هشتاد سال در غربت خاک
هشتاد سال در غربت خاک
هشتاد سال پیش ازامروز درتاریخ سیاسی افغانستان تسلسل نظام قببلوی برهم خورد و امیر حبیب الله کلکانی به قدرت رسید. اما دیری نگذشت که حکومت نوبنیاد او توسط لشکر جنوب سقوط داده شد ونادرخان که سالها رویای پادشاهی را درسر می پرورانید، برمسندقدرت نشست. نادرخان با اشاره واستخاره انگلیس ها و باحمایت عمال داخلی آن ازجمله شیخ المشایخ مجددی، زمینه های سقوط دولت امانی را فراهم آورد اما زمانی متوسل به اقدام نظامی گردید که دولت امانی توسط حبیب الله کلکانی سقوط داده شد وامان الله خان ازافغانستان خارج گردیده بود. سقوط دولت امانی و ورود نیروهای حبیب الله کلکانی درکابل، بدون اختلال درنظم عمومی صورت گرفت و اموال ودارایی کسی مورد سرقت قرارنگرفت. اما زمانیکه لشکر جنوب به هدایت نادرخان وارد کابل گردید، تمام شهر مورد غارت قرارگرفت وحتی ادارات دولتی نیز از غارت مصئون نماند. حبیب الله کلکانی با وساطت شیخ المشایخ مجددی دست از جنگ برداشت و با اعتقاد به کتاب آسمانی که نادرخان درحاشیهء آن تعهدش را مبنی بر عفو ومصئونیت او نوشته بود تسلیم نادرخان شد.
بعد ازانتقال حبیب الله ویارانش به کابل، نادرخان سرنوشت آنها را به قبایل جنوب سپرد که بعد ازتحمل شکنجه وآزار، اول به رگباربسته شدند وبعد از آن پیکرهای بی جان شان را به دار آویختند (1).
این حادثه درتاریخ افغانستان، استمرار تصفیه های خونین، فجایع سنگین ومصیبت های تلخ بعد ازیک وقفه میباشد که در سالهای حکومت امانی بوجود آمده بود. استقرار نظام نادرشاهی وسالهای تلخ وپرمصیبت این حکومت، یکی ازسیاه ترین ادوار تاریخ افغانستان میباشد که تمام تلاش وامکانات این حکومت برای ایجاد تفرق قومی، توسعه فقر وبی سوادی، ترویج عصیبت های قومی ـ مذهبی و تولید ترور و وحشت به مصرف رسید. خانوادهء آل یحیی که درقلمرو انگلیس زیسته بود ودر بستر آموزه های ا ستعماری پرورش یافته بودند، با سرو پیکر درخدمت منافع استعمار نشستند وافغانستان را برسر اقوام غیر پشتون جهنم درست کردند. نادرخان درسال اول حکومت، هر روز کاری اش را با رگبار چند نفر ازمردم شمالی آغاز میکرد. درواقع مردم شمالی اولین کسانی بودند که درمعرض قساوت ودرنده خویی خاندان آل یحیی قرارگرفتند. جنایات سازمان یافتهء این خاندان درمناطق شمالی چنان وحشت انگیز است که درهمان سال اول، (39483) عدد سکه طلا را ازمردم پروان وکاپیسا به دست آوردند. سپاهیان مهاجم جنوب درهنگام غارت اموال مردم اگر از خانواده ای پول و اسلحه به دست نمی آوردند، درسینه ء زنان خانواده سوزن فرو میکردند (2). اما آنچه که تاهنوز درمورد رفتار انسان ستیز نظام نادرشاهی و بخصوص درمورد کشتار وشکنجه های هولناک و سازمان یافته محمد هاشم ومحمد گل مومند درج اوراق تاریخ گردیده است، درواقع گوشه ای از جنایات وفجایعی میباشد که نظام نادرشاهی به آن مبادرت ورزید. ابعاد و دامنه ء این جنایات خیلی بیشترو گسترده تر ازآن میباشد که تاهنوز از آن سخن رفته است. حافظه ء پیرمردان شمالی و قطغن، انباشته از روایات تلخی است که جنایات وانسان ستیزی های نظام نادرشاهی را به تصویرمیکشد.
