یادداشت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی

هشتاد سال در غربت خاک

 

هشتاد سال در غربت خاک 

هشتاد سال پیش ازامروز درتاریخ سیاسی افغانستان تسلسل نظام قببلوی برهم خورد و امیر حبیب الله کلکانی به قدرت رسید. اما دیری نگذشت که حکومت نوبنیاد او توسط لشکر جنوب سقوط داده شد ونادرخان که سالها رویای پادشاهی را درسر می پرورانید، برمسندقدرت نشست. نادرخان با اشاره واستخاره انگلیس ها و باحمایت عمال داخلی آن ازجمله شیخ المشایخ مجددی، زمینه های سقوط دولت امانی را فراهم آورد اما زمانی متوسل به اقدام نظامی گردید که دولت امانی توسط حبیب الله کلکانی سقوط داده شد وامان الله خان ازافغانستان خارج گردیده بود. سقوط دولت امانی و ورود نیروهای حبیب الله کلکانی درکابل، بدون اختلال درنظم عمومی صورت گرفت و اموال ودارایی کسی مورد سرقت قرارنگرفت. اما زمانیکه لشکر جنوب به هدایت نادرخان وارد کابل گردید، تمام شهر مورد غارت قرارگرفت وحتی ادارات دولتی نیز از غارت مصئون نماند. حبیب الله کلکانی با وساطت شیخ المشایخ مجددی دست از جنگ برداشت و با اعتقاد به کتاب آسمانی که نادرخان درحاشیهء آن تعهدش را مبنی بر عفو ومصئونیت او نوشته بود تسلیم نادرخان شد.

بعد ازانتقال حبیب الله ویارانش به کابل، نادرخان سرنوشت آنها را به قبایل جنوب سپرد که بعد ازتحمل شکنجه وآزار، اول به رگباربسته شدند وبعد از آن پیکرهای بی جان شان را به دار آویختند (1).

این حادثه درتاریخ افغانستان، استمرار تصفیه های خونین، فجایع سنگین ومصیبت های تلخ بعد ازیک وقفه میباشد که در سالهای حکومت امانی بوجود آمده بود. استقرار نظام نادرشاهی وسالهای تلخ وپرمصیبت این حکومت، یکی ازسیاه ترین ادوار تاریخ افغانستان میباشد که تمام تلاش وامکانات این حکومت برای ایجاد تفرق قومی، توسعه فقر وبی سوادی، ترویج عصیبت های قومی ـ مذهبی و تولید ترور و وحشت به مصرف رسید. خانوادهء آل یحیی که درقلمرو انگلیس زیسته بود ودر بستر آموزه های ا ستعماری پرورش یافته بودند، با سرو پیکر درخدمت منافع استعمار نشستند وافغانستان را برسر اقوام غیر پشتون جهنم درست کردند. نادرخان درسال اول حکومت، هر روز کاری اش را با رگبار چند نفر ازمردم شمالی آغاز میکرد. درواقع مردم شمالی اولین کسانی بودند که درمعرض قساوت ودرنده خویی خاندان آل یحیی قرارگرفتند. جنایات سازمان یافتهء این خاندان درمناطق شمالی چنان وحشت انگیز است که درهمان سال اول، (39483) عدد سکه طلا را ازمردم پروان وکاپیسا به دست آوردند. سپاهیان مهاجم جنوب درهنگام غارت اموال مردم اگر از خانواده ای پول و اسلحه به دست نمی آوردند، درسینه ء زنان خانواده سوزن فرو میکردند (2). اما آنچه که تاهنوز درمورد رفتار انسان ستیز نظام نادرشاهی و بخصوص درمورد کشتار وشکنجه های هولناک و سازمان یافته محمد هاشم ومحمد گل مومند درج اوراق تاریخ گردیده است، درواقع گوشه ای از جنایات وفجایعی میباشد که نظام نادرشاهی به آن مبادرت ورزید. ابعاد و دامنه ء این جنایات خیلی بیشترو گسترده تر ازآن میباشد که تاهنوز از آن سخن رفته است. حافظه ء پیرمردان شمالی و قطغن، انباشته از روایات تلخی است که جنایات وانسان ستیزی های نظام نادرشاهی را به تصویرمیکشد.

نظام نادرشاهی که ازبسترسنت وفرهنگ قبایل جنوب برسرنوشت مردم افغانستان تحمیل گردید، باتوجه به ساختار ورفتار آن درنگاه نخست اهمیت "سوگند" و "قداست" باورهای دینی را در ذهنیت قببلوی و آموزه های دینی قبیله درمعرض نمایش قرار میدهد و درنگاه بعدی، استعداد همزیستی انسانی ومیزان تولید اندیشه وباورهای انسانی را درجامعه قببلوی بازتاب میبخشد. دراین متن سعی براین نهاده شده است به این دوپدیده ی مهم، در رفتار وساختار نظام نادرشاهی پرداخته شود که ممثل طرز تفکر وبازتاب خالص علایق قبیلوی بود.

1 ـ اهمیت سوگند و قداست باورهای دینی در تفکر و رفتار قبیلوی

همانگونه که اشاره رفت، بعد ازتصرف کابل، نادرخان درحاشیه قرآن کریم، بصورت کتبی برای حبیب الله کلکانی تعهد سپرد که درصورت تسلیم شدن، او و همراهانش ازهرگونه تعقیب و آسیبی مصئون میباشند. این پادرمیانی توسط شمس الحق مجددی صورت گرفت؛ کسی که در پیروزی سپاه نادرشاه سهم مهم داشت (3). حبیب الله کلکانی شخص متدین ومعتقد به سنن وباورهای اسلامی بود که به دلیل همین اعتقاد، به وساطت شمس الحق مجددی و به تعهدنادرشاه که بر ورق قرآن نوشته بود اعتماد کرد ه وسرنوشتش را به دست تقدیر سپرد. اما او به دلیل همان صداقت روستایی که داشت هرگز تصورنمیکرد که قرآن و یا هرمتون مقدسی دیگر، دربستر ذهنیت قبیلوی و در علایق سیاسی نادرشاه چیزی بیشتر از وسیلهء غارت وفریب مردم نیست. این خوش باوری سبب گردید که او باپاهای خود تا پای دیوار مرگ رفت.

شهادت امیر حبیب الله کلکانی به دستور نادرشاه و توسط سپاهیان جنوب صورت گرفت قبل ازهمه چیز کاربرد ابزاری مقدسات دینی را درفرهنگ وسنت های حاکم درجنوب تمثیل مینماید. البته تعهد شکنی نادرشاه با امیر حبیب الله کلکانی که بااستفاده از عقاید دینی او صورت گرفت، اولین مورد و یا آخرین مورد ازتعهد شکنی درتاریخ نظام قبایلی درافغانستان نمی باشد. تاریخ افغانستان موارد متعددی از این گونه تعهدشکنی را درذهن دارد که با استفاه از قرآن و توسل به معتقدات دینی طرف مقابل صورت گرفته است. قتل میریزدان بخش بهسودی از رهبران هزاره به دستور دوست محمدخان و توسط حاجی خان کاکر دربامیان، نیز بااستفاده ازهمین شیوه صورت گرفت (3). آخرین نمونهء آن شهادت عبدالعلی مزاری به دست طالبان میباشد.

اما آنچه که ازنظر تعاملات اجتماعی و ازچشم انداز فرضیه های جامعه شناختی حایز اهمیت دانسته میشود این است که آموزه های دینی ومعتقدات مذهبی همواره به عنوان یک وسیله درخدمت منافع سیاسی واقتصادی قبایل قرار داشته است. حتی امروز همانگونه که شعارهای دیموکراسی توسط آقای کرزی باماهیت اصلی آن فاصله دارد، به همان اندازه کمونیزم و یا اسلام قبایلی باماهیت اصلی آن درتضاد میباشد. آموزه های فرهنگ وسنت های قبیلوی چنان در رگ وخون انسان قبیله عجین گردیده است که هیچ دین ومکاتب سیاسی معاصر نتوانسته اند جایگزین این سنت ها گردیده و برآن فایق آیند. به همین دلیل است که اسلام قبایلی قبل ازهمه چیز و سیله ایست که درخدمت منافع سیاسی واقتصادی قبیله قرار دارد. به عبارت دیگر، میزان وابستگی وتعهد قبیله به آموزه های اسلامی دربستر منافع سیاسی واقتصادی شان تعریف وتعیین میگردد. هرگاه علایق سیاسی واقتصادی قبیله اقتضا نماید، اعتقادات دینی اولین وسیله ای برای تامین وحراست از آن میباشد. لذا آنچه را که نادرشاه وسپاهیان جنوب دربرابر امیر حبیب الله کلکانی انجام دادند، نماد عریان این واقعیت می باشد؛ واقعیتی که سرنوشت سیاسی افغانستان را بامرگ ومصیبت رقم زده است.

ازهمین رو فرهنگ، سنت و باورهای دینی قبیله درطو ل تاریخ افغانستان بستر تولید تنش و پرورش مصیبت وبدبختی بوده که نظام های سیاسی برخاسته از آن این تنش ها را تمویل وترویج کرده اند. بطور نمونه نادرخان سرکوب مقاومت مردم شمالی را توسط لشکر جنوب، صبغه دینی بخشیده و آن را جهاد دربرابر کفار تبلیغ میکرد. درست همان کسانی که شورش امیر حبیب الله کلکانی را دربرابر دولت امانی جهاد فی السبیل الله معرفی میکرد، همان اشخاص قتل وغارت مردم مظلوم شمالی را توسط سپاهیان نادر، جهاد دربرابر کفار تبلیغ میکردند. براساس فتوای اسلام قبیله ، مردم شمالی کافر شمرده میشدند که کشتار آنها جهاد وغارت اموال آنها غنایم جنگی دانسته میشد (4). این گونه بهره برداری از آموزه های دینی، درواقعیت بهره برداری ابزاری از دین میباشد که کار برد ابزاری آن را درخدمت منافع سیاسی واقتصادی نشان میدهد. البته استفاده ابزاری از آموزه های مقدس دینی، درفرهنگ وسنت قبایل یک پدیده طبیعی میباشد که نمونه های معاصر آن را دررفتار طالبان نیز مشاهده می نماییم. اما تعهد شکنی نادرشاه دربرابر امیر حبیب الله کلکانی یکی از موارد برجستهء تاریخی استفاده ابزاری از دین درفرهنگ وسنت قبیله می باشد که به قول مرحوم غلام محمد غبار، بذر نفاق وکینه های بسیار را درمیان اقوام ساکن دراین سرزمین پاشید.

2 ـ استعداد همزیستی انسانی ومیزان تولید تفکر انسانی در فرهنگ قبیلوی

همانگونه که درآغاز این نگارش اشاره رفت، رفتار نادرشاه دربرابر حبیب الله کلکانی، و همچنان کشتار سیستماتیک مردم شمالی با فتوای جهاد و غارت دارایی آنها به نام غنایم جنگی، استعداد همزیستی انسانی و میزان تولید تفکر انسانی را دربستر فرهنگ و سنت های رایج درجنوب به نمایش میگذارد. دراولین روز ورود سپاهیان نادرشاه درکابل، اموال دولتی ودارایی عامه به غارت رفت و پس ازآن کشتار سیستماتیک مخالفین نظام نادرشاهی آغازگردید. به دنبال این کشتار، نوبت به مردم پروان وکاپیسا رسید که آنها نیز از دم تیغ نادرخان گذشتند. پس از آن نوبت به مردم قطغن رسید که به جرم حضور ابراهیم لقی درشمال افغانستان، صدها نفر از دم تیغ شاه محمودخان برادر نادرخان گذشتند. مرحوم غبار مینویسد که شاه محمودخان یک هزار خانوار ترکمن زبان را به حبس کشیده و سپس آنها را تحت نظر یک دسته از عساکر جدرانی، ازخان آباد به کابل گسیل نمود و به سربازان موظف دستور داده بود که هرگاه کسی از این خانواده ها دریک روز نتوانند دومنزل ( 10 مایل) راه بروند، باید کشته شوند. دریکی از روزها که چند پیرمرد علیل وبیمار نتوانستند فاصله تعیین شده را طی نمایند، به دستور سربازان محافظ به قتل رسیدند (5).

اینها ونمونه های فراوانی از اوج قصاوت و بی رحمی کارگزاران نظام نادرشاهی وجود دارد که ازعدم استعداد همزیستی انسانی در سنت ورفتار قبیلوی سخن می گویند. سالهای حکومت نادرشاهی از سیاه ترین سالهای تاریخ افغانستان است که تمام مسیرهای ترقی وتکامل به روی مردم مسدود گردیده درعوض تمام تلاش حاکمیت برغارت و سرکوب مردم متمرکز گردیده بود. استبداد نادرشاهی در حقیقت تبلور اراده و ممثل آموزه های فرهنگ و سنت های رایج درجنوب بود که زمینه های شکست دولت امانی را فراهم آورده و نادرخان را سوار بر شانه های سربازان جنوب برمسند پادشاهی نشانید. اگرچه نادر، درقبال این خدمات، مردم جنوب را از سربازی معاف وظاهرا امتیازات فراوانی را برای آنها اعطا کرد اما به حکم اخلاق وآموزه های قبیلوی هیچ گاهی نخواست که تغیر جدی در زندگی و طرز نگرش این مردم بوجود بیاید. آشنایی قبایل با دانش و داده های دنیای معاصر می توانست نظام نادرشاهی را درمعرض خطر قرار داده و سنت های قبیلوی را پریشان نماید.

یکی ازخصوصیات بارز نظام قبیلوی مرکز گریزی میباشد که اخلاق ورفتار قبیلوی همیشه خلاف تمرکز نظم وقانون قرار میگیرد. نادرخان اما ازآنجاییکه با سروپیکر درخدمت منافع استعمار قرار داشت، این مرکز گریزی را باحفظ توازن میان منافع قبیله و منافع استعمار به نفع استعمار هدایت ورهبری کرد. اما آنچه که او بعد ازمرگش به یادگار گذاشت، افغانستان فقیر بانظام وفرهنگ مسلط بحران خیز قبایلی بود که زندگی را برسر مردم افغانستان به جهنم تبدیل کرده بود. نظام نادرشاهی محصول خالص فرهنگ وسنت های قبایلی بود که درآن جز قتل، غارت، وخشونت هیچ گزاره ای دیگری پرورش نیافت.
آنچه که از داده های تاریخی این نظام استنباط میگردد، کاربرد ابزاری ارزش های دینی و ناشکفتگی استعداد همزیستی انسانی میباشند که دریک تعامل مشترک مصیبت های سنگین را برمردم افغانستان تحمیل کرد.

هرچند که بعد از کودتای هفت ثور، افغانستان دستخوش تحولات بنیادین گردید اما سازه های فرهنگ وسنت های قبیلوی مثل قدیم برشریان روابط اجتماعی و طرز نگرش وابستگان این سنت مسلط میباشد. رفتار سیاسی آقای کرزی به عنوان تولید فرهنگ قبیلوی، نماد روشن از سازه های این فرهنگ میباشد که هنوز هم مصیبت می آفریند.

تلاش دولت کرزی برای کشف وشناسایی جسد داودخان که شریک جنایات نادرخان بود،
چیزی جز دلیل تعهد وتقید به فرهنگ وسنت های قبیله نمیتواند باشد. اما کسی نمی پرسد که داودخان کدام گره را ازمعضلات بیشمار زندگی این مردم گشوده است که فارغ ازعلایق قومی مستحق تقدیر مردم افغانستان باشد. اما اینکه آقای صبور الله سیاه سنگ از اعصاب آشفته ورفتار بیمار داود اسطوره می سازد وکرزی برای کشف جسد و تدفین دوباره آن از بودجه دولت سرمایه میگذارد بازتاب همان سنت وفرهنگ میباشد که
که دربسترآن جز مصیبت و بردگی، گل خوشبختی نشکفته است.

اکنون که هشتاد سال از شهادت مظلومانهء حبیب الله کلکانی میگذرد، هیچ کسی نمیداند که او درکجا به خاک سپرده شده است. سوال اینجا است که چرا کسی تاهنوز برای کشف قبر گمنام او اقدام نکرده است که به دلیل صداقت روستایی خود وبااعتماد به قرآن، توسط سپاهیان جنوب به دار آویخته شد؟ مگر داودخان چه لطفی را درحق مردم افغانستان کرده است که دراین روزها به عنوان قهرمان تحمیل میشود و حبیب الله کلکانی که مظهر صداقت ودین د اری بوده است ازخاطره ها فراموش و گمنام باقی میماند؟ به نظرمن پاسخ این سوال را باید در رفتار وذهنیت قبیلوی جستجو کردکه حبیب الله کلکانی را با استفاده از اعتقادات دینی اش به دار آویخت.