نظام نادرشاهی که ازبسترسنت وفرهنگ قبایل جنوب برسرنوشت مردم افغانستان تحمیل گردید، باتوجه به ساختار ورفتار آن درنگاه نخست اهمیت "سوگند" و "قداست" باورهای دینی را در ذهنیت قببلوی و آموزه های دینی قبیله درمعرض نمایش قرار میدهد و درنگاه بعدی، استعداد همزیستی انسانی ومیزان تولید اندیشه وباورهای انسانی را درجامعه قببلوی بازتاب میبخشد. دراین متن سعی براین نهاده شده است به این دوپدیده ی مهم، در رفتار وساختار نظام نادرشاهی پرداخته شود که ممثل طرز تفکر وبازتاب خالص علایق قبیلوی بود.
1 ـ اهمیت سوگند و قداست باورهای دینی در تفکر و رفتار قبیلوی
همانگونه که اشاره رفت، بعد ازتصرف کابل، نادرخان درحاشیه قرآن کریم، بصورت کتبی برای حبیب الله کلکانی تعهد سپرد که درصورت تسلیم شدن، او و همراهانش ازهرگونه تعقیب و آسیبی مصئون میباشند. این پادرمیانی توسط شمس الحق مجددی صورت گرفت؛ کسی که در پیروزی سپاه نادرشاه سهم مهم داشت (3). حبیب الله کلکانی شخص متدین ومعتقد به سنن وباورهای اسلامی بود که به دلیل همین اعتقاد، به وساطت شمس الحق مجددی و به تعهدنادرشاه که بر ورق قرآن نوشته بود اعتماد کرد ه وسرنوشتش را به دست تقدیر سپرد. اما او به دلیل همان صداقت روستایی که داشت هرگز تصورنمیکرد که قرآن و یا هرمتون مقدسی دیگر، دربستر ذهنیت قبیلوی و در علایق سیاسی نادرشاه چیزی بیشتر از وسیلهء غارت وفریب مردم نیست. این خوش باوری سبب گردید که او باپاهای خود تا پای دیوار مرگ رفت.
شهادت امیر حبیب الله کلکانی به دستور نادرشاه و توسط سپاهیان جنوب صورت گرفت قبل ازهمه چیز کاربرد ابزاری مقدسات دینی را درفرهنگ وسنت های حاکم درجنوب تمثیل مینماید. البته تعهد شکنی نادرشاه با امیر حبیب الله کلکانی که بااستفاده از عقاید دینی او صورت گرفت، اولین مورد و یا آخرین مورد ازتعهد شکنی درتاریخ نظام قبایلی درافغانستان نمی باشد. تاریخ افغانستان موارد متعددی از این گونه تعهدشکنی را درذهن دارد که با استفاه از قرآن و توسل به معتقدات دینی طرف مقابل صورت گرفته است. قتل میریزدان بخش بهسودی از رهبران هزاره به دستور دوست محمدخان و توسط حاجی خان کاکر دربامیان، نیز بااستفاده ازهمین شیوه صورت گرفت (3). آخرین نمونهء آن شهادت عبدالعلی مزاری به دست طالبان میباشد.
اما آنچه که ازنظر تعاملات اجتماعی و ازچشم انداز فرضیه های جامعه شناختی حایز اهمیت دانسته میشود این است که آموزه های دینی ومعتقدات مذهبی همواره به عنوان یک وسیله درخدمت منافع سیاسی واقتصادی قبایل قرار داشته است. حتی امروز همانگونه که شعارهای دیموکراسی توسط آقای کرزی باماهیت اصلی آن فاصله دارد، به همان اندازه کمونیزم و یا اسلام قبایلی باماهیت اصلی آن درتضاد میباشد. آموزه های فرهنگ وسنت های قبیلوی چنان در رگ وخون انسان قبیله عجین گردیده است که هیچ دین ومکاتب سیاسی معاصر نتوانسته اند جایگزین این سنت ها گردیده و برآن فایق آیند. به همین دلیل است که اسلام قبایلی قبل ازهمه چیز و سیله ایست که درخدمت منافع سیاسی واقتصادی قبیله قرار دارد. به عبارت دیگر، میزان وابستگی وتعهد قبیله به آموزه های اسلامی دربستر منافع سیاسی واقتصادی شان تعریف وتعیین میگردد. هرگاه علایق سیاسی واقتصادی قبیله اقتضا نماید، اعتقادات دینی اولین وسیله ای برای تامین وحراست از آن میباشد. لذا آنچه را که نادرشاه وسپاهیان جنوب دربرابر امیر حبیب الله کلکانی انجام دادند، نماد عریان این واقعیت می باشد؛ واقعیتی که سرنوشت سیاسی افغانستان را بامرگ ومصیبت رقم زده است.
ازهمین رو فرهنگ، سنت و باورهای دینی قبیله درطو ل تاریخ افغانستان بستر تولید تنش و پرورش مصیبت وبدبختی بوده که نظام های سیاسی برخاسته از آن این تنش ها را تمویل وترویج کرده اند. بطور نمونه نادرخان سرکوب مقاومت مردم شمالی را توسط لشکر جنوب، صبغه دینی بخشیده و آن را جهاد دربرابر کفار تبلیغ میکرد. درست همان کسانی که شورش امیر حبیب الله کلکانی را دربرابر دولت امانی جهاد فی السبیل الله معرفی میکرد، همان اشخاص قتل وغارت مردم مظلوم شمالی را توسط سپاهیان نادر، جهاد دربرابر کفار تبلیغ میکردند. براساس فتوای اسلام قبیله ، مردم شمالی کافر شمرده میشدند که کشتار آنها جهاد وغارت اموال آنها غنایم جنگی دانسته میشد (4). این گونه بهره برداری از آموزه های دینی، درواقعیت بهره برداری ابزاری از دین میباشد که کار برد ابزاری آن را درخدمت منافع سیاسی واقتصادی نشان میدهد. البته استفاده ابزاری از آموزه های مقدس دینی، درفرهنگ وسنت قبایل یک پدیده طبیعی میباشد که نمونه های معاصر آن را دررفتار طالبان نیز مشاهده می نماییم. اما تعهد شکنی نادرشاه دربرابر امیر حبیب الله کلکانی یکی از موارد برجستهء تاریخی استفاده ابزاری از دین درفرهنگ وسنت قبیله می باشد که به قول مرحوم غلام محمد غبار، بذر نفاق وکینه های بسیار را درمیان اقوام ساکن دراین سرزمین پاشید.
2 ـ استعداد همزیستی انسانی ومیزان تولید تفکر انسانی در فرهنگ قبیلوی
همانگونه که درآغاز این نگارش اشاره رفت، رفتار نادرشاه دربرابر حبیب الله کلکانی، و همچنان کشتار سیستماتیک مردم شمالی با فتوای جهاد و غارت دارایی آنها به نام غنایم جنگی، استعداد همزیستی انسانی و میزان تولید تفکر انسانی را دربستر فرهنگ و سنت های رایج درجنوب به نمایش میگذارد. دراولین روز ورود سپاهیان نادرشاه درکابل، اموال دولتی ودارایی عامه به غارت رفت و پس ازآن کشتار سیستماتیک مخالفین نظام نادرشاهی آغازگردید. به دنبال این کشتار، نوبت به مردم پروان وکاپیسا رسید که آنها نیز از دم تیغ نادرخان گذشتند. پس از آن نوبت به مردم قطغن رسید که به جرم حضور ابراهیم لقی درشمال افغانستان، صدها نفر از دم تیغ شاه محمودخان برادر نادرخان گذشتند. مرحوم غبار مینویسد که شاه محمودخان یک هزار خانوار ترکمن زبان را به حبس کشیده و سپس آنها را تحت نظر یک دسته از عساکر جدرانی، ازخان آباد به کابل گسیل نمود و به سربازان موظف دستور داده بود که هرگاه کسی از این خانواده ها دریک روز نتوانند دومنزل ( 10 مایل) راه بروند، باید کشته شوند. دریکی از روزها که چند پیرمرد علیل وبیمار نتوانستند فاصله تعیین شده را طی نمایند، به دستور سربازان محافظ به قتل رسیدند (5).