رویکردها :

1 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ نوشته غلام محمد غبار. چاپ امریکا

2 ـ همین ماخذ

3 ـ میر یزدان بخش بهسودی. نوشته چارلیز میسن. ترجمه اکرم گیزابی چاپ کویته پاکستان
1992

4 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ

5 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ

۲۱ جنوری ۲۰۰۹

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 22:0  توسط فرشته حضرتی  | 

فرهنگ قبیله بستر تولید بحران

 

 فرهنگ قبیله بستر تولید بحران

 

تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی، نوشته ی ازاین قلم بود که درآن با مراجعه واستناد به منابع معتبر به جعل اسطوره های تاریخی برای جبران فقر فرهنگی درافغانستان پرداخته شده بود. هدف ازآن نگارش شناخت مشاهیر واساطیر جعلی وفرایند بحران ساز این سنت درافغانستان بود که بدون تردید بسیاری از ناهنجاری های معاصر را بستر سازی کرده است. اما هموطنی به نام "شبیر کاکر" که ظاهرا نام مستعار میباشد، آن نگارش را خصومت علیه یک قوم تعبیر کرده وپرسش هایی را نیز برآن افزوده است. عکس العمل آقای کاکر بهانه ی را فراهم آورد که دراین نگارش به چند مفاهیم کلیدی مانند فقر فرهنگی، قتل عام هزاره ها توسط عبدالرحمن، اسطوره های جعلی، که درنگارش قبلی به کار رفته بود، با تفصیلات بیشتر پرداخته شود.

اما قبل ازاینکه به تشریح این مفاهیم پر داخته شود، ذکر این نکته رالازم میدانم که هدف پرداختن به اساطیر جعلی دربستر تاریخ افغانستان، اهانت به مردم شریف وباعزت پشتون نمی باشد. بلکه هدف ازپرداختن به این گونه پدیده های بحران ساز، شناخت عوامل و گزاره های بحران وناهنجاریهای معاصر میباشد که بدون تردید ریشه در همین پدیده های تاریخی وتاریخ پدیده های جعلی دارد. باتوجه به تصور وتصویری که نگارنده به عنوان یک زن از تاریخ افغانستان و دامنه وگستره بحران دراین سرزمین دارم، مصیبت های مردم افغانستان به پایان نمیرسد تااینکه تاریخ وفرهنگ بحران ساز ومصیبت افروز دراین سرزمین درمعرض نقد و بازشناسی قرار نگیرد.

افغانستان جامعه متکثر وچند فرهنگی میباشد که تاهنوز فرهنگ ملی درآن شکل نگرفته است. فرهنگ پشتون مجموعه ی از آداب، رسوم، باورها، سنت ها، والگوهای رفتاری میباشد که دریک جغرافیای مشخص وتوسط یک تیره قومی مشخص به مصرف میرسد.
اما نظر به شواهد و مستندات تاریخی این فرهنگ تاهنوز نتوانسته است بستر تولید تمدن، و پرورش تفکر واندیشه های سهیم در افتخارات بشری قرار بگیرد. رقابت های خونین دوخاندان سدوزایی ومحمد زایی و ترویج اخلاق تهاجم و ویرانگری سبب گردیده است که خشونت را به عنوان یک رفتار اخلاقی در لایه های متفاوت این فرهنگ نهادینه گردانیده وزمینه های رشد وتولید اندیشه های انسانی مسدود گردد.

به همین دلیل است که تولیدات خالص آن درفاصله یک صد سال اخیر امیر عبدالرحمن وملاعمرمیباشد. امیر عبدالرحمن وملاعمر ساخته وپرداخته ی هیچ بیگانه ی نیستند که براندام این فرهنگ تحمیل شده باشند. این دو شخص درحقیقت محصول وتولید یک فرهنگ می باشند که در فاصله ی یک صدسال ازهمدیگر، اقوام غیر پشتون را قتل عام کرد و بذر کینه را درمیان مردم این سرزمین پاشیدند. درست همین امروز آنچه که الگوهای رفتاری و معیارهای اخلاقی طالبان را ازسایر مردم افغانستان متمایز می سازند، آموزه های فرهنگی وسنت های قومی میباشد که طالبان دربسترآن پرورش یافته اند. لذا باتوجه به داده های تاریخی این فرهنگ وباتوجه به الگوهای رفتاری وکرکترهای اخلاقی که در رفتار طالبان به نمایش گذاشته میشود، ناشکیبایی، تشنج آفرینی، قتل وغارت از خصوصیات بارزاین فرهنگ میباشد که دریک تعامل مشترک فقر و ناکارآمدی آن را درمعرض تماشا میگذارد. سیاه بختی های که زندگی مردم افغانستان را به جهنم تبدیل کرده است درواقع از داده های همین فرهنگ میباشد که دراشکال فجایع و مصائب دنباله دار برزندگی مردم افغانستان سایه افگنده است.

افغانستان علیرغم ذخایر طبیعی، چرا تاهنوز نتوانسته است در ردیف کشورهای توسعه یافته قراربگیرد؟ چرا مناطق جنوب این همه ازظرفیت بالای تشنج پروری برخوردار است؟ چرا استعداد همزیستی مسالمت آمیز درجنوب ناشکفته مانده است؟ چرا مردم جنوب برای ملاعمر عسکرمیدهند ومانع تامین امنیت درافغانستان قرار گرفته اند؟ چرا فقط درجنوب سفره ء میزبانی برای تروریزم بین المللی پهن است؟ اینها وخیلی از سوالات دیگر، پدیده هایی اند که باید جواب آن را دربستر داده های فرهنگ وسنت های رایج درجنوب جستجو کرد. حاکمیت های سیاسی اصولا تولید فرهنگ ونگرش سیاسی یک جامعه می باشد. لذا وقتیکه تولید یک فرهنگ ازجنس عبدالرحمن وملا عمر باشد،
دورازانتظار نیست که مفاخر تاریخی ویران گردد، به صورت زنان اسید پاشیده شود، مکاتب به آتش کشیده شود، انسانها مانند گوسفند سر بریده شود و فرهنگ انتحاری درباورهای دینی ساکنان جنوب نهادینه گردد (1). اما اینکه روشنفکران پشتونتبار از کنار این واقعیت های تلخ بی تفاوت میگذرند، ریشه درتعصب شدید قومی شان دارد که ازداده های همین فرهنگ میباشد. هرچند که بحران جنوب ریشه دربسترفرهنگ وسنت های آن دیار دارد، اما کشتار وبمبارد آن مردم مصیبت و فاجعه ی دلخراش برای تمام مردم افغانستان میباشد.

اما درمورد عبدالرحمن وقتل عام هزاره ها

همین که خیلی ها هنوز قتل عام هزاره ها را توسط امیرعبدالرحمن سرکوب بغاوت میدانند، نشانه ی ازنگرش فاشیستی وتعصب داغ قومی میباشد. درمورد قتل عام هزاره هابه اندازه کافی اسناد ومدارک تاریخی وجود دارد و تحقیق شده است. مهمترازهمه مدارک زنده یعنی هزاره هایی می باشند که از قتل عام آن امیر، جان سالم بدر بردند وامروز در کشورهای ایران وپاکستان باهویت ایرانی وپاکستانی زندگی می نمایند. جنرال موسی ریس ستاد ارتش پاکستان در حکومت ایوب خان و گورنر ایالت بلوچستان ازهزاره های افغانستان بود که خانواده اش به دلیل سیاست نسل کشی عبدالرحمن به هند بریتانوی پناه برده بود. نظر به داده های تاریخی، بیشتر از 62 فیصد جمیعت هزاره های آنروز بدستور امیر عبدالرحمن قتل عام شدند و زمین های زراعتی شان به پشتونهای جنوب ونوار مرزی سپرده شد. دای چوپان، دهراود، چوره، اجرستان، ارغنداب قندهار، موسی قلعه، وردک سرزمین های اصلی هزاره ها هستند که اکنون درتصرف پشتونها قرار دارند (2).

داستان چهل دختران که یوسف ریاضی آن را به نظم درآورده است یکی از تلخ ترین مصیبت هایی است که توسط سربازان امیر عبدالرحمن بر هزاره های ارزگان تحمیل گردیده است. داستان ازاین قرار است، زمانی که مردم ارزگان مرکزی درمحاصره سربازان امیر قرار گرفتند، دختران و خانمهای جوان به دلیل اینکه در معرض تجاوز سپاهیان امیر قرار نگیرند بصورت دسته های چهل نفری از ارتفاع یک کوه بلند خود را به زمین می انداختند (3). هزاره هایی که بعد از تسلط امیر برهزاره جات زنده ماندند، رسمآ به فرمان دولت به بردگی کشانیده شده و زنان واطفال شان در سه بازار مرکزی، کابل، جلال آباد و قندهار درمعرض فروش قرار گرفتند. تعدای کثیری ازهزاره ها جبرآ به تغیر مذهب وادار گردیدند که نمونه های آن در نهرین، قندوز و سرخ پارسای پروان میباشد(4). اینها وهزاران نمونه های دیگر، نماد عریان نسل کشی یک ملت توسط امیر عبدالرحمن می باشد. اما اینکه این نسل کشی ، سرکوب بغاوت نامیده میشود باهیچ منطق انسانی قابل توجیه نمی باشد. عمق این مصییبت هولناک زمانی برای یک پشتون قابل درک ودریافت میگردد که این رخداد تلخ را برعکس فکرکند ولحظه ی خود را به جای یک هزاره بنشاند که قتل عام، اسارت، وبازار فروش بردگی را تجربه کرده است. حکم بردگی هزاره ها درزمان امان الله خان لغو گردید(5).

اسطوره یا اساطیر:

اسطوره یا اساطیر، ازچشم اندازهای متفاوت تعریف شده است که تعریف یکسان و مورد اتفاق از آن وجود ندارد. درفرهنگ دهخدا اسطوره سخن پریشان، بیهوده و سخن باطل معنی شده است. اما اسطوره از منظرتاریخی، به شخصیت های واقعی اطلاق شده که باگذشت زمان در روایات و افسانه ها پیچیده است و چیزی بر جذابیت واهمیت آن افزوده شده است (6). اما اینکه خانم ملالی درفهرست اسطوره تاریخی قرار گرفته است، یک جعل برهنه وآشکار میباشد که برای جبران فقر فرهنگی به آن مبادرت ورزیده شده است. همانگونه که درنگارش قبلی اشاره رفته بود، فقر وغنامندی یک فرهنگ از تولیدات و فرآورده های آن در زمینه های مانند ادبیات، صنعت وتکنولوژی، مهارتهای فنی و اخلاق همزیستی مسالمت آمیز تبلور وتجلی می یابد. باتوجه به این پدیده ها، فرهنگی که ملالی دربسترآن جعل شده است تاهنوز نتوانسته است که مبلغ ومروج همزیستی مسالمت آمیز قرارگرفته و به تولید ارزشها و مفاخر انسانی بپردازد. تولید وبازتولید خشونت ازمظاهر عریان این فرهنگ است که بصورت حملات انتحاری، ارزش ستیزی وانسان کشی تمثیل میگردد. البته فراموش نکنیم که داده های خشونت بارهمین فرهنگ میباشد که امروز آرامش تمام مردم افغانستان را به گروگان گرفته است.

آقای شبیر درمورد زبان پشتو پرسیده است. به رغم اینکه این زبان، یکی ازدوزبان رسمی مردم افغانستان میباشد اما نگارنده تاهنوز ضرورت فراگرفتن آن را درحد نوشتن احساس نکرده است. هرگا ه این زبان بتواند مثل سایر زبانهای زنده ی دنیا بستر تولید اندیشه وتفکر قرار بگیرد، ناگزیر درمعرض توجه قرار خواهد گرفت و علاقمندان زیادی را به سوی خود جلب خواهد کرد. اما اگر ظرفیت و قابلیت این زبان برمبنای معیارهای زبانی و همسو با نیاز های زمانی توسعه نیابد گستره مصرف آن بیشتر ازاین محدود خواهد شد.

آقای شبیر از عبد الخالق ونادرخان نام برده است که لازم می بینم سطری چندی درمورد عبدالخالق وشهامت بی مانند او اضافه نمایم. عبدالخالق یک واقعیت انکار ناپذیر تاریخ افغانستان است که بعد ازمرگش به اسطوره ء تاریخ این سرزمین تبدیل شده است.
عبدالخالق دراوج اقتدار استبداد، قلب استبداد را نشانه گرفت وبر زخم مصیبت رسیدگان شمالی مرهم گذاشت. عبدالخالق آرزوهای درخون تپیده ی میلیونها هموطنش را درصحن مکتب نجات(امانی) به تمثیل نشست وهرچند که خود ویارانش در زیر ساطور استبداد تکه تکه شدند اما به عنوان اسطوره تاریخی این سرزمین به جاودانگی پیوستند.
شهامت وشجاعت عبدالخالق حماسهء ماندگار در تاریخ افغانستان میباشد که دربرگهای تاریخ افغانستان ودر پرده های ذهن وخاطر میلیونها انسان ستم دیده ی این سرزمین برای همیشه ماندگار میباشد. اما نام نادرخان درحافظه ء تاریخ و درذهن مردم افغانستان بخصوص مردم شمالی با قتل و غارت گره خورده است. او نیز محصول وفرآورده ی همین فرهنگ خشونت پرور بود که مردم شمالی را به مصیبت نشاند وهزاران جنایت را ازخود درتاریخ وفرهنگ این سرزمین به یاد گارگذاشت. هرچند که نادرخان توفیق نیافت تا گستره ی جنایاتش را بروفق مراد توسعه ببخشد، اما نیت و آرزوهای مصیبت خیز او در رفتار و سیاست های ظاهرشاه وداودخان تبلور و تجلی یافت . هرچند که آقای کاکر پرسش های دیگری را نیز مطرح کرده بود که به دلیل عدم ارتباط آن با موضوع موردبحث، ازپرداختن به آنها صرف نظر گردید.

فرجام کلام اینکه بحران جاری درافغانستان ریشه دربستر فرهنگ وسنت های رایج درجنوب دارد. هرگاه این فرهنگ وسنت ها درمعرض بازنگری ونقد بی رحمانه قرار نگیرد سعادت وخوشبختی مردم افغانستان برای همیشه درگروگان خواهدبود. اعتراف به این واقعیت هرچند که خیلی تلخ است اما حاصل شیرین دارد.

چهارشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۸

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 21:54  توسط فرشته حضرتی  | 

در کنار این شهامت و اعتراف صادقانه

 

در کنار این شهامت و اعتراف صادقانه 

 

سایت کابل پرس مقاله ای از مسعود قیام خبرنگار تلویزون طلوع را منتشر کرده است که درآن آقای قیام به عنوان یک پشتون به پس منظر تاریخی بحران افغانستان پرداخته و رفتار ونگرش حاکمیت وگروه های پشتون را عامل سیاه بختی مردم افغانستان دانسته است.

آقای قیام نوشته است که اگر هزاره ها، تاجیک ها وازبک ها دریک جغرافیای سیاسی مشترک با پشتونها قرار نمیداشتند، شاید امروز ازتکامل وتوسعه ی اجتماعی خیلی مدرن برخوردار بوده وگرفتار این همه مصائیب نمیبودند. آقای قیام به رقابت های خونین خاندان سدوزایی ومحمد زایی اشاره کرده و آن را ازجمله عوامل مصیبت های مردم افغانستان دانسته است. درحقیقت آقای قیام واقعیت های تلخ تاریخی این سرزمین را باشهامت تمام به اعتراف نشسته است. برای اولین باراست که یک روشنفکر پشتون تبار ازحصار علایق قومی و وابستگیهای قبایلی بیرون آمده و به عنوان یک پشتون جنایت های تسلسل استبداد و مصیبت آفرینیهای حاکمیت های قوم مرکز را بستر بحران موجود افغانستان میداند.