اینها ونمونه های فراوانی از اوج قصاوت و بی رحمی کارگزاران نظام نادرشاهی وجود دارد که ازعدم استعداد همزیستی انسانی در سنت ورفتار قبیلوی سخن می گویند. سالهای حکومت نادرشاهی از سیاه ترین سالهای تاریخ افغانستان است که تمام مسیرهای ترقی وتکامل به روی مردم مسدود گردیده درعوض تمام تلاش حاکمیت برغارت و سرکوب مردم متمرکز گردیده بود. استبداد نادرشاهی در حقیقت تبلور اراده و ممثل آموزه های فرهنگ و سنت های رایج درجنوب بود که زمینه های شکست دولت امانی را فراهم آورده و نادرخان را سوار بر شانه های سربازان جنوب برمسند پادشاهی نشانید. اگرچه نادر، درقبال این خدمات، مردم جنوب را از سربازی معاف وظاهرا امتیازات فراوانی را برای آنها اعطا کرد اما به حکم اخلاق وآموزه های قبیلوی هیچ گاهی نخواست که تغیر جدی در زندگی و طرز نگرش این مردم بوجود بیاید. آشنایی قبایل با دانش و داده های دنیای معاصر می توانست نظام نادرشاهی را درمعرض خطر قرار داده و سنت های قبیلوی را پریشان نماید.
یکی ازخصوصیات بارز نظام قبیلوی مرکز گریزی میباشد که اخلاق ورفتار قبیلوی همیشه خلاف تمرکز نظم وقانون قرار میگیرد. نادرخان اما ازآنجاییکه با سروپیکر درخدمت منافع استعمار قرار داشت، این مرکز گریزی را باحفظ توازن میان منافع قبیله و منافع استعمار به نفع استعمار هدایت ورهبری کرد. اما آنچه که او بعد ازمرگش به یادگار گذاشت، افغانستان فقیر بانظام وفرهنگ مسلط بحران خیز قبایلی بود که زندگی را برسر مردم افغانستان به جهنم تبدیل کرده بود. نظام نادرشاهی محصول خالص فرهنگ وسنت های قبایلی بود که درآن جز قتل، غارت، وخشونت هیچ گزاره ای دیگری پرورش نیافت.
آنچه که از داده های تاریخی این نظام استنباط میگردد، کاربرد ابزاری ارزش های دینی و ناشکفتگی استعداد همزیستی انسانی میباشند که دریک تعامل مشترک مصیبت های سنگین را برمردم افغانستان تحمیل کرد.
هرچند که بعد از کودتای هفت ثور، افغانستان دستخوش تحولات بنیادین گردید اما سازه های فرهنگ وسنت های قبیلوی مثل قدیم برشریان روابط اجتماعی و طرز نگرش وابستگان این سنت مسلط میباشد. رفتار سیاسی آقای کرزی به عنوان تولید فرهنگ قبیلوی، نماد روشن از سازه های این فرهنگ میباشد که هنوز هم مصیبت می آفریند.
تلاش دولت کرزی برای کشف وشناسایی جسد داودخان که شریک جنایات نادرخان بود،
چیزی جز دلیل تعهد وتقید به فرهنگ وسنت های قبیله نمیتواند باشد. اما کسی نمی پرسد که داودخان کدام گره را ازمعضلات بیشمار زندگی این مردم گشوده است که فارغ ازعلایق قومی مستحق تقدیر مردم افغانستان باشد. اما اینکه آقای صبور الله سیاه سنگ از اعصاب آشفته ورفتار بیمار داود اسطوره می سازد وکرزی برای کشف جسد و تدفین دوباره آن از بودجه دولت سرمایه میگذارد بازتاب همان سنت وفرهنگ میباشد که
که دربسترآن جز مصیبت و بردگی، گل خوشبختی نشکفته است.
اکنون که هشتاد سال از شهادت مظلومانهء حبیب الله کلکانی میگذرد، هیچ کسی نمیداند که او درکجا به خاک سپرده شده است. سوال اینجا است که چرا کسی تاهنوز برای کشف قبر گمنام او اقدام نکرده است که به دلیل صداقت روستایی خود وبااعتماد به قرآن، توسط سپاهیان جنوب به دار آویخته شد؟ مگر داودخان چه لطفی را درحق مردم افغانستان کرده است که دراین روزها به عنوان قهرمان تحمیل میشود و حبیب الله کلکانی که مظهر صداقت ودین د اری بوده است ازخاطره ها فراموش و گمنام باقی میماند؟ به نظرمن پاسخ این سوال را باید در رفتار وذهنیت قبیلوی جستجو کردکه حبیب الله کلکانی را با استفاده از اعتقادات دینی اش به دار آویخت.
رویکردها :
1 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ نوشته غلام محمد غبار. چاپ امریکا
2 ـ همین ماخذ
3 ـ میر یزدان بخش بهسودی. نوشته چارلیز میسن. ترجمه اکرم گیزابی چاپ کویته پاکستان
1992
4 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ
5 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ
۲۱ جنوری ۲۰۰۹

جناب مارشال صاحب!
سرانجام توطئه قبایل به ثمر نشست و با تطمیع تعدادی از نمایندگان شورای ملی نام سردار سرافزاز جهاد و مقاومت مردم افغانستان، قهرمان ملی شهید احمدشاه مسعود را از روز شهید حذف کردند و 18 سنبله راکه روز شهادت آن ابرمرد تاریخ افغانستان است را تنها به عنوان روز شهدا به تصویب رساندند. هرچند که این موضوع از نخستین سالهای حاکمیت کرزی در دستور کار تیم متعصب او قرار داشت، و نام شهید مسعود مثل شعله های آتش در دل و درون آنها زبانه می کشید اما سر انجام پس از مدتها تلاش، دیروز27ثور بر اساس یک معامله از قبل تعیین شده این توطئه به ثمر نشست.
آقای کرزی ریس جمهور افغانستان طی اظهاراتی در مجلس جوانان افغانستان مجاهدین راباعث ویرانی افغانستان خواند و از جمله جمعیت اسلامی افغانستان رابیشتر از همه در ویرانی و بی ثباتی افغانستان مقصر دانست. اما آقای کرزی نگفت که نشستن او بر چوکی قدرت از برکت لطف همین مجاهدین و بخصوص جمعیت اسلامی افغانستان است که با خلوص و نیت از او حمایت کرد و او را بدون هیچ موانعی تا ارگ ریاست جمهوری بدرقه کرد.
دیرگاهی است که دلم می خواهد به عنوان یک زن در مورد سرنوشت زن بودن، زن زیستن و زن مردن در بستر فرهنگی که من به آن
متعلق هستم، بنویسم و اندوهی خفته در دلم را که گاهی با دیدن عکسی یا
کلیپی همچون آه تلخ و همچون فواره های اشک جاری می شود با کسانی که مانند
خودم سنگینی این اندوه را حس می کنند، شریک سازم. سالها است که دلم می
خواهد از حقوق زن بنویسم اما ما متاسفانه محکوم زیستن در سرزمینی هستیم که
مردان شان نیز باحق و حقوق خود آشنایی ندارند.


نا گفته هایی به وارثان شهید احمد شاه مسعود
شما

شما از یاران و همسنگران نزدیک و مورد اعتماد شهید مسعود هستید. سهم شما در دوران جهاد و بخصوص در سالهای مقاومت قابل توجه است. شما خود میدانید که آمرصاحب شهید، برای رشد شخصیت یاران و دوستان خود چقدر دقت و توجه داشت. نخستین روزی که بر کرسی ریاست امنیت ملی نشستید، عکس قهرمان را درکنار خود داشتید. معنی این عکس این بود که برای یک لحظه از یاد و آرمانهای آن شهید غافل نمی شوید. سالهای زیادی گذشت و شما در آن ریاست برای دولت آقای کرزی ا نجام وظیفه کردید. آیا به این نکته دقت کرده اید که در این سالها چقدر اهداف و آرمانهای شهید مسعود، سرلوحه رفتار و عمل تان بوده است و تا کجا از این آرمانها حمایت کرده اید؟ آیا اتفاق افتاده است که بر مزار آن شهید رفته باشید و به یاد دوران حیات جاودانه ی او، گوش را به صدای رسای او سپرده باشید که می گفت اگر به اندازه کلاه ام جای برای مقاومت باقی بماند علیه دشمنان این وطن می جنگم؟ جناب امرالله صالح! خود بهتر از ما و بهتر و بیشتر از دیگران می دانید که فاجعه ی خطرناکی سرنوشت ما را تهدید می کند. خود می دانید که سال 2014 نزدیک است و حوادثی که پس از آن در انتظار ما است، بسیار تلخ و خونین است. خود میدانید که دشمنان سوگند خورده افغانستان و دشمنان آرمانهای آمرصاحب شهید، دست در دست هم داده اند تا یک بار دیگر افغانستان را برای مردم این سرزمین به جهنم تبدیل نمایند. اما فراموش نکنید هر چند که سنگر مقاومت و مردم مقاوم باقی است اما رهبر و پیشوای مقاومت رخ در نقاب خاک خفته است و دیگر آن صدای گامهای آن مرد پولادین بر کوهپایه های هندوکش و پنجشیر طنین نمی افگند.