شهامت و شجاعت آقای قیام برای محکوم نمودن فاشیزم افغانی ازآن جهت ارزشمند است که خود به عنوان یک پشتون ولی فارغ ازتعلقات وگرایشات قومی به نقش وسهم نیاکان خود در ترویج عصبیت ها وتفرق قومی می پردازد و آنان را محکوم می نماید. این نوع نگرش نسبت به پس منظرتاریخی سیاه بختیهای مردم افغانستان حرکت جدیدی است که امید های تازه ی را برای فردای بهتر بر می افروزد. درحقیقیت ریشه های خیلی از ناملایمات سیاسی واجتماعی افغانستان درهمین واقعیت گره خورده اند که آقای قیام به آن اعتراف نموده ونیاکان خودرا مسئول آن میداند. آقای قیام گروه های پشتون وطرز رفتار و تفکر آنها را موانع عمده در مسیر تامین امنیت وبرقراری صلح درافغانستان میداند ونظام موجود را که خاستگاه واکثریت پشتونی دارد مسئول ازدست رفتن فرصت های مردم افغانستان معرفی می کند. شهامت اخلاقی آقای مسعود میتواند الگوی آموزنده برای سایر کسانی باشند که برای تقدیس جنایات فاشیزم افغانی کتاب می نویسند وتاریخ وهویت جعل می نمایند.

این نوع قضاوت درمورد سهم حاکمیت های پشتون تبار در بحران افغانستان درنوع خود بی نظیر میباشد. درحالیکه حلقات متعددی با طرزتفکر ورفتار فاشیستی درحال جعل افتخارات می باشند، ظهور نویسندگان و روشنفکرانی مانند آقای دستگیر خروتی و مسعود قیام درتعاملات سیاسی ـ اجتماعی افغانستان تحول جدید وارزشمند دانسته میشود. تبلیغ و ترویج این طرز تفکر می تواند گره های کوری را ازمشکل مردم افغانستان بازنموده و درنهایت زمینه های زندگی صلح آمیز را فراهم نماید. بدون تردید ریشه های بدبختی مردم افغانستان درهمین واقعیت تلخ گره خورده است که تاهنوز کسی شهامت اعتراف به آن را برخود هموار نتوانسته است. اما آقای قیام وقتیکه حصار علایق قومی را می شکند وگروه های پشتون را مسئول ترویج ترور وتریاک میداند، درحقیقیت شهامتی است که تاهنوز کسی باچنین وابستگی قومی درمعرض نمایش قرار نداده است. به رغم این شهامتی که آقای قیام به نمایش گذاشته است، ملت شریف پشتون خود نیز ازقربانیان رفتار فاشیزم افغانی بوده اند که مانند سایر مردم افغانستان محرومیت کشیده اند و ستم دیده اند. به نظرمن سهیم دانستن تمام مردم شریف پشون را درجنایات استبداد باهیچ منطق سالم قابل قضاوت نمیباشد.

اما درکناراین شهامت واعتراف صادقانه، درک ودریافت آقای قیام، ازمبارزات و آرمانهای عادلانهء شهید احمدشاه مسعود و شهید استاد عبدالعلی مزاری کاملا وارونه و متاثر ازهمین نگرش فاشیستی می باشد که او برای کوبیدن آن قلم فرسایی کرده است. ازچشم انداز این قلم، قرار دادن شهید مسعود وشهید مزاری درکنار جنایت کاران تاریخ برانداز وفرهنگ سوز این سرزمین، گناه نابخشودنی و کتمان خواسته های برحق بخشی اعظمی ازمردم این سرزمین می باشد که شهید مسعود وشهید مزاری این خواسته های انسانی را تمثیل می نمودند. شهید مسعود وشهید مزاری ازیک بستر کاملا متفاوت تاریخی باسایرکسانی که آقای قیام ازآنها نام برده اند، وارد تعاملات سیاسی افغانستان گردیده اند. شناخت این بستر مستلزم شناخت تاریخ محرومیت وحقارت اقوام غیر پشتون و قتل عام آنها توسط کسانی اند که آقای قیام آنها را مسبب سیاه بختی مردم افغانستان دانسته اند. همانگونه که اشاره شد، آقای قیام شهامت بیدریغ به خرچ داده است اما نتوانسته است که خودرا به جای فردی از اقوام غیر پشتون قرار بدهد که به جرم وابستگی قومی وزبانی تحقیر شده است، اهانت شده است، قتل عام شده است وبه اسارت کشیده شده است. آقای قیام نتوانسته است که خود را به جای یک تاجیک شمالی ویا یک هزاره ارزگان قرار بدهد که تمام هستی شان به دستور استبداد به تاراج رفته است وخودشان با سرنیزه های سپاه جهل تکه تکه شده اند. آقای قیام نتوانسته است که خودش را به جای یک هموطن ازبک قرار بدهد که زمینهایش به ناقلین سرحدی سپرده شده است.

هرگاه آقای قیام میتوانست که برای یک لحظه ای از چشم یک تاجیک شمالی، هزاره ارزگان و ازبک ترکستان، به جنایات استبداد می نگریست، شهید مسعود وشهید مزاری را در ردیف جنایت کاران قرار نمیداد. مسعود ومزاری ممثل آرزوهای برباد رفته ی محروم ترین ومصیبت رسیده ترین قشر جامعه افغانستان بودند که قبل ازهمه چیز، برای تامین عدالت اجتماعی جنگیدند و جان سپردند. به همین دلیل قرار دادن شهید مسعود وشهید مزاری در دردیف جنایت کاران تاریخ سوز وفرهنگ ستیز، اهانت به میلیونها انسانی اند که ستم تاریخی را دراین سرزمین باگوشت واستخوان شان تجربه کرده اند. شهید مسعود وشهید مزاری کسانی نبودند که برای علایق شخصی جنگیده باشند، بلکه مسعود ومزاری آرزوها وآرمانهای ملیت های محروم وستم دیده ی افغانستان را درتعاملات سیاسی تمثیل می نمودند. شهید مسعود وشهید مزاری به عنوان رهبران نیرومند مردم خود، درپای هیچ قرارداد ننگینی امضا نکرده اند وعزت وشرافت مردم شان را درپای هیچ بیگانه ی برزمین نریخته اند. مقاومت مسعود دربرابر روسها ویورش طالبان والقاعده برگ زرینی درتاریخ مقاومت مردم افغانستان میباشد که بی تفاوت گذشتن ازکنار آن اهانت به خون کسانی است که برای پاسداری ازنوامیس مردم این سرزمین جان باخته اند. بنابراین چه خوب است که آقای قیام درکناراین شهامت، برای لحظه ی درجای یک تاجیک شمالی ویک هزاره ء ارزگان نیز بنشیند وبدون دقت به بسترتاریخی که مسعود ومزاری را وارد تعاملات سیاسی افغانستان کرده اند به قضاوت ننشیند.

پنج شنبه 4 دسامبر 2008

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 21:47  توسط فرشته حضرتی  | 

صبورالله سیاه سنگ اسطوره می سازد!

 

 صبورالله سیاه سنگ اسطوره می سازد!

 

داکتر صبورالله سیاه سنگ چهره ء آشنا و شناخته شده در رسانه های انترنتی ما میباشد که بیشتر درزمینه ء ادبیات ونگارشهای ادبی قلم میزند. آقای سیاه سنگ به دلیل رفتار محافظه کارانه اش، به ندرت درمورد انگاره های سیاسی ومعضلات اجتماعی افغانستان، اظهار نظر کرده است. تنها موردی که درپیوند با حوادث سیاسی سالهای اخیر از قول ایشان روایت شده است، خصومت ایشان نسبت به شهید احمدشاه مسعود می باشد که آقای اعظم سیستانی آن را به اطلاع دیگران رسانیده است (1). به دلیل همین رفتار محافظه کارانه، تصویر وتصوری که ازآقای سیاه سنگ درذهن مردم نقش بسته است، او را فارغ از رفتارو گرایشهای نژادی درمعرض قضاوت میگذارد. اما متاسفانه چنین نیست وبه همین سادگی نمیشود حکم قطعی صادرکرد. درافغانستان رفتار ونگرش نژادگرایانه چنان درعمق باورها و رفتار واخلاق بعضی ها ریشه گسترانیده که حتی گاهی در الگوهای رفتاری متجددترین آدمها تبلور یافته و به تجلی می نشیند. افرادو اشخاص فراوانی را سراغ داریم که یک عمر در بستر فرهنگ غرب نفس کشیده اند وحتی دردانشگاه های غرب به تحصیل پرداخته و با مکاتب فکری معاصر هم آشنایی دارند
، اما رفتار واخلاق شان چنان با نگرش وتفکر فاشیستی آمیخته است که یاد محمد گل مومند را در پرده های ذهن مردم زنده میکنند.

آقای صبور الله سیاه سنگ نیز درهمین قافله قرار میگیرد که دراین اواخر طی نوشته های دنباله دار تلاش میورزد تا داودخان را به عنوان قهرمان ملی ومظهر شجاعت بر گرده ء تاریخ افغانستان تحمیل نماید (2). هرچند که آقای سیاه سنگ ظاهرا هوشیاری به خرچ داده است و درپیشانی هر یک ازاین نوشته های دنباله دار، راه گریز را برخود هموار کرده است اما شکل و مدیریت پرداخت به حادثه قتل داودخان، اورا به عنوان قهرمان ومظهر شجاعت ترسیم می نماید. درحالیکه داده های زندگی و طرز تفکر داودخان عامل ترویج عصبیت های مفرط و آرزو برانداز درمیان مردم افغانستان بوده است. تقابل داود خان با گلوله های مرگ و پافشاری او برای کشتن اعضای خانواده اش کمتر ازیک حمله انتحاری نیست که به هیچ عنوان نمیشود آن را مظهر شجاعت وقهرمانی دانست.

داودخان اولین ریس جمهور افغانستان است که با حمایت پنهانی روسها و باهمکاری تنی چند ازاعضای حزب پرچم براندام رویای دیرینه اش رخت عمل پوشانید وبر مسند قدرت نشست؛ رویایی که داود خان آن را سالها قبل درپرده های آرزویش نقش بسته و تلاشهای بی شماری را برای آن انجام داده بود (3). داودخان دردو مرحله متفاوت درمدیریت سیاست وسرنوشت سیاسی افغانستان نقش هدایت کننده داشته است که درهردو مرحله بحران گسترده و مصیبت های خاموش را بستر سازی کرده است. به دلیل گرایش های شدید نژادی و تعصب مفرط وی نسبت به اقوام غیر پشتون، هردو مرحله ازقدرت سیاسی داود خان بستر ترویج عصیبت وتنش های قومی ثبت گردیده است. داود خان به دلیل گرایش های شدید فاشیستی هیچ گاهی نخواسته است که حکومت او بستر تولید وپرورش انگاره های همزیستی مسالمت آمیز قرار گرفته وافغانستان درمسیر توسعه متوازن اجتماعی هدایت شود. دقت وتامل در کار کرد و داده های دو دوره مختلف قدرت داود خان نشان میدهد که وی چنان به شدت در حصار تعصب وبرتری خواهی قومی پیچیده بوده که از یک سو تمام امکانات دولت را درمناطق پشتون نشین متمرکز ساخته و ازسوی دیگر به شدت تمام تلاش ورزیده است تا از ورود عناصر غیر پشتون درساختار حاکمیت جلوگیری نماید. حتی خود آقای سیاه سنگ از قول سلیمان لایق نوشته است که داود خان تعصب خیلی مفرط دربرابر هزاره ها داشت که این تیره قومی را به دلیل وابستگی اتنیکی شان، مستحق امتیازات شهروندی و مستحق مدیریت جامعه نمی دانست. وقتی که صدر اعظم ویا ریس جمهور یک کشور نسبت به شهروندان کشورش با این طرز نگرش رفتار نماید، حاصل این رفتار مصیبت های تلخ و بحران زندگی براندازی است که امروز صلح وامنیت را درافغانستان به گروگان گرفته است (4). هرچند که بحران افغانستان ومصیبت های مردم آن ریشه دربستر تاریخ این سرزمین دارد اما سهم داودخان در تمدید وتمویل این بحران و درتولید مصیبت های مردم، کمتر از سهم سایر سلسلهء استبداد نمی باشد. علیرغم اینکه داود خان اولین بنیانگذار نظام جمهوری در تاریخ سیاسی افغانستان ثبت شده است اما داده های این نظام برای مردم افغانستان بازتولید همان عصبیت وتنش های قومی میباشد که درامتداد 250 سال مردم این سرزمین را به عزا نشانده و در رخت سیاه پیچانیده است. رفتار نژادگرایانه داودخان با واقعیت ها وپدیده های داخل افغانستان و بازیهای بی پشتوانه و احساساتی او درعرصه سیاست خارجی منشاء بسیاری ازمصیبت های امروز مردم افغانستان می باشد. بسیاری ازکارآگاهان سیاسی براین باوراند که جمهوری داود خان نوعی ازرفتار فاشیستی بوده است که گرایش های نژادی ریس جمهور و به حاشیه کشانیدن اقوام غیر پشتون درمرکز تصامیم و پروژه های سیاسی دولت قرار داشته است. اصطلاح جمهوری بیشتر به عنوان یک پرده ی زخیم بر چهره ی علایق نژادی و رفتار فاشیستی ریس جمهور به کار رفته است تا بتواند رفتار واخلاق نژادگرایانه وی را پوشش ببخشد.

هرچند که بعضی ها جمهوری داودخان را مرحله ای از توسعه اقتصادی افغانستان میدانند اما از کنار این واقعیت به سادگی گذشته اند که حتی ظالم ترین دیکتاتورها هم یک سلسله خدمات عام المنفعه را عرضه می نمایند تا بتوانند مظالم واقتدار سیاسی شان را توجیه وتمدید نموده وشکافهای بحران خیز اجتماعی را ازمعرض دید مردم پنهان نمایند. تلاشهای را که داودخان در عرصه توسعه اجتماعی مدیریت کرده است چیزی نیست که فارغ ازعلایق قومی وبرمبنای اندیشه های انسان برابری صورت گرفته باشد.
این تلاشها عمدتا برمبنای گرایش های نژادی و رفتار واندیشه های فاشیستی صورت گرفته است که درنهایت منجربه سقوط جمهوری قلابی ومرگ او گردید. هرگاه داودخان طرح توسعه اجتماعی واقتصادی افغانستان را درتوافق با نیازمندیهای جامعه وفارغ از علایق قومی تعریف وتدوین میکرد، برای جریانهای سیاسی مخالف زمینه تبارز وتلاشهای نظام برانداز فراهم نمیگردید.

باتوجه به این واقعیت، کودتا علیه داودخان را باید محصول رفتارسیاسی او با واقعیت های خارجی وداخلی افغانستان دانست که او بدون توجه به منطق سیاسی وپشتوانه عقلی با آن رفتار کرده است. هرگاه رفتار سیاسی داودخان مبتنی برتعقل وتفکر می بود وشعار های فریبنده ی جمهوری برخاسته از صداقت سیاسی او نسبت به مردم می بود، سرنوشت سیاسی او به دست خلق وپرچم رقم نمیخورد. واقعیت این است که کارنامه های سیاسی داودخان با ترویج عصبیت های قومی، گسترش شکافهای اجتماعی و فروبردن افغانستان درعمق بحران میباشد که متاسفانه تاهنوز درمعرض نقد علمی قرار نگرفته است. مرگ داودخان هم دربستر رفتار احساساتی او قابل تحلیل وتفسیر می باشد که او با تفکر وبا دستهای خود زمینه های سقوط اقتدار سیاسی و مرگش را فراهم آورد.

لذا آنچه را که داودخان به عنوان کارنامه های سیاسی ازخود دربرگهای تاریخ افغانستان به یادگار گذاشته است چیزی نیست جز تمدید بحران وتشدید وتمویل عصیبت های قومی که شعله های سرکش آن هنوز هم به شدت شراره میکشد و زندگی مردم افغانستان را به خاکستر تبدیل می نماید.