جناب شما علاوه برهمسنگربودن، روزگاری زبان و حنجره ی شهید احمد شاه مسعود بودید. فراموش نکنید که اهداف و آرمانهای شهید مسعود بیشتر از زبان و با صدای شما شنیده می شد. اما پس از شهادت آن شهید و از نخستین روزی که بر کرسی وزارت خارجه تکیه زدید، دیگر این صدا کم کم خاموش شد. شما به چشم سر می دیدید که دشمنان شهید مسعود با آرمانهای او می جنگند اما شما خاموش نشستید. شما می دیدید که ارزشهای جهاد و مقاومت هر روز بیشتر از دیروز پا مال می شوند اما شما تماشا می کردید و لب به سخن نمی گشودید. فرصت های زیادی از دست رفت اما شما بی توجه به این فرصت ها در انتظار فردا نشستید. وقتی که دشمنان به اهداف شان رسیدند، دیگر تلاشهای شما گارساز نیافتاد و به هر دروازه ی که تک تک زدید از آن دروازه صدا نیامد. شرکت شما در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری حرکت مهم و بزرگی بود اما شما برای این حرکت باید از سالهای قبل آماده می شدید و زمینه سازی های بیشتری لازم داشت تا شاهد پیروزی را در آغوش می گرفتید. شما در این انتخابات شکست خوردید که دلیل اولش دستبرد و تقلب در نتایج انتخابات توسط تیم آقای کرزی بود و دلیل دومش کوتاهی شما در دوران قدرت نسبت به اهداف و آرمانهای آمرصاحب شهید و دلیل سومش هم کم حوصلگی و کم تجربگی شما در این عرصه بود. اما فراموش نکنید که سیاست مداران عاقل از شکست به پیروزی می رسند. شما که اکنون رهبر یک ائتلاف سیاسی هستید آیا می دانید که ما و مردم ما در چند قدمی فاجعه نفس می کشیم؟ جلو گیری از فاجعه نیازمند وحدت و همبستگی بیشتر می باشد. همانگونه که جناب احمدضیاء مسعود به تنهایی نمی تواند حلال مشکل باشد شما نیز نمی توانید به تنهایی کارساز باشید. چه خوب است که همین امروز دست همدیگر را بفشارید که فردا دیر است.

شما نیز از همسنگران و یاران نزدیک شهید مسعود هستید. اکنون که بر مسند وزارت داخله نشسته اید، آیا دقت کرده اید که وضعیت امنیتی هر روز بد تر می شود و دشمنان مردم افغانستان هر روز با دست باز تر عمل می کنند؟ آیا تاهنوز به این مسئله فکر کرده اید که بعد از 2014 چه اتفاقی خواهد افتاد و اگر برای دفاع از ارزشهای جهاد ومقاومت جنگی در بگیرد، دیگر آن قهرمان پولادین اراده در بین ما نیست؟ می دانید که با گذشت هر روز فرصت ها تنگ تر می شود و نگرانی ها بیشتر می گردد. چه خوب است که از همین حالا به فکر فردا و به اندیشه ی سرنوشت فردا باشید تا در صورت وقوع فاجعه با چشم و دست بسته به کام این فاجعه سقوط نکنیم. شما کارهای زیادی را می توانید به انجام برسانید که برای جلوگیری از فاجعه مثمر ثمر واقع گردد.

با توجه به همین واقعیت تلخ، تنها نیروی موثر و باز دارنده که می تواند شکل و محتوای این بازی را دچار تحول و دگرگونی نموده و مسیر حوادث سیاسی را تعیین نماید، مجاهدین سابق و کسانی می باشند که در برابر متجاوزین و تروریزم بین المللی سینه سپرکرده اند و زمینه را برای پیروزی ائتلاف بین المللی در برابر تروریزم بین المللی فراهم کرده اند. این نیروی توانمند، اکنون تحت نام جبهه ملی افغانستان و ائتلاف ملی افغانستان در تعاملات و تحولات سیاسی افغانستان حضور دارند که در واقع همان کسانی هستند که از تمامیت ارضی و شرافت مردم افغانستان در برابر تروریزم بین المللی دفاع کردند. 