اما هنگامیکه آقای سیاه سنگ درنگارش های دنباله دارش مذبوحانه تلاش میورزد تا این مظهرجنون و تعصب را درپرده های ذهن مردم الگوی شهامت تصویر نماید، درحقیقت ازعمق باورهای نژادگرایانه اش پرده بر می افگند که تاحالا درپشت نگارش وپرداخت های ادبی ایشان پنهان بوده است. آقای سیاه سنگ اگرنسبت به سرنوشت تلخ مردم و روزگار سیاه هموطنانش احساس مسئولیت می نماید واگر واقعا فارغ ازعلایق قومی می نویسد، پس چه لزومی دارد که داستان مرگ یک مجنون قدرت را به تصویر کشیده و آن را به اسطورهء مقاومت تبدیل نماید؟ داستان پردازی مرگ کسی که سراپا پرده های وجودش در جنون قدرت وتعصب قومی پیچیده بود، کدام گرهی را میتواند از مشکلات ومعضلات معاصرما بازنماید که آقای سیاه سنگ برای اسطوره ساختن آن انرژی مصرف می نماید؟ نگارنده معتقد است که تفکر وانگیزه ء جعل سازی هنوز هم به عنوان یک رفتارخاموش جریان دارد که صبور الله سیاه سنگ را نیز به دام خود کشانیده وحتی آقای ایشر داس وسایت کابل ناته را نیز درخدمت گرفته است. اگرچنین نباشد پرداختن به چگونگی مرگ داودخان، هیچ گرهی را ازمعضل اجتماعی زمان بازنمیکند وهیچ برگ افتخار را به تاریخ انباشته ازجعل وتحریف شده ی ما افزوده نمی سازد. رفتار سیاسی داودخان دردومرحله متقاوت قدرت سیاسی، لایه های متفاوت تفکر، عمق شخصیت و صداقت سیاسی اورا درمعرض نمایش وقضاوت میگذارد. وقتی که این پدیده ها نتوانند صداقت وشهامت او را ثابت نمایند، آخرین رفتار او با مرگ، به هیچ عنوان نمی تواند بیانگر شهامت و صداقت سیاسی او باشد.

بهتراست که آقای سیاه سنگ ازاین برج بلند شاعرانه پایین بیاید، وبه جای اسطوره سازیهای بی قرینه وبی تاثیر، به سرنوشت تلخ هموطنانش بپردازد که توسط داده های فرهنگ قبیله به جهنم تبدیل شده است.

چهار شنبه 24 دسامبر 2008,

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 21:36  توسط فرشته حضرتی  | 

تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی

 

تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی

جعل اسطوره و مشاهیر تاریخی درافغانستان پیشینهء طولانی دارد. بسیاری از اسطوره ها ومشاهیرتاریخی که امروز درفهرست افتخارات مردم افغانستان قرار دارند، دربستر علایق سیاسی حاکمیت وبه منظور تغذیه فرهنگ حاکم جعل شده اندو بصورت تحمیلی درفهرست افتخارات تاریخی قرار گرفته اند. به اعتقاد تاریخ شناسان افغانستان، آقای عبدالحی حبیبی ازجمله کسانی اند که بیشترین جعلیات را درتاریخ افغانستان ابتکار ومدیریت کرده است. پته خزانه یکی از ابتکارات آقای حبیبی میباشد که درآن به جعل مشاهیر واسطوره های تاریخی پرداخته است. هرچند که این جعلیات به منظور نجات ازفقر فرهنگی صورت گرفته است، اما درحقیقت عوامل بسیاری از معضلات و ناهنجاریهای امروز را بستر سازی کرده است(1).

متاسفانه تاهنوز تاریخ افغانستان درمعرض نقد علمی قرار نگرفته است تا صحت وقایع تاریخی بامعیار های علمی تثبیت شود. به همین دلیل است که جعلیات آقای حبیبی مرجع وماخذ قضاوت خیلی از تاریخ نگاران خارجی قرار گرفته است که درمورد رخدادهای افغانستان نگاشته اند. آقای حبیبی با استفاده ازامکانات حاکمیت تلاش ورزیده است که فرهنگ وزبان حاکم را غنای تاریخی بخشیده و فقرتاریخی این زبان را درعرصهء ادبیات و شهکارهای حماسی باجعل مشاهیر واسطوره های تاریخی جبران نماید. اما به این واقعیت توجه نکرده است که غنامندی یک فرهنگ را تولیدات روزمره ی آن درمعرض تماشا وقضاوت میگذارد.

سنت جعل سازی را عمدتا آقای حبیبی وارد عرصه تاریخ نگاری کرده است که هنوز هم از آن استفاده میشود وچهره های مانند اعظم سیستانی ازاین سنت پاسداری مینماید. آقای سیستانی که سخت درحصار عصبیت قومی پیچیده است متاثر از رفتار واندیشهء آقای حبیبی به جعل وتحریف رخدادهای تاریخی می پردازد و ستم گریها و ارزش ستیزیهای استبداد را باپرداخت مدرن توجیه می نماید و جعلیات آقای حبیبی را نیز بازسازی می نماید. خانم ملالی میوند یکی ازاین اسطوره های جعلی می باشد که آقای سیستانی طی یک نگارش درسایت افغان جرمن، به بازسازی آن پرداخته است(2). کشف خانم ملالی به عنوان یک اسطوره حماسی از ابتکارات آقای حبیبی می باشد که بخاطر کمبود سوژه های حماسی به آفرینش آن مبادرت ورزیده است. اما آقای سیستانی به عنوان وارث افکار ورفتار آقای حبیبی، این جعلیات را باز آفرینی می نماید. اما جالب این جا است که این ملالی چرا این همه بی قوم وبی اقارب و بدون تعلق خانوادگی بوده است که تاهنوز کسی نتوانسته است نسبت خانوادگی او را کشف نماید. انگار که تمام اقارب نزدیک و اعضای خانواده ملالی درجنگ میوند هدف بمب خوشه ی قرار گرفته و نابودشده اند که هیچ اثر ونشانی ازآنها باقی نمانده است تا نسبت خانوادگی ملالی را ثابت نماید!

اسطوره ی که ازملالی جعل شده است او را شاعر وباسواد به نمایش میگذارد (3). اگر فرض را براین بگذاریم که ملالی شاعر بوده است حتما اشعار بیشتری را سروده است. پس اثری دیگری از اشعار ملالی دردست نیست که فقط همین یک تکه باقی مانده است که او درگرمای نبرد سروده است؟

که په ميوند کې شهيد نه شوې/ خدايږو لاليه بې ننګۍ ته دې ساتينه

ترجمه:

اگردرجنگ ميوند شهيد نشدى، خداوند ترا براى بى ننگى حفظ کند

چگونه میشود باورکرد که درگرماگرم نبرد احساس وعواطف خانم ملالی گل کرد و این یک تکه شعر را نوشت؟ درآن گرما گرم نبرد که آدمها میان مرگ وزندگی قرار دارند چه کسی پیدا شد که این شعر را یاد داشت کرد؟ مگر خانم ملالی قلم وکاعذ باخود همرا داشت که درآن هنگامه ء تلخ توانست شعرش را یاد داشت نماید و به حافظه تاریخ بسپارد؟ نظر به شواهد تاریخی دربستر سنت های قبیله آموختن سواد برای زنها جرم محسوب میگردید واصلا شاعری به نام زن وجود نداشته است. مگر چگونه میشود که ازمیان آن همه زن فقط ملالی شاعر شد و آن هم تمام هنر شعری اش را درجنگ میوند به نمایش گذاشت؟

اینها وخیلی از سوالات دیگر، بیانگر این واقعیت است که کسی به نام ملالی حضور فزیکی نداشته است تاچنین اتفاقی درجنگ میوند صورت بگیرد. آقای سیستانی دربازسازی اسطوره ملالی، تنها چیزی که درمورد شناسنامه قومی او می نویسد، اورا ازقوم خوگیانی میداند و سرانجام محل دفنش را هم کشف میکند. اما بیشتر ازاین هیچ سندی درمود شناسنامه ملالی وجود ندارد که حضور فزیکی چنین کسی را ثابت نماید. اما آقای سیستانی برای کسی دیگری به نام غازی سرداره که ظاهرا سهمی درجنگ داشته است شناسنامه مفصل ومکمل صادر میکند(4). پس خانم ملالی اگر وجود خارجی میداشت باتوجه به ساختار قبیله ی زندگی اجتماعی در افغانستان، شناسنامه مفصل ومکمل از آن ارائه میگردید. اما واقعیت این است که ملالی ساخته وپرداخته ذهن قبیله گرای آقای حبیبی میباشد که برای جبران فقر فرهنگی وکمبود مشاهیر واساطیر تاریخی به جعل کاری گسترده مبادرت ورزیده تا سلطه فرهنگ حاکم را توجیه پذیر نماید.

واقعیت این است که تاریخ افغانستان مملو از اساطیر ومشاهیر جعلی میباشد که برای توجیه سیادت قومی جعل شده و بصورت تحمیلی درفهرست افتخارات تاریخی مردم قرار گرفته اند. رفتار تاریخی فاشیزم افغانی نشان میدهد که جعل اساطیر ومفاخر تاریخی بصورت یک جریان سازمان یافته وارد تاریخ افغانستان گردیده است که فرایند آن را درتنش ها، عصبیت های قومی وناهمگونی امروز مشاهده می نماییم. جعل سازی به عنوان یک رفتار تاریخی هنوز هم ادامه دارد واسطوره های جعلی بازتولید میگردد.

همانگونه که اشاره شد، جعل این گونه اسطوره ها برای جبران فقر فرهنگی میباشد که درحقیقت ماهیت بی روح آن فرهنگ را به تماشا میگذارد. فرض میکنیم که نبرد میوند یکی ازافتخارات مردم افغانستان است اما ازکنار این واقعیت نباید بی تفاوت گذشت زمینه های هجوم انگلیس ها درافغانستان توسط همین سرداران قبیله فراهم شده است! همین ها بوده اند که جاده های جنوب را برای ورود انگلیس ها به افغانستان هموار کرده اند وچنانچه که این سنت هنوز هم ادامه دارد و درعصرما طالبان جاده های جنوب را برای ورود القاعده و پاکستانیها هموار کرده است. تاریخ دوصد وپنجاه سال افغانستان با فقر، استبداد، قتل وغارت گره خورده است. اگر قرارباشد که این تاریخ به دور ازعلایق قومی درمعرض نقدعلمی وقضاوت منطقی قرار بگیرد، موردی درآن به چشم نمیخورد که افتخار برانگیز باشد. اگر قرار باشد که تمدن ستیزیهای احمدشاه درانی درهند(5)، دستور قتل عام هزاره ها توسط عبدالرحمن (6) رقابت های خونین سرداران محمد زایی وسدو زایی (7) قابل افتخار باشد، پس نازیهای جرمن حق دارند که بیشتر ازما بر هلوکاست و کوره های یهود سوزی افتخار نماید (8).

همین جعل سازی سیستماتیک وتحریف واقعیت های تاریخی سبب گردیده است که درک ودریافت امروز از رخدادهای تاریخی بر مبنای افتخارات جعلی وغیر واقعی بنیان گذارده شود. جعل سازی وتحریف تاریخ، روی اول سکه می باشد، اما روی دوم سکه تخریب اماکن تاریخی، لوایح تاریخی ونمادهای تاریخی متعلق به اقوام دیگر میباشد که محمدگل مومند انرا دراوج خشونت آغاز کرد و طالبان با فروریختن بت های بامیان آنرا به اکمال رساند. محمد گل مومند، بسیاری ازنمادهای تاریخی را که متعلق به اقوام غیر پشتون بود نابود کرد وحتی شنیدن فارسی را برای خود دشنام میدانست (8). درزمان طالبان نیز، بسیاری از لوایح وسنگ بناهای زیارتگاه ها درشمال ودرمرکز افغانستان نابود شدند ومهم ترازهمه بت های بامیان فرو ریختند. انفجار بودای بامیان که ظاهرا با انگیزه سیاسی صورت گرفت، درحقیقت تمثیل همان نیت وباورهای فرهنگ ستیزانه بود که محمد گل مومند برای تمثیل آن تا آخرین نفس تلاش کرد و آقای عبدالحی حبیبی آن را با جعل آفرینی های تاریخی تمثیل کرد وسرانجام طالبان آن را با فروش استخوان های مردگان و فروریختن بت های بامیان درمعرض نمایش گذاشتند (9).

واقعیت این است که مصیبت های امروز مردم افغانستان ریشه درهمین اندیشه های فرهنگ ستیز دارد که ازیک سو مفاخر وارزشهای تاریخی دیگران را به نابودی میکشاند وازسوی دیگر خود به جعل مفاخر و اسطوره های تاریخی می پردازد. این نوع رفتار هرچند که ظاهرا ساده به نظر میرسد اما دریک چشم انداز عمیقتر، بخشی از بحران امروز افغانستان را بستر سازی کرده است. تدوین تاریخ یک ملت براساس اساطیر جعلی وفرضیات خیالی، بیش ازهر حادثه ء معنویت و معرفت آن ملت را ازهم پاشیده و درنهایت درمعرض نابودی قرار میدهد. اما فاجعهء سنگینتر این است که این رفتار هنوزهم ادامه دارد وبرتداوم این حماقت تاکید میشود. متاسفانه تاهنوز این دسته از جعل کاران درنیافته اند که به جای جعل اسطوره های تاریخی، تحریف تاریخ و تخریب مفافر تاریخی دیگران، بهتر است که بانقد وپالایش فرهنگ موجود، آن را بستر پرورش وتولید اندیشه های ماندگار انسانی بسازد تا ملالی های واقعی را تولید وباز تولید نماید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 21:26  توسط فرشته حضرتی  | 

نامه سرگشاده به جناب مارشال فهیم معاون اول ریاست جمهوری افغانستان

 

نامـــهء ســـرگشـــاده به جنــاب مــارشـــال فهیـــم معـــاون اول ریاست جمهـــوری افغــانســــتان

نامـــهء ســـرگشـــاده به جنــاب مــارشـــال فهیـــم معـــاون اول ریاست جمهـــوری افغــانســــتانجناب مارشال صاحب!
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته
همانگونه که دوستان بارها از این قلم خوانده اند، بدون هیچ تعارفی شما یکی از سنگرداران پیروز سالهای پر افتخار جهاد و مقاومت هستید که هنوز هم صدای گامهای شما در سنگرها و کوهستانهای شمال و شرق کشور طنین انداز است.، شما یکی از یاران نزدیک سردار سر افراز جهاد و مقاومت شهید احمدشاه مسعود هستید که تا آخرین نفس برای استقلال افغانستان و برای عزت و سربلندی مردمش رزمید و با شهادتش جاودانه گردید.

علاوه براین ها، شما یکی از معماران دولت پس از طالبان هستید که حضور شما در وزارت دفاع به عنوان وزیر، سهم برجسته ی در بازسازی اردوی ملی افغانستان داشت. در کنار اینها، تلاشهای ارزشمند دیگری را نیز در سالهای جهاد و مقاومت در راستای دفاع از ارزشهای جهاد و مقاومت به انجام رسانده اید که ذکر همه آنها در این نامه نمی گنجد.

باتوجه به همین خدمات و زحمات فراوانی که شما در سالهای جهاد و مقاومت از خود در معرض قضاوت گذاشته اید، من به عنوان یک زن مسلمان و به عنوان کسی که سخت به ارزشهای جهاد و مقاومت معتقد هستم و مسعود شهید را پیشوای جهاد و مقاومت مردم افغانستان می دانم و علاوه بر این به عنوان کسی که حد اقل در یک دهه اخیر تماس نزدیک با قضایا و تحولات سیاسی افغانستان داشته ام، به شما سخت احترام دارم و از خدمات و زحمات شما با تمام توان تقدیر می کنم. همانگونه که من از سایر یاران شهید احمدشاه مسعود نیز به نیکویی یاد کرده ام و هم گاهی انتقاد کرده ام این نامه را به این دلیل به شما می نویسم که شما شخص دوم مملکت هستید.
دلیل دیگری که مرا واداشت تا این نامه سر گشاده را برای شما بنویسم، حضور شما در مقام معاونیت اول ریاست جمهوری از آدرس مجاهدین و مقاومت گران و بخصوص از آدرس شهید احمدشاه مسعود می باشد. اگر شما به عنوان یک فرد بریده از جهاد و مقاومت و بریده از شهید احمدشاه مسعود در این مقام می نشستید، من هرگز چنین نامه را نمی نوشتم و انتظارات از شما نیز خیلی کمتر از آن می بود که امروز مردم و مجاهدین از شما دارند.
همانگونه که اشاره رفت، من به عنوان کسی که سخت به ارزشها و اندیشه های ماندگار شهید احمدشاه مسعود اعتقاد دارم، ارزشها و آرمانهای جهاد و مقاومت برای من خیلی ارزشمند تر از آن است که در برابر مصحلت های زود گذر و مقطعی مهر سکوت بر لب بزنم.
جناب شما نیز مرا خوب می شناسید که آنچه برای من مهم است ارزشهای معنوی می باشد که از آدمها به یاد گار می ماند ثروت و مقام زمانی ارزشمند است که درخدمت مردم و جامعه قرار داشته باشند. پس آنچه را که دراین نامه از من می خوانید، نظر یک خواهر دردمند تان است که با ارزشهای جهاد و مقاومت بزرگ شده است و برای دفاع از آن با تمام توان حد اقل با قلم خود در مطبوعات تلاش کرده است. فراموش نکنید که سنگرهای جهاد و مقاومت تنها به تفنگ خلاصه نمیگردد، همانگونه که مجاهدین و سنگرداران عزیز با تفنگ جنگیده اند، هزاران مجاهد دیگر نیز با اندیشه و قلم در سنگرهای دفاع از ارزشهای جهادو مقاومت حضور داشته اند و از این ازرشها پاسداری کرده اند. سهم اینها نیز کمتر از آنهایی نیست که در کوهستانها همراه شما بوده اند. میدانیدکه در عصر ما دنیا به شدت تغییر کرده است و آنچه که امروز فیس بوک انجام می دهد شاید یک ارتش نتواند به انجام برساند. می دانید که انقلاب مصر از فیس بوک شروع شد و به زودی به تمام دنیای عرب سرایت کرد و سر انجام نظام کهنه مصر را سرنگون کرد. این اشاره را به این دلیل نوشتم که نقش فرهنگی ها و اندیشه را دست کم نگیرید. شاید شما تصور کنید که هنوز حرف اول را تفنگ می گوید، اما قبول کنید که اگر قلم نباشد تفنگ بدون قلم محکوم به شکست ا ست. این حرف من نیست بلکه حرف اندیشمندان تاریخ است که این پدیده ها را تجربه کرده اند.
جناب مارشال صاحب!
همانگونه که اشاره رفت، شما از آدرس جهاد و مقاومت، از آدرس یک بخش مهمی از جامعه افغانستان و در نهایت از آدرس شهید احمدشاه مسعود بر مسند معاونیت ریاست جمهوری نشسته اید. اما در دولتی که شما شخص دوم مملکت هستید، ارزشهای جهاد و مقاومت قربانی می شود، سنگر داران جهاد و مقاومت هر روز بیشترحذف می شوند، تبعیض قومی هر روز بیشتر دهان باز می کند، امکانات دولت هر روز توسط یک تیم خاص حیف و میل می شود و یا برای مناطق خاص اختصاص می یابد، ثروت دولت در اختیار یک قوم خاص قرار می گیرد. شما وقتی که چنین پدیده ها را از نزدیک می بینید، آیا احساس می کنید که شما نماینده همین مردمی هستید که در حق آنها ظلم می شود؟
همانگونه که جناب شما خوب می داند برای ولسوالی نادعلی در ولایت هلمند، میلیونها دالر بودجه اختصاص می یابد و ده ها پروژه عمرانی و بازسازی روی دست گرفته می شوند و دو روز بعدش طالبان آنها را آتش می زنند و دوباره این جریان از سرگرفته می شود. اما برای ولسوالی نهرین در ولایت بغلان که امن است، پنجاه هزار دالر هم بودجه اختصاص داده نمی شود. جناب شما به عنوان کسی که از باورها و احساسات همان مردم نیز نمایندگی می کنید، آیا احساس کرده اید که آنها نیز مستحق همان امکاناتی می باشند که مردم ولسوالی نادعلی از دولت دریافت می کنند؟
جناب مارشال صاحب! تبعیض عریان در دستگاه دولت آقای کرزی بیداد می کند. ثروت و امکانات دولت در اختیار یک تیم خاص قرار دارد که از آن برای حفظ و توسعه سلطه قومی استفاده صورت می گیرد. تذکره ملی با هزینه میلیونها دالر به چاپ می رسد اما زبان فارسی که زبان اکثریت مردم افغانستان است از آن حذف می شود. اکادمی علوم افغانستان با استفاده از هزینه دولت دایرته المعارف چاپ می کند اما بدون هیچ مدرک و استناد علمی نفوس یک قوم را دو برابر نوشته می کند و یا با هزینه دولت به یک قوم دیگر اهانت می کند. شما وقتی که این گونه رفتار را می بینید، آیا احساس نمی کنید که به ارزشهایی که شما برای آن سالها جنگیده اید نیز اهانت شده است؟
جناب مارشال صاحب! همانگونه که خود میدانید بهترین یاران و همسنگران شما در یکی دوسال اخیر قربانی قتل و ترورهای زنجیره ای شدند. آیا فکر نمی کنید که شما نیز روزی شامل این لیست خواهید شد؟ شما می توانید دولت را مجبور به پاسخ گویی در این زمینه نمایید. پس چرا در این زمینه تاهنوز اقداماتی را به انجام نرسانده اید؟ دوسال است که سالروز پیروزی مجاهدین تجلیل نمی شود. تیم آقای کرزی به این دلیل به این موضوع بی علاقه است که شما از شمال وارد کابل شده اید و دولت نجیب را سرنگون کرده اید. شما به عنوان کسی که شخص دوم مملکت هستید و خود یکی از فاتحین کابل بوده اید، چرا در این زمینه سکوت کرده اید؟
جناب مارشال صاحب!
چند وقت پیش زنی در ولایت پروان توسط طالبان به رگبار بسته شد. ویدیوی ازاین صحنه دلخراش را تمام جهانیان دیدند و شما هم شاید دیده باشید. فرض کنید که آن زن گناه کار باشد اما درصورتیکه دولت افغانستان دارای محاکم باشد، چرا آن زن مظلوم توسط طالبان در ولایتی به رگبار بسته می شود که کوه ها و سنگر های آن سنگر جهاد و مقاومت شما بوده است ؟ شما می توانید با یک تصمیم طالبان را از آن نقطه بیرون برانید. پس چرا می گذارید که طالبان در نقطه ی جنایت کند که سنگر جهاد و مقاومت شما بوده است؟
جناب مارشال صاحب!
علاوه بر این چیزهایی که به آن پرداخته شد، تحولات سیاسی به سمت وسویی حرکت می کند که کاملا خلاف ارزشهای جهاد و مقاومت می باشد. درست همان وضعیتی پدید خواهد آمد که جهاد و مقاومت بر علیه آن شکل گرفت. شما به عنوان کسی که افتخارات سالهای جهاد و مقاومت را دارید، آیا احساس نمی کنید که یک توطئه کلان برای نابودی ارزشهای یک ملت جریان دارد و کسانی که روزگاری همسنگران و یاران صمیمی همدیگر بوده اند امروز کم کم در برابر همدیگر قرار می گیرند؟ من عظمت و بزرگی شهید احمدشاه مسعود را وقتی احساس می کنم که او چگونه توانست یاران و همرزمانش را تحت یک لیوا درآورده و مانند حلقه های زنجیر به هم وصل نماید. چنانچه که جناب شما خوب به خاطر دارید، سالهای جهاد نمونه صداقت، فداکاری و اوج صمیمیت بود. در آن سالها وقتی که یک گروپ مجاهدین می خواستند به عملیات بروند، اول تر ازهمه مجاهدینی که مجرد بودند داوطلبانه به عملیات می رفتند و آنهایی را که متاهل بودند نمی گذاشتند که به عملیات بروند تا اگر آنها شهید شوند، اطفال شان بی سرپرست نشوند. این است سرمایه معنوی وارزشهای واقعی...... می دانم که جناب شما از این گونه خاطرات را زیاد در خاطر دارید. حرف من این است که آن صداقت و صمییمت آن روزها کجا شد و چرا جایش را به بی اعتمادی سپرد؟آن اعتماد و محبتی که در آن سالها در بین مجاهدین و شماها بود امروز کجا است؟ چرا زنجیر این اعتماد و محبت شکسته شد؟ مقصر کیست؟ دلیل چیست؟ آیا خودخواهی و ثروت اندوزی سبب گردید که این زنجیر شکسته شد یا عوامل دیگر؟
جناب مار شال صاحب!
همانگونه که جناب شما نیز شنیدید، آقای کرزی شماها را عامل ویرانی کابل معرفی کردند. اگر اندکی دقیق تر به این مسئله نگریسته شود، شما در آن زمان یکی از فرماندهان معتبر و با صلاحیت بودید. آیا احساس نمی کنید که جناب ریس جمهور با این اظهارات خود به شما و به تمام سنگرداران جهاد و مقاومت و به خون هزاران شهید اهانت کرده است؟ آیا این سکوت شما جز پذیرفتن این اتهام چگونه تعبیر می شود؟ ترس و نگرانی من و بسیاری از دوستان از این است که نشود روزی نه چندان دور دوسیه های ضخیم از اتهامات برعلیه هرکدام شما درست گردیده و برای جرمی که شما مرتکب نشده اید، شما ها را به محکمه بکشانند؟
همانگونه که می دانید آدمها می آیند و می روند. دولت مردانی زیادی آمده و رفته اند. تاریخ پر از نام پادشاهانی هست که هرکدام به نحوی حکومت کرده اند و سر انجام به تاریخ پیوسته اند. اما تاریخ می ماند و همیشه جریان دارد. شما نیز روزی می روید آنچنان که دیگران رفته اند. همانگونه که ما امروز اعمال و رفتار پادشاهان گذشته را قضاوت می کنیم، فردا اعمال و رفتار شما نیز مورد قضاوت قرار می گیرند و تاریخ و مردم خوب را از بد جدا می کنند. مردم می خواهند که بدانند آیا شما فاقد صلاحیت هستید یا اینکه این چیزهایی را که برشمردم برای شما مهم نیستند؟
اگر صلاحیت دارید و این پدیده ها برای شما مهم است، پس هنوز فرصتی هست که یک بار دیگر باهمان غیرت و همت سالهای جهاد و مقاومت و با احترام به آراه و اعتماد مردمی که به شما اعتماد کرده اند، به این مسایل دقت بفرمایید و دین تاریخی تان را در پیشگاه ملت افغانستان و در برابر تاریخ این سرزمین ادا نمایید. اگر صلاحیت ندارید بهترین گزینه استعفا و دوری شما از این دولت می باشد که عمر آن نیز کم کم به پایان می رسد. با این کار تاریخ و نسل جوان ما از شما به نیکی یاد خواهند کرد. جناب مارشال صاحب گرامی! حتما به یادتان است که در سالهای جهاد و مقاومت، مجاهدین به شما فهیم صاحب خطاب می کردند و آمرصاحب شهید، فهیم خان خطاب می کرد. یادتان هست وقتی که قوماندان قسیم در بالاحصار در محاصره دشمن قرار گرفته و چند دقیقه قبل از شهادتش با صدای بلند به شما گفت که فهیم صاحب خدا حافظ! و همین گونه آمرصاحب شهید همیشه در تماس مخابره شما را فهیم خان صدا می کرد. آیا احساس نمی کنید که همان فهیم خان و فهیم صاحب خیلی با افتخارتر از این بود که امروز مردم به شما مارشال صاحب و معاون صاحب می گویند؟
جناب مارشال صاحب بزرگوار!
کوتاه سخن اینکه پس از شهادت آمرصاحب شما جانشین آن شهید شدید، آیا تاهنوز فکر کرده اید برای مجاهدین و برای دوست داران و پیروان آن شهید شاهد چه کرده اید؟ به خاطر داشته باشید که دوست داران و پیروان آمرصاحب شهید از شما انتظارات فراوان داشتند اما وقتی که تیم ریس جمهور مجاهدین را خلع سلاح کردند شما تماشا کردید، وقتی که مجاهدین را از ساختار دولت بیرون کردند، شما سکوت کردید و هنگامی که آقای کرزی مجاهدین را مسئول ویرانی کابل معرفی کرد، شما چیزی نگفتید. شما خوب می دانید که خلع سلاح مجاهدین یک توطئه سیاسی بود اگرنه چرا این پروسه در ولایات جنوب عملی نشد. حالا می شود که برای یک لحظه سر در گریبان تفکر فرو ببرید و دقت کنید که شما برای مجاهدین و برای پیروان آمرصاحب شهید چه کرده اید؟ مردم و مجاهدین احتیاج به یک نفر واجب الاحترام غیر مسئول ندارند. دست آورد کارشما فقط ارتقا یافتن به درجه مارشالی بود و تمام.
چنانچه که می دانید قدرت و ثروت می روند اما آنچه که برای همیشه می ماند، معنویت و ارزشهای انسان است که چهره تاریخی و انسانی دولت مداران را تعریف می کند. فراموش نکنید که نگارنده موافق حضور شما در این نظام بودم و اعتقاد دارم که بودن در نظام تاثیر گذارتر از این است که در بیرون از نظام باشیم. اما وقتی حضور شما در این نظام نتواند حافظ منافع مردم و مجاهدین باشد، راه های دیگری نیز برای خدمت به این مردم وجود خواهد داشت. جناب مارشال بزرگوار! هرچند که من کوچکتر از آن خود را می دانم که به این نکته ها اشاره کنم، اما اگر شما بخواهید می توانید مانند مهتاب در شبستان ظلمت یتیمان و مانند آفتاب بر بام آرزوهای مردم ومجاهدین بدرخشید و مانند دریا این ساحل تشنه جهادومقاومت را سیراب نمایید.


سویدن 21 جولای 2012


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 23:9  توسط فرشته حضرتی  | 

شورای ملی یا مکان تصویب بزرگترین ننگ تاریخی

 

شورای ملی یا مکان تصویب بزرگترین ننگ تاریخی 

 

شــــورای مــــلی یــا مکــــان تصــویب بــزرگتـــرین ننــگ تـــاریخی!سرانجام توطئه قبایل به ثمر نشست و با تطمیع تعدادی از نمایندگان شورای ملی نام سردار سرافزاز جهاد و مقاومت مردم افغانستان، قهرمان ملی شهید احمدشاه مسعود را از روز شهید حذف کردند و 18 سنبله راکه روز شهادت آن ابرمرد تاریخ افغانستان است را تنها به عنوان روز شهدا به تصویب رساندند. هرچند که این موضوع از نخستین سالهای حاکمیت کرزی در دستور کار تیم متعصب او قرار داشت، و نام شهید مسعود مثل شعله های آتش در دل و درون آنها زبانه می کشید اما سر انجام پس از مدتها تلاش، دیروز27ثور بر اساس یک معامله از قبل تعیین شده این توطئه به ثمر نشست. 

در این توطئه سه گروه متفاوت که عبارت اند از دشمنان شهید مسعود، دوستان شهید مسعود و نمایندگان معامله گر سهیم می باشند که هرکدام بر اساس منافع مشخص خود در کنار همدیگر قرار گرفته اند. دشمنان شهید مسعود که عمدتآ در تیم قبایل دور هم جمع شده اند، چنان وحشی و بر افروخته اند که حتی شنیدن نام آن شهید بر گوش شان سنگینی می کند همواره سعی ورزیده اند که با توسل به هر وسیله ممکن از درخشش نام آن شهید جلوگیری نمایند.

 دوستان شهید مسعود کسانی هستند که هم در شورای ملی حضور دارند و هم در نظام قبایل شریک هستند. اینها با توجه به این که تمام اعتبار و شان اجتماعی و سیاسی شان را از بودن در کنار شهید مسعود به ارث برده اند، اما برای اینکه به مقام و منافع شان خدشه وارد نشود، چنان سر در آخور بی غیرتی و بی عزتی نهاده اند که در تمام توطئه های دشمنان آن شهید با آنان همگام و همنوا می شوند. همین که در برابر توطئه های دشمنان شهید مسعود شرایط ذلت بار سکوت را برخود هموار می کنند، خود به معنی شراکت در توطئه دشمنان تعبیر می گردد.