وحمایت آنها از دولت نوپای افغانستان، امیدواریهای فزاینده ی شکل گرفت مبنی بر اینکه افغانستان رفته رفته از دایره مصیبت و بد بختی بیرون گردیده و به یک کشور امن و با ثبات تبدیل می گردد. اما بعد از گذشت ده سال حضور سنگین جامعه بین المللی در افغانستان، نه تنها که این امیدواریها جامه عمل نپوشید، بلکه نشانه های روشنی قابل مشاهده اند، که افغانستان یک بار دگر برای سالهای طولانی بستر تضادهای خونین و مصیبت های سنگین خواهد بود. اکنون اولین سوالی که مطرح میگردد این است که عوامل اصلی بحران افغانستان در کجاست و چرا این کشور تاهنوز نتواسته است به عنوان یک کشور همبسته و متحد در جغرافیای سیاسی جهان معاصر عرض وجود نماید؟
مدضیا مسعود معاون اسبق ریس جمهور، استاد محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، جنرال عبدالرشید دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی افغانستان اعضای ارشد این جبهه می باشند که پس از مدت ها بحث و رایزنی های مفصل در یک چهارچوبه سیاسی گردهم آمدند و با نام جبهه ملی اعلام حضور کردند.
نستان مطرح بوده است. این موضوع مهم تا به حال از چشم اندازهای متفاوت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است و واکنش های متفاوتی نسبت به آن ابراز شده است. در روزهای اخیر یک بار دیگر این موضوع در رسانه ها و محافل سیاسی مورد توجه قرار گرفته است و دولت آقای کرزی توافق این دولت با ایجاد پایگاه نظامی امریکا درافغانستان را به تصمیم لویه جرگه محول کرده است.
شمن درجه یک امریکا که نام و آوازه اش در تمام جهان فراگیر بود، سرانجام یکشنبه اول می ٢٠١١ در نزدیکی اسلام آباد توسط نیروهای امریکایی از پا درآمد. اسامه بن لادن درسالهای جهاد افغانستان فرماندهی نیروهای عرب را در جنگ با روسها به عهده گرفت و از این رهگذر مورد توجه کشورهای عربی و بخصوص امریکا قرار گرفت. او با استفاده از این فرصت سازمان القاعده را ایجاد که پس از خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان، به خطرناک ترین شبکه تروریستی تبدیل گردید. او بعد از پیروزی مجاهدین به عربستان رفت و بعد از مدتی از آنجا اخراج گردید و به یمن رفت.
رزی ونزدیکان او، در ارتباط به اختلافات ایجاد شده میان کمیسیونهای انتخاباتی و دادستانی کل، بر می آید، رئیس جمهوری افغانستان ظاهرا میخواهد که همه چیز در چهارچوب قانون حل گردد، و نهادهای دولتی افغانستان بر اساس اختیارات و مکلفیت هایی که قانون به آنها سپرده است عمل نمایند. آقای کرزی گفته است که سرنوشت انتخابات بر اساس معیارهای قانونی باید تعیین گردد. ظاهرا او هنوز ازوقوع تخلف وتخطی دراین انتخابات صحبت نکرده است، اوازنامزدهای معترض خواسته است که از خشونت کارنگیرند وشکایات واعتراضات خودرا از راه قانونی پیگیری کنند.
این کشور، دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و دور دوم انتخابات پارلمانی امید و دلبستگی مردم را به فردای بهتر گره میزنند اما از آنجاییکه زیر ساخت این کشور با جعل وتقلب بنا نهاده شده است، هر تحول مثبت در این کشور همراه با نگرانیهای بی شمار تحلیل میگردد.
ـ ملت واحد و منسجم عرض اندام نماید. ازهمین رو احزاب و رهبران سیاسی که در بستر سرنوشت سیاسی افغانستان نقش آفریده اند، بیشترینه از آدرس و پایگاه قومی وارد تعاملات سیاسی افغانستان گردیده اند و در روند این تعاملات ممثل علایق و منافع قومی بوده اند.