دسته سوم همان نمایندگان معامله گر و بی تعهد هستند که از آدرس مردم وارد شورای ملی شده اند اما اولین کاری که می کنند عزت و شرافت مردم شان را در برابر کمترین نقدینه یا وعده های دولتی به معامله می گذارند. هرچند که شورای ملی افغانستان خود به یک سالون معامله و دفتر معاملاتی تبدیل شده است اما این دسته از نمایندگان معامله گر و بی خاصیت مثل یک زخم چرکین بر اندام شورای ملی نشسته اند که هر روز این اندام آلوده را آلوده تر می کنند. همگان شاهد هستند که شورای ملی افغانستان قبل از اینکه شورای قانونگذاری و محل تدوین قانون و تشخیص مصحلت و منافع مردم افغانستان باشد، خود به یک مرکز ترویج فساد و معامله تبدیل شده است. دولت قبایلی آقای کرزی همواره از آدرس و اعتبار این شوراء برای توجیه رفتار قبایلی خود استفاده کرده است و در مقاطع لازم با خریدن آراء نمایندگان این شوراء بسیاری از توطئه های خود را به ثمر نشانده است. شورای ملی بدون تردید مکان بسیار مقدس و یکی از سه قوه اقتدار و عظمت افغانستان می باشد. اما با توجه به عملکردهای بسیاری ازنمایندگان این شوری، این مکان مقدس عملآ به عنوان مرکز تائید و تصویب توطئه های دشمنان مردم افغانستان تبدیل گردیده است. با توجه به این واقعیت، نمایندگان معامله گر در این شوراء، شباهت به روسپی های خیابانی دارند که برای تامین مایحتاج روزگارشان به هر ذلت تن می دهند. چیزی که در این میان فراموش گردیده است، خواست و آرزوهای موکلان این نمایندگان می باشند که توسط آراء آنان به این مکان مقدس راه یافته اند.


در این بازیهای بی شرمانه و خجالت آور، تنها چیزی که قلب مردم سربلند و آزادی خواه افغانستان را مکدر می سازد، سکوت سنگین و ننگین دوستان شهید مسعود می باشد، همانهایی که از برکت نام و نشان آن شهید به مقام و موقعیت رسیده اند و مشروعیت سیاسی اجتماعی خود را از برکت جهاد و مقاومت آن شهید کسب کرده اند. تیم قبایلی آقای کرزی در همدستی با نمایندگان معامله گر، جهت مشخص و روشن دارند. اما درد ناک این است که نزدیکترین دوستان شهید مسعود در وقت تصویب این توطئه، در سکوت سنگین فرو می روند و بزرگترین لکه ننگ تاریخی را بر پیشانی شان حک می نمایند. در حالیکه کمترین و ساده ترین حرکتی را که این ها می توانستند در آن موقع به انجام برسانند، اعتراض و ترک سالون شوراء بود. با این حرکت حد اقل شهامت و همت خود را در برابر توطئه دشمنان مردم افغانستان به ثبوت می رساندند و خود را در پیشگاه وجدان تاریخ و مردم افغانستان محکوم نمی یافتند. اما اینها چنان بی غیرت و بی همت بودند که حتی جرآت یک اعتراض را برخود هموار نکردند و بلکه با سکوت شرمگین شان بزرگترین ننگ تاریخی را در مکان مقدس شورای ملی به تصویب رساندند.


در هرصورت، اکنون که این ننگ تاریخی توسط به اصطلاح نمایندگان شورای ملی به تصویب رسیده و توطئه دولت قبایلی به ثمر نشسته است اما واقعیتی که روشن تر از همیشه می درخشد، حضور جاوادنه شهید مسعود در دل میلیونها هموطن و دوستداران او می باشد که با هیچ معامله و با هیچ توطئه قابل حذف شدن نیست. بگذار که نظام قبایلی کرزی در همدستی با دوستان ذلیل و نمایندگان معامله گر بر دامن کارنامه های شورای ملی لکه ی ننگ بیافرینند، اما واقعیت این است که نام نامی شهید مسعود گرم تر ازخورشید و روشن تر از مهتاب می درخشد و این درخشندگی با هیچ تکه ابری قابل پوشش نیست. تا کوه های هندوکش پا برجا است صدای گامهای شهید مسعود طنین می افگند و تا مردم قهرمان افغانستان زنده است، شهیدمسعود پیشوای مقدس مبازرات عدالت و آزادیخواهی خواهد ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 22:57  توسط فرشته حضرتی  | 

مجاهد ستیزی کرزی یا بی حرمتی به نان و نمک

مجاهد ستیزی کرزی یا بی حرمتی به نان و نمک 

 

مجــاهــد ســـتیزی کـــرزی یــا بی حــُرمتــی بــه نـــان و نمـــک؟آقای کرزی ریس جمهور افغانستان طی اظهاراتی در مجلس جوانان افغانستان مجاهدین راباعث ویرانی افغانستان خواند و از جمله جمعیت اسلامی افغانستان رابیشتر از همه در ویرانی و بی ثباتی افغانستان مقصر دانست. اما آقای کرزی نگفت که نشستن او بر چوکی قدرت از برکت لطف همین مجاهدین و بخصوص جمعیت اسلامی افغانستان است که با خلوص و نیت از او حمایت کرد و او را بدون هیچ موانعی تا ارگ ریاست جمهوری بدرقه کرد.
اینکه در تباهی افغانستان کی ها مقصر هستند یک بحث طولانی است اما حوادث تاریخی در این سر زمین نشان نگر این واقعیت است که استبداد میراثی قبیلوی باعث بربادی و تباهی این سرزمین گردیده است.

 

استبداد میراثی هیچ گاهی در این سرزمین زمینه های خوش بختی و سعادت مردم را فراهم نکرده است که جناب ریس جمهور از ویرانی یاد می کند. درست است که جنگ های خونینی بر مجاهدین تحمیل گردیدو در اثر این جنگها تعداد زیادی از هموطنان ما به خاک و خون کشیده شدند اما عوامل و ریشه های این مصیبت را باید در فرهنگ قبیلوی و در بیرون از مرزهای افغانستان جستجو کرد.

آقای ریس جمهور خودش خوب می داند که دشمنان مردم افغانستان با استفاده از سنت های قبیلوی و استخدام عناصر مزدور از بین آنها، جهاد برحق مردم افغانستان را بد نام کردند تا فرزندان قهرمان این مردم نتوانند یک نظام مقتدر و مستحکم سیاسی را به وجود آورده و افغانستان را از وابستگی و مصیبت های تاریخی نجات بخشند. اما اعتراف به این واقعیت برای آقای کرزی دشوار است زیرا او خود نیز زمانی عضو فعال طالبان بوده است و در تشکیل این گروه جنایت کار سهم دارد. آقای کرزی اول باید به این سوال پاسخ بگوید که او چرا در سالهای اول تشکیل گروه طالبان با آنها همکاری کرده است در حالیکه خود نیز خوب می دانست که طالبان بر اساس منافع پاکستان و برای بربادی عزت و شرافت مردم افغانستان تشکیل شده است و هیچ چیزی جز ویرانی و مصیبت برای مردم افغانستان به ارمغان نمی آورند. اما واقعیت این است که آقای کرزی در تشکیلات طالبان جای برای منصب و موقعیت نداشت و از همین سبب از این تشکیل بیرون آمد. اگر احیانآ برای او قدرت و موقعیت مهم داده می شد او از هر طالب کرده طالب تر بود. پس آقای کرزی خود نیز در تشکیل طالبان سهیم است و در جنایت طالبان نیز شریک حساب می گردد.

از همین رو است که او تا هنوز از تهی دل با طالبان نجنگیده است و حتی در دوران اقتدار سیاسی خود، امکانات دولت افغانستان را در خیلی زمینه ها در اختیار طالبان گذاشته است و ساحه نفوذ این گروه را گسترش بخشیده است. واقعیت این است که اگر تیم آقای کرزی تصمیم جنگ با طالبان را میداشتند، امروز پس از ده سال حضور جامعه جهانی در افغانستان و مصرف میلیاردها دلار برای باز سازی و تامین امنیت در افغانستان، طالبان در بیخ گوش آقای کرزی دست به انتحار و انفجار نمی زدند. من نمی دانم آقای کرزی با کدام منطق و با کدام استدلال خود را و تیم قوم گرای خود را از جنایت تبرئه می کند و مجاهدینی را که او را تا دروازه های ارگ ریاست جمهوری بدرقه کردند ویرانگر می نامند؟ اگر حیف و میل تیم آقای کرزی بر رسی گردد و اگر خیانت و جنایتی را که این تیم در جریان ده سال به انجام رسانده است محاسبه گردد، هیچ جریانی تاهنوز به اندازه این تیم و به اندازه جناب ریس جهمور به منافع ملی این سرزمین خیانت نکرده است.

خیانت و جنایت این تیم در واقع تسلسل خیانت و جنایت سلسله استبداد در افغانستان می باشد که در طول تاریخ زمینه بربادی و ویرانگری این سرزمین را فراهم کرده است. جناب ریس جمهور اگر با وجدان آرام برگ های تاریخ افغانستان را ورق بزند آنگاه خواهد دریافت که کی ها این سرزمین را برای ساکنین آن دوزخ درست کرده است و دوصد سال است که مردم این سر زمین در این جهنم خاکستر می شوند. آقای کرزی نمی خواهد بداند که لشکریان قومی نادرخان چه مصیبتی را بر مردم شمال افغانستان تحمیل کردند و طالبان که امروز ادامه همان لشکر قومی می باشند، چه جنایات هولناکی رادر حق مردم افغانستان مرتکب شده است! هزاران اعدام صحرایی، قتل و سربریدن مسافران، انفجار و انتحار در میان مردم بی گناه و هزاران جرم و جنایت دیگر، از کار نامه های طالبان است که امروز آقای ریس جمهور آنها را برادر خطاب می کند و قصد دارد که آهسته آهسته زمینه به قدرت رسیدن آنها را نیز فراهم نماید.

واقعیت این است که آقای کرزی میخواهد افکار عامه را از واقعیت های عینی و از بازیهای ویرانگر که خود برای بربادی افغانستان روی دست گرفته است، منحرف نماید و به همین دلیل از مجاهدین به عنوان عاملین ویرانی افغانستان یاد می کند. اما مردم افغانستان خوب میدانند که این سرزمین هیچ گاهی آباد نبوده است که توسط مجاهدین ویران شده باشد. این سرزمین از همان روزی که به نام افغانستان مسمی گردیده است تقدیر آن بامصیبت و ویرانی یک جا شده است. جنگ های دهه هفتاد، در واقع آتشی در زیر خاکستر بود که از دوران استبداد به یادگار مانده بود اما این آتش در دهه هفتاد با سرمایه گذاری دشمنان مردم افغانستان و در راس آن پاکستان، زبانه کشید و زندگی جمع کثیری از هموطنان ما را به خاک و خون کشانید. مجاهدین واقعی فرزندان صادق این سرزمین بودند که با فداکاریهای بی دریغ از عزت و شرافت مردم این سرزمین در برابر متجاوزین و تروریسم بین المللی دفاع کردند. مجاهدین کسانی هستند که نگذاشتند افغانستان ایالت پنجم پاکستان حساب شود و در واقع از برکت خون های پاک و فداکاریهای بی مانند همین مجاهدین است که جناب کرزی امروز بر تخت ریاست جمهوری نشسته است. آقای کرزی مجاهدین واقعی را با حکمتیار و دار ودسته او به اشبتاه گرفته است. روزهایی که آقای حکمتیار هر روز صدها راکت به کابل شلیک می کرد و هر روز صدها خانه را ویران کرده و صدها انسان بی گناه را به خاک و خون می کشانید، مجاهدین واقعی کسانی بودند که در برابر این تهاجم وحشیانه و دفاع از شهریان بی دفاع کابل ایستاده گی می کردند.
مجاهد واقعی سپهسالار جهاد و مقاومت شهید احمدشاه مسعود است که تا آخرین نفس برای استقلال و عزت این سرزمین جنگید. مجاهدواقعی استاد برهان الدین ربانی شهید است که تا آخرین نفس صلح گفت و زندگی اش را وقف صلح و امنیت در افغانستان کرد. وقتی که آقای کرزی این چهره های تابناک جهاد و مقاومت را عامل ویرانی افغانستان می داند، در واقع آقای کرزی می خواهد که با این گونه اظهارات زمینه آمدن طالبان را فراهم کرده و به عنوان زعیم سیاسی قبایل برای خود اعتبار و آبرو تهیه کند. ورنه آقای کرزی به خوبی میداند که کی ها و کدام جریان ها این وطن را به خاک وخون کشانیده است.

آقای کرزی متاسفانه بعد از نمک خوردن نمک دان را می شکند. او با این گونه اظهارات بی پشتوانه که گاهی خودش را شیر فکر می کند و گاهی هم مردم را به کاه خوردن دعوت می کند، این بار خواسته است که نمک د ان را بشکند. آقای کرزی فراموش کرده است که اولین محافظان او از همین مجاهدین بودند که او امروز آنها را ویرانگر می نامد.
باتوجه به اظهارات آقای کرزی، آنچه که درین میان درد آور است سکوت خیلی از چهره های جهاد و مقاومت است که عملآ اهانت به سنگرداران عزت و شرف را می شنوند و اما سر در زانوی سکوت گذاشته اند. من می خواهم به طور مشخص از جناب مارشال فهیم از استاد عطامحمد نور، از صلاح الدین ربانی، از آقای قانونی و سایر چهره های برجسته جهاد و مقاومت نام ببرم که چطور از کنار این گونه اظهارات بی تفاوت می گذرند و هیچ گونه عکس العملی از خود به نمایش نمی گذارند که تا مردم شریف افغانستان بدانند که مجاهدین مدافع شرف و حیثیت این مردم بوده است. انتظار می رود که فرزندان صدیق سنگرهای جهاد و مقاومت در برابر اینگونه اظهارات بی تفاوت نمانده و آن را با شدت و قاطعیت پاسخ بگویند. بدون هیچ گونه تردید این گونه اظهارات اهانت به خون میلیونها شهید و اهانت به جهاد و مقاومت مردم افغانستان می باشد. با توجه به این واقعیت واجب می نماید که فرزندان جهاد ومقامت در برابر این گونه اظهارات به سرک ها ریخته و با اعتراضات مدنی نگذارند که کسی به خون پدران و به جهاد و مقاومت برحق مردم افغانستان اهانت نماید. جوانان ما باید از مصر بیاموزند که با تظاهرات و اعتراضات میلیونی خود آرزوهای برحق خود را به کرسی نشاندند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 22:54  توسط فرشته حضرتی  | 

زن زیستن در بستر فرهنگ توحش


زن زیستن در بستر فرهنگ توحش

زن زیســـتن در بســــتر فــرهنـــگ تــوحـــشدیرگاهی است که دلم می خواهد به عنوان یک زن در مورد سرنوشت زن بودن، زن زیستن و زن مردن در بستر فرهنگی که من به آن متعلق هستم، بنویسم و اندوهی خفته در دلم را که گاهی با دیدن عکسی یا کلیپی همچون آه تلخ و همچون فواره های اشک جاری می شود با کسانی که مانند خودم سنگینی این اندوه را حس می کنند، شریک سازم. سالها است که دلم می خواهد از حقوق زن بنویسم اما ما متاسفانه محکوم زیستن در سرزمینی هستیم که مردان شان نیز باحق و حقوق خود آشنایی ندارند. 

 هرچند که زن زیستن در گستره تاریخ بشریت همراه با رنج و مصیبت بوده است، اما در تاریخی که ما به سر می بریم، هزاران شعار و هزاران ادعا برای انسانی زیستن گوش های آدمیزاد را کر می کنند و در چنین تاریخی، به رگبار بستن، لب و ناخن بریدن، آتش زدن، شکنجه کردن و قتل یک زن به جرمی که ارتکاب آن برای مردان گناه نیست، موجی از اندوه را در سینه آدم جاری می کند و احساس آدم را آماج رگبار قرار می دهد.

چیزی که اندوه مرا تا مرز انفجار رسانید، دیدن کلیپی بود که از آخرین نفس های نجیبه دیدم که او مظلومانه در برابر دیده گان بی رحم آدمهای سنگین دل، آماج رگبار قرار گرفت و درمیان امواج خون خود رقصید. آدمهایی که این صحنه خونین را به تماشا ایستاده بودند، بادیدن آخرین حرکت های دست نجیبه، فریاد خوشحالی بر آوردند و از دیدن مرگ خونین او لذت بردند. اما هیچ کسی در آن میان نبود که لحظه ی سر در گریبان فرو ببرد و بر مرگ خونین نجیبه قطرات اشکی را بر صورتش جاری سازد.

هرچند که نجیبه آخرین نفس هایش را در میان امواج خون رقصید، اما این نجیبه نبود که آماج رگبار وحشت و بربریت قرار گرفت، بلکه این انسانیت انسان، آدمیت آدم و در نهایت تمام زنهای افغانستان بودند که در شکل و قیافه نجیبه بارگبار گلوله جان داد و قربانی شد. خواستم که چند سطری را برای نجیبه بنویسم هرچند که او دیگر نیست، اما تمام زنهای افغانستان نجیبه است که در سرنوشت مشابه با او نفس می کشند و در بستر فرهنگی که او را به رگبار بست، هر روز غمهای شان را از سر می گیرند.

نجیبه عزیز !

تو دیگر نیستی اما پس از مرگت نامت بر روزنامه ها و در تلویزون ها نشر شد، زنها تظاهرات کردند، مردها هم اندکی احساس تقصیر و گناه کردند و کسانی را که تو را کشتند با فریادهای بلند محکوم کردند. این فریادها و این احساس تقصیر و گناه شاید چند روز دیگر هم ادامه داشته باشند اما واقعیت این است که تو به خیل قربانیانی پیوستی که جریان آن همچنان ادامه دارد و هر روز در گوشه و کنار افغانستان نجیبه ی به رگبار بسته می شود، سنگسار می شود و گوش و بینی اش بریده می شود و پس از آن مدتی نامش مضمون خبرها و شعار های کسانی می شود که از آن نان می خورند.

نجیبه! تو نه اولین زنی بودی که در معرض چشم تماشاچیان به رگبار گلوله بسته شدی و نه آخرین زنی خواهی بود که سرنوشتش با رگبارهای گلوله نوشته شده است. در بستر این فرهنگ انسان کش، هزاران نجیبه آماج رگبار گلوله قرار گرفته اند، سنگسار شده اند، زبان و بینی اش بریده شده است اما تو در تاریخ و در زمانی که شعارهای ارزش های انسانی گوش ها را کر می کنند، به چنین سرنوشتی محکوم شدی. در این سرزمین و در این فرهنگ که به جای آدمیت، وحشت، ترور، قتل و ویرانگری تولید می کنند، تمام زنان و دختران به سرنوشت تو محکوم اند و تمام زنان و دختران ما نجیبه های دیگری اند که قبل از ارتکاب جرم به سرنوشت تو محکوم شده اند.

نجیبه! غیرت و شهامت مردان این سرزمین در کشتن، مادران خواهرن، زنان و دختران شان معنی می گیرد و آنانی که تو را کشتند، برادرهای تو بودند که پس از کشتنت عرق افتخار و غیرت بر پیشانی شان جاری شدند. تازمانی که معنی غیرت و مردانگی چنین باشد، تف بر این غیرت و مردانگی که بامرگ زن و خواهر معنی می گیرد. این جا، سرزمین وحشت و بربریت است، اینجا قتلگاه ارزشهای انسانی است، اینجا مسلخ عشق و عاطفه است و هر نوزادی دختر که در این سرزمین پا به عرصه هستی می گذارند، در حقیقت سرنوشت تو را در تقدیر و در پیشانی خود نقش دارند. نجیبه! شرم باد بر کسانی که مرگ تو را دیدند و فریادهای شادی بر آوردند، ننگ بر آن فرهنگی که چنین آدمهایی را از نیستی به هستی آوردند.

اما نجیبه! خوش براحوالت که با فیر گلوله جان دادی و در یک نفس چشمت را از هستی بستی و به نیستی گراییدی. چه دخترها و چه زنهایی که در شکنجه گاه های مخوف روزها و شب ها در معرض شدید ترین شکنجه های جسمی و روحی نفس می کشند، لبهای شان بریده می شوند، گوشهای شان بریده می شوند، بدن شان سوزانده می شوند و یا در شعله های آتش جان می دهند.

نجیبه! قاتل تو یک فرد نیست هرچند که تورا یک نفر به گلوله بست. قاتل تو فرهنگ و سنتی است که قاتل می پروراند، کشتن را افتخار می داند و به قاتل نشان افتخار می بخشد. تا زمانی که این فرهنگ و سنت های قاتل پرور وجود داشته باشد، همه دختران و زنان این سرزمین نجیبه اند و به سرنوشت نجیبه محکوم شده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 22:38  توسط فرشته حضرتی  | 

اتحاد قبایل برای ذبح دموکراسی

 

اتحاد قبایل برای ذبح دموکراسی

karzai_hekmatyar

در این اواخر شاهد رفت و آمد هیئت حزب اسلامی به رهبری آقای حکمتیار به کابل و دیدار این هیئت با آقای کرزی و تیم همراه ایشان هستیم. البته بسیاری اعضای ارشد حزب اسلامی افغانستان از سالهای آغاز حکومت کرزی در پست های حساس و کلیدی این حکومت اجرای وظیفه می نمایند اما حزب اسلامی افغانستان بصورت رسمی تاهنوز در برابر دولت آقای کرزی قرار داشته است و بر اساس ادعای این حزب  بسیاری از عملیات های ویرانگر را در این سالها علیه دولت آقای کرزی رهبری کرده است. اما در این اواخر که حل قضایای افغانستان از طریق مذاکرات و تعاملات سیاسی تاکید می شود، حزب اسلامی نیز به شدت تلاش می ورزد که در این پروسه سهیم گردیده و در آینده سیاسی افغانستان نقش فعال تر را ایفا نماید. البته این تلاشها بیشتر توسط اعضای ارشد حزب اسلامی که در تیم  آقای کرزی قرار دارند هدایت و رهبری می شود تا امتیازات بیشتری را در این پروسه نصیب آقای حکمتیار بسازند.

همینگونه تلاشهای که از طرف تیم آقای کرزی برای مذاکره و مفاهمه با طالبان در جریان است در واقع بر اساس یک نیت سیاسی می باشد که با مسئله انتخابات ریاست جمهوری و ذعامت سیاسی افغانستان گره خورده است. نشانه هایی وجود دارد که آقای کرزی از آینده سیاسی خود به شدت نگران است و از همین حالا در تلاش افتاده است که با توسل به هر وسیله ممکن این نگرانی ها را برطرف کند. تلاشهای آقای کرزی برای نزدیکی با طالبان و آقای حکمتیار در همین راستا قابل تفسیر می باشد. در سالهای اخیر آقای کرزی به شدت تلاش می کند که از خود یک چهره قومی و پشتون دوست در میان قبایل پشتون ارائه دهد تا از این طریق بتواند ذعامت سیاسی پشتونها را در اختیار داشته باشد. هرچند که آقای کرزی هزینه های هنگفتی را در این راستا به مصرف رسانده است و حتی مرگ پدر خود را که به دست طالبان صورت گرفت نیز فراموش کرده است اما متاسفانه این تلاشها تاهنوز چندان کارگر نیافتاده است و اشخاص زیادی در رهبری  طالبان، کرزی را دست نشانده امریکا می دانند و جز نابودی کرزی به چیزی دیگری راضی نمی شوند.

اما آقای کرزی با اخلاق و عادات سیاسی آقای حکمتیار به خوبی آشنایی دارد و علاوه بر این، تعدادی از اعضای رهبری حزب اسلامی از دستیاران نزدیک آقای کرزی می باشند که در این وسط نقش دوطرفه بازی می نمایند. کرزی می داند که حکمتیار به شدت خودخواه است و کمتر از صدارت یا ریاست جمهوری به چیز دیگری راضی نمی شود. حکمتیار برای به دست آوردن قدرت سیاسی به هر معامله تن می دهد و برای دست یافتن به این هدف با نزدیک ترین دوستان خود دشمن می شود و به دشمن ترین دشمنان خود دوست می شود. همگان به خاطر دارند که حکمتیار در آغاز پیروزی مجاهدین شش ماه بی وقفه کابل را راکت باران کرد که نیروهای جنرال دوستم از کابل بیرون شود و شش ماه دیگر بی وقفه کابل را راکت باران کرد که نیروی های جنرال دوستم در قدرت سیاسی سهیم شوند. اخلاق سیاسی حکمتیار اخلاق معامله است و آقای کرزی این واقعیت را نیز به خوبی میداند.

گفته می شود که یکی از مسایلی که در مذاکرات هیئت حزب اسلامی و آقای کرزی مورد بحث قرار داشته است مسئله انتخابات ریاست جمهوری می باشد که تاهنوز در این مسئله به توافق روشن دست نیافته اند. جزئیات این بحث هرچند که هنوز روشن نشده است اما بصورت کلی خواست آقای حکمتیار به رسمیت شناختن حزب او وحضور خود او به عنوان نامزد در انتخابات ریاست جمهوری می باشد. آقای کرزی نیز خواسته هایی دارد که یکی از این خواسته ها مصئونیت سیاسی او  و همچنان موقعیت برجسته سیاسی او می باشد در صورتی که حکمتیار در انتخابات برنده شود. ظاهرا چنان معلوم می شود که آقای کرزی از نتایج مذاکره با طالبان نومید شده است و به همین دلیل حزب اسلامی را شریک سیاسی خود انتخاب کرده است. آقای حکمتیار اگرچه تاحالا در معادلات سیاسی بازیگر موفق نبوده است اما معامله گر بسیار موفق بوده است که بر روی تمام شعارهای اخلاقی و اعتقادی خود پا گذاشته است. از همین رو شرایط موجود سیاسی حاکم بر سرنوشت کرزی و آقای حکمتیار فرصتی خوبی را فراهم کرده است که این هردو را باهم شریک یک بستر سیاسی نماید. اما حاصل این توافق بدون هیچ تردیدی یک مصیبت تلخ دیگری برای مردم افغانستان خواهد بود که نشانه های آن از همین حالا قابل رویت می باشند. ائتلاف حکمتیار و آقای کرزی را باید اتحاد قبایل برای ذبح دموکراسی و ارزشهای مدنی در افغانستان دانست که مردم افغانستان و همچنان جامعه جهانی برای آن بهای سنگین پرداخته است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:40  توسط فرشته حضرتی  | 

صورت خورشید را نمی شود با دو انگشت پنهان کرد!

 

صورت خورشید را نمی شود با دو انگشت پنهان کرد

massoud_multi

شهید احمدشاه مسعود همانگونه که در دوران حیات افتخار آفرین خود پرچمدار حماسه های جاودانه بود و حضورش در دل میلیونها هموطنش می درخشید، پس از شهادتش نیز حضورش همچنان در دل میلیونها انسان آزادی خواه هموطنش جاوادنه و درخشنده است. دشمنان افعانستان، متجاوزین و تروریزم بین المللی همانگونه که در حیات آن شهید جاوید نتوانستند، سنگر جهاد و مقاومت او را تسخیر نمایند، پس از شهادت او نیز دل های میلیونها پیروان و دوست دارانش سنگر مقاومت او می باشد که با گذشت زمان حضور او در دلهای مردم مثل خورشید بهاری فرا گیر می شود.

اما از دیر مدت است که دشمنان آزادی و دشمنان مردم افغانستان به شدت تلاش می ورزند که نشانی های این قهرمان را به گونه ای از بعضی جاها حذف نموده تا بدینوسیله پرده بر روی خورشید آویزند. نمونه های از این تلاشها یکی حذف نام این قهرمان از نقشه کابل در سایت گوگل می باشد که چهار راهی صحت عامه کابل به نام این شهید مسمی گردیده بود اما در این اواخر دوباره این چهار راهی به نام صحت عامه نوشته شده است. نمونه دومش حذف نام این قهرمان از تقویم رسمی افغانستان می باشد که خود سبب اعتراض های بسیار نیز گردیده است. اما حلقاتی که این بازیهای کودکانه و عقده مندانه را هدایت می کنند، چنان در دریای حماقت و تعصب غرق گردیده اند که تاهنوز در نیافته اند که اگر نام این قهرمان را از تقویم و یا از خیابان های کابل حذف نمایند، قلبهای میلیونها انسان این سرزمین نام ماندگار او را در رگ رگ خود نقش دارند و او مثل خون در رگهای دوستان وهوادارانش جریان دارد. همانگونه که ماه را نمی شود با تکه های ابر پنهان کرد، مسعود شهید نیز به سان ماه درخشنده در شب تاریک سرنوشت مردم افغانستان با پاره های ابرهای توطئه و تعصب قابل پنهان کردن نیست. او در دلهای مردم چنان ماندگار و جاودانه گردیده است که هر صبح با طراوت و جاودانه گی بیشتر تکثیر می گردد.

شاید دشمنان او از این بازی های کودکانه شان از پیشگاه مردم افغانستان  معذرت بخواهند و دوباره نام او را درج تقویم نمایند، اما او با نام نامی اش بی نیاز از این کارها است. او تاریخ افغانستان و شعله های غیرت و شهامت مردم این سرزمین است که تا زمان زمان است به خاموشی نمی گراید.

مردم آزادیخواه افغانستان هر صبح بعداز آذان طنین صدای دلنواز او را می شنوند که از سنگرهای افتخار آفرین جهاد و مقاومت و از بلندای هندوکش مردم افغانستان را به جهاد و مقاومت علیه دشمنان آزادی و دشمنان مردم افغانستان فرا می خواند. صدای او مرزهای زمان و مکان را گسسته است و اکنون در هرجایی که آزادی و ارزشهای مردم افغانستان در معرض تهاجم دشمنان مردم قرار می گیرند، صدای روح نواز شهید مسعود نیز در آنجا طنین می افگند و قلب دشنمان را به لرزه می آورد. آنگاه که دوستانش به زیارت آرامگاه او می روند، قبل از همه چیز زمزمه ی صدای شیرین او به گوش می رسد که می گفت اگر به اندازه کلاه سرم هم جای داشته باشم، با دشمنان این وطن می جنگم. من به رغم عادتم هر سال چند بار به زیارت آرامگاه او می روم تا با شنیدن صدای او که شبیه آبشار روح نواز است، اندوه سنگین دلم را تسکین ببخشم.

دشمنان مسعود کور خوانده اند که با حذف نام او از تقویم یا از یک چهار راهی می توانند این خورشید درخشان را در پس ابرهای جهالت پنهان نمایند. گذاشتن نام مسعود بر یک خیابان و یک چهار راهی بسیار کوچک است. او باحماسه آفرینی های ماندگارش افتخار تاریخ این سرزمین است و افغانستان در پرتو جان فشانی های او شهره ی آفاق گردیده است. دشمنان مسعود باید بدانند که پا در جای پای نادر غدار گذاشتن و سیاست های نادری را اعمال کردن سرنوشتشان را به دست عبدالخالق دیگری خواهند سپرد. آقای کرزی باید بداند که هرگاه هوای سیاست های نادرشاه در دلش خانه کند، بدون هیچ تردیدی عبدالخالق دیگری خواهد قامت بر افراشت و سرنوشت او را با سرنوشت نادرشاه گره خواهد زد. 

اما برادر من و خواهر من! از هر قوم و تباری که هستی، مسعود شهید برای آزادی من و تو  از اسارت بیگانگان در برابر  نیرومند ترین دشمن، سینه سپر کرد تا من و تو در این سرزمین با عزت و افتخار زندگی کنیم. اکنون که او رخ در نقاب خاک کشیده است اما فریاد بلند و صدای دلنشینش از سنگرهای عزت و شرافت و از بلندی های پامیر و هندوکش همچنان توفنده و کوبنده جاری است و من و تو را به مقاومت در برابر دشمنان این مردم فرا می خواند. بیایید به این صدا و به این فریاد لبیک بگوییم که یک بار دیگر عزت و شرافت ما درمعرض تهاجم دشمنان قرار گرفته است.

خواهر و برادر من! زمان حساس است و بوی سیاست های زمین سوخته و قتل عام های وحشیانه از کوه ها و دره های وحشت جنوب به مشام می رسد. منتظر دیگران نباشید و خود شعله های غیرت و همت را روشن کنید. پس تا دیر نشده است بیایید که همه تن صدا شویم و همه تن مقاومت شویم تا دشمنان آزادی و دشمنان مردم افغانستان بدانند که مسعود روشن تر از دیروز در قطره قطره خون پیروانش جریان دارد و به سان خورشید درخشان در صبح سرنوشت میلیونها انسان این سرزمین می درخشد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:38  توسط فرشته حضرتی  | 

ناگفته هایی به وارثان شهید احمد شاه مسعود

 

fereshta_hazrati1نا گفته هایی به وارثان شهید احمد شاه مسعود

دیریست که اهداف و آرمانهای آزادی بخش و عدالت خواهانه شهید احمدشاه مسعود در غبار از فراموشی گم گردیده است، اما یاران و همسنگران او که روزگاری در کنار او می رزمیدند و  مشروعیت سیاسی و اقتدار خود را از آن شهید گرفته اند، امروز بی توجه به اهداف و آرمانهای آن شهید دنبال نان و نام ریاست اند و حتی از کارشکنی علیه همدیگر نیز دریغ نمی کنند. شهید احمدشاه مسعود در واقع حادثه ی تکرار ناپذیر در تاریخ افغانستان است که حضورش در بستر سیاست این سرزمین، تمام واقعیت های ستم پرور را دگرگون گرد، حلقه های زنجیر ستم و استبداد را  از هم درید و تاریخ افغانستان را در مسیر ارزش های اسلامی و انسانی هدایت کرد. اما پس از شهادت او، پرچم آرمانها  و آرزوهای او به دوش یاران و همسنگران او افتاد؛ یاران و همسنگرانی که با گذشت هر روز از اهداف و آرمانهای او فاصله می گیرند و به ارزشهای که او به آن اعتقاد داشت پشت پا می زنند. اکنون که سرنوشت افغانستان با گذشت هر روز گرفتار پریشانی های بیشتر می گردد و خدا می داند که مردم افغانستان بعد از سال 2014 میلادی با چه غم و مصیبت هایی دست و پنجه نرم خواهند کرد، می خواهم ناگفته هایم را با وارثان شهید احمدشاه مسعود در میان بگذارم تا اگر ممکن باشد چشم از خواب گران بگشایند و با چشم بسته در کام فاجعه سقوط نکنند. مخاطب این ناگفته ها بصورت مشخص، جناب مارشال فهیم، احمد ضیا مسعود، احمد ولی مسعود، داکتر عبدالله، محمد یونس قانونی، امرالله صالح، استاد عطا محمد نور، جنرال بسم الله خان و صلاح الدین ربانی می باشند که از نزدیک ترین یاران و همسنگران شهید احمدشاه مسعود بوده اند و بیشترین ادعای وفاداری را به آرمان آن شهید کرده اند.

جناب مارشال فهیم!

marshalfahim_2شما یکی از صمیمی ترین یاران و نزدیک ترین همسنگر شهید مسعود هستید که تمام سنگر های جهاد و مقاومت حضور شما را در ذهن خود به یاد گار دارند. شما در دوران جهاد و مقاومت افتخارات بی شماری را درج تاریخ این سرزمین کرده اید. جهاد شما در برابر متجاوزین و مقاومت شما در برابر طالبان و تروریزم بین المللی افتخارات بزرگ و فراموش ناشدنی است. اما فراموش نکنید که پس از شهادت شهید احمدشاه مسعود، چندی بر مسند وزرات دفاع و معاونیت ریاست جمهوری نشستید. دیری نگذشت که آسیاب سیاست برعکس چرخید و چند سال دیگر از مدیریت کشور فاصله گرفتید. در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری با آرا رهروان آمرصاحب شهید فرصتی فراهم شد که بر مسند معاونیت اول ریاست جمهوری بنشینید. اما فراموش نکنید که ریشه های این اعتبار و مشروعیت از یک دریای زلال و خروشان سیراب می شود که نام آن دریا شهید احمدشاه مسعود می باشد. هرچند که او خود رفته است اما این دریا ی همیشه خروشان میلیونها برگ و ریشه را سیراب می کند.

اکنون که در مقام معاونیت اول ریاست جمهوری قرار دارید و شخص دوم این مملکت ویران هستید آیا تاهنوز چند بار اتفاق افتاده است که از یتیمان و بیوه زنان دوران جهاد و مقاومت دلجویی کرده باشید؟ آیا تاهنوز به این واقعیت دقت کرده اید  که سالهاست دشمنان اندیشه و آرمانهای آمرصاحب شهید با آرمانهای او بازی می کنند و میخواهند که افغانستان را دوباره به همان عصری برگردانند که آمرصاحب برای تغییر آن دست به جهاد و مقاومت زد؟ به نظر من دشمنان جهاد و مقاومت و دشمنان اندیشه های آمرصاحب شهید، شما را از همدیگر جدا کرده اند تا خود آسوده تر حکومت کنند و درصورت لزوم برای شکستن شما هزینه ی کمتری مصرف کنند. اما فراموش نکنید که دوران معاونیت ریاست جمهوری به زودی به پایان می رسد و چه خوب است که احترام و اعتبارشما در میان راهیان مسعود شهید برگرفته از خدمت  و ادای مسئولیت نسبت به مردم و به آرمانهای آن شهید باشد. از این که بگذریم، آیا به این نکته دقت کرده اید هرگاه بعد از 2014 طالبان این جاهلان قرن دوباره بر افغانستان مسلط شوند، دیگر مسعودی نیست که مقاومت را رهبری نماید؟ جناب مارشال صاحب گرامی انتظار می رود که شما به عنوان جانشین وهم نزدیک ترین همسنگر شهید مسعود حلقه وصل میان تمام یاران و همسنگران آن شهید قرارگرفته و از پراگندگی آنان جلوگیری نمایید.

جناب احمد ضیاء مسعود!

ziamassoud

شما علاوه بر همسنگر بودن، برادر شهید مسعود هستید. اعتبار و مشروعیت شما بیشتر از دیگران از شهید مسعود گرفته شده است. با استفاده از همین مشروعیت برای یک دوره معاون اول ریس جمهور بودید. شخص دوم مملکت بودید و حمایت رهروان شهید مسعود نیز با شما بود. در دوران اقتدار شما میلیاردها دالر از مساعدت های جامعه بین المللی در ولایات جنوب به مصرف رسید. آیا به این نکته دقت کرده اید،  که شما می توانستید حد اقل یک یتیم خانه مجهز همراه با مکتب در ولایت پنجشیر تاسیس نمایید تا فرزندان آن مجاهدانی که در راه آزادی وطن زندگی شان را نثار کرده اند، محروم از آموزش و پرورش نمانند و در جاده های کابل گدایی نکنند؟ قطع نظر از تخصیص پروژه های بازسازی و نوسازی آیا به این نکته دقت کرده اید که شما می توانستید فرزندان مستعد شهدای دوران جهاد و مقاومت را برای تحصیلات عالی به خارج بفرستید اما چنین چیزی اتفاق نیافتاده است. دوران اقتدار سیاسی شما گذشت و قضاوتی که امروز نسبت به شما وجود دارد برگرفته از همان خدمات و یا کوتاهی هایی است که در آن دوران انجام داده اید. اکنون که جبهه ملی را به وجود آورده اید، کار خیلی بزرگ و ستودنی است اما این تمام کار نیست و وظیفه شما به همین جا ختم نمی شود. ما انتظار داریم که شما بعد ازین حمایت وپشتیبانی تمام یاران شهید مسعود وجبهه مقاومت گران راباخودداشته باشید تا درخت  اندیشه ها و آرمانهای شهید مسعود بهتر و سبزتر به ثمر بنشیند. این کار به تنهایی نمی شود.

 جناب احمد ولی مسعود!

walimassoud_mf

شما هم مانند جناب احمدضیاء مسئولیت بیشتر از دیگران نسبت به اهداف و آرمانهای شهید مسعود دارید. همگان میدانند که شما انسان فرهیخته و با موضع ثابت هستید. همگان میدانند که شما بیشتر از دیگران برای نشر و پخش اندیشه های شهید مسعود کارهای بزرگی را به انجام رسانده اید. تاسیس بنیادشهید مسعود و فعالیت های فرهنگی از جمله کارهای ارزشمندی است که شما به آن مبادرت ورزیده اید. اما واقعیت این است که مسئولیت شما به این جا خلاصه نمی شود. شما وارث اندیشه ی یک قهرمان هستید. می دانید که دشمنان این قهرمان از چهارسو هجوم آورده اند تا تمام یادگارهای او را نابود کنند. زمان حساس است و حساس تر می شود. فرصت کم است و دیگر فرصت واگذار کردن کار امروز را به فردا نیست. توطئه های کلانی در جریان است که اگر عملی شود، تمام یاران و حتی هواداران شهید مسعود از یک ریسمان به دار آویخته خواهند شد. دقت کنید که فرصت های زیادی از دست رفته است. اگر از این فرصت ها استفاده می شد، امروز ما در چنین وضعیتی رقت باری دست و پا نمی زدیم. مردم از شما انتظار دارند که پرچم اندیشه های شهید مسعود را به زمین نگذارید. شما امکانات و توانمندیهایی را در دسترس دارید که با استفاده از آن می شود کارهای خیلی بزرگتری را به انجام رسانید. فراموش نکنیدکه  هنوز فرصتی هست که از وقوع یک فاجعه تمام عیار جلو گیری کرد.

جناب امرالله صالح!

amrullah_salehthinkingشما از یاران و همسنگران نزدیک و مورد اعتماد شهید مسعود هستید. سهم شما در دوران جهاد و بخصوص در سالهای مقاومت قابل توجه است. شما خود میدانید که آمرصاحب شهید، برای رشد شخصیت یاران و دوستان خود چقدر دقت و توجه داشت. نخستین روزی که بر کرسی ریاست امنیت ملی نشستید، عکس قهرمان را درکنار خود داشتید. معنی این عکس این بود که برای یک لحظه از یاد و آرمانهای آن شهید غافل نمی شوید. سالهای زیادی گذشت و شما در آن ریاست برای دولت آقای کرزی ا نجام وظیفه کردید. آیا به این نکته دقت کرده اید که در این سالها چقدر  اهداف و آرمانهای شهید مسعود، سرلوحه رفتار و عمل تان بوده است و تا کجا از این آرمانها حمایت کرده اید؟ آیا اتفاق افتاده است که بر مزار آن شهید رفته باشید و به یاد دوران حیات جاودانه ی او، گوش را به صدای رسای او سپرده باشید که می گفت اگر به اندازه کلاه ام جای برای مقاومت باقی بماند علیه دشمنان این وطن می جنگم؟ جناب امرالله صالح! خود بهتر از ما و بهتر و بیشتر از دیگران می دانید که فاجعه ی خطرناکی سرنوشت ما را تهدید می کند. خود می دانید که سال 2014 نزدیک است و حوادثی که پس از آن در انتظار ما است، بسیار تلخ و خونین است. خود میدانید که دشمنان سوگند خورده افغانستان و دشمنان آرمانهای آمرصاحب شهید، دست در دست هم داده اند تا یک بار دیگر افغانستان را برای مردم این سرزمین به جهنم تبدیل نمایند. اما فراموش نکنید هر چند که سنگر مقاومت و مردم مقاوم باقی است اما رهبر و پیشوای مقاومت رخ در نقاب خاک خفته است و دیگر آن صدای گامهای آن مرد پولادین بر کوهپایه های هندوکش و پنجشیر طنین نمی افگند.

جناب امرالله صالح! شما چه کار می کنید؟ و تا حالا چه کار کرده اید؟ شما که خطر را بیشتر از دیگران درک کرده اید، برای رفع این خطر بزرگ چه اقداماتی را به انجام رسانده اید؟ شما میدانید که در این شرایط دشوار آدم اگر دریای آب و فواره های آتش هم شود، به تنهایی نمی تواند جلو این فاجعه را بگیرد. برای جلوگیری از فاجعه نیاز به کار دست جمعی  و نیاز به وحدت و همدلی است. آیا تاهنوز برای ایجاد بستر وحدت و همدلی تاکجا تلاش کرده اید؟ تا کجا از منافع خود برای منافع مردم صرف نظر کرده اید؟ همانگونه که خود بهتر میدانید، زمان به سرعت می گذرد و ما به فاجعه نزدیک تر می شویم.  هرچند که پس از شهادت مسعود بزرگ بیشترین شعار ضد پاکستانی از زبان شما شنیده شد اما فراموش نکنید که باشعار نمیشود مشکل را حل کرد.

 جناب داکتر عبدالله "عبدالله"!

drabdullah_lookingupجناب شما علاوه برهمسنگربودن، روزگاری زبان و حنجره ی شهید احمد شاه مسعود بودید. فراموش نکنید که اهداف و آرمانهای شهید مسعود بیشتر از زبان و با صدای شما شنیده می شد. اما پس از شهادت آن شهید و از نخستین روزی که بر کرسی وزارت خارجه تکیه زدید، دیگر این صدا کم کم خاموش شد. شما به چشم سر می دیدید که دشمنان شهید مسعود با آرمانهای او می جنگند اما شما خاموش نشستید. شما می دیدید که ارزشهای جهاد و مقاومت هر روز بیشتر از دیروز پا مال می شوند اما شما تماشا می کردید و لب به سخن نمی گشودید. فرصت های زیادی از دست رفت اما شما بی توجه به این فرصت ها در انتظار فردا نشستید. وقتی که دشمنان به اهداف شان رسیدند، دیگر تلاشهای شما گارساز نیافتاد و به هر دروازه ی که تک تک زدید از آن دروازه صدا نیامد. شرکت شما در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری حرکت مهم و بزرگی بود اما شما برای این حرکت باید از سالهای قبل آماده می شدید و زمینه سازی های بیشتری لازم داشت تا شاهد پیروزی را در آغوش می گرفتید. شما در این انتخابات شکست خوردید که دلیل اولش دستبرد و تقلب در نتایج انتخابات توسط تیم آقای کرزی بود و دلیل دومش کوتاهی شما در دوران قدرت نسبت به اهداف و آرمانهای آمرصاحب شهید و دلیل سومش هم کم حوصلگی و کم تجربگی شما در این عرصه بود. اما فراموش نکنید که سیاست مداران عاقل از شکست به پیروزی می رسند. شما که اکنون رهبر یک ائتلاف سیاسی هستید آیا می دانید که ما و مردم ما در چند قدمی فاجعه نفس می کشیم؟ جلو گیری از فاجعه نیازمند وحدت و همبستگی بیشتر می باشد. همانگونه که جناب احمدضیاء مسعود به تنهایی نمی تواند حلال مشکل باشد شما نیز نمی توانید به تنهایی کارساز باشید. چه خوب است که همین امروز دست همدیگر را بفشارید که فردا دیر است.

 جناب آقای قانونی!

Qanuni

شما هم به عنوان یکی از نزدیکترین یاران و همسنگران شهید مسعود، بیشتر از دیگران نماینده افکار و اندیشه های آن شهید در عرصه های مختلف سیاسی بوده اید. با توجه به همین اعتبار پس از شهادت آن شهید بر کرسی چندین وزارت خانه نشستید. آیا به یاد دارید که در آن ایام بر زخم یتیمان شهدای دوران جهاد و مقاومت مرهم گذاشته باشید؟ شما به نمایندگی از آراء مجاهدین و هواداران شهید مسعود به پارلمان راه یافتید و یک دوره بر کرسی ریاست پارلمان نیز نشستید. آیا می دانید که قسمت اعظمی از اعتبارات شما از برکت حضور در کنار شهید مسعود است؟ آیا به این نکته دقت کرده اید که پس از شهادت آن شهید تا کجا و چقدر با اهداف و باورهای آن شهید همگام و همنوا بوده اید؟ سیر حوادث سیاسی نشان می دهد که شما کوتاهی کرده اید. نه تنها شما بلکه  تمام یاران و همسنگران شهید مسعود کوتاهی کرده اند. اگر شما دقیق وعمیق فکر می کردید و به منافع زودگذر دل نمی بستید بدون تردید که ما در چنین وضعیتی قرار نمی داشتیم و امروز شاهد قربانی شدن اهداف و آرمانهای شهید مسعود نمی بودیم. شما یکی از شرکت کنندگان اصلی کنفرانس اول بن بودید. اگر در آن کنفرانس و چانه های زنی های آن مقاومت بیشتر به خرج می دادید شاید نتایج حاصل از کنفرانس بن خیلی بهتر از این می بود که حالا دیده می شود. اما هنوز هم اندکی فرصت باقی است. هرچند که فاجعه باتمام توان دهان گشوده است ولی فرصتی هست که از سقوط در کام فاجعه جلوگیری کرد. فراموش نکنید که اگر دیر بجنبید، همگی در کام یک فاجعه سقوط خواهیم کرد.

 جناب استاد عطا محمد نور!

attah_noor6

شما نیز یکی از همسنگران برجسته شهید مسعود و یکی از پرچمداران جهاد و مقاومت هستید که برای دفاع از نوامیس و ارزشهای مردم این سرزمین از کوهپایه های هندوکش گرفته تا کوه های دره صوف سنگر به سنگر جنگیده اید. اکنون سالهاست که والی ولایت بلخ هستید و کارهای ارزشمند و خدمات چشمگیری را در این سالها در کار نامه تان دارید اما دوست دارم که شما را به جای والی رهبر خطاب کنم زیرا مردم از شما انتظار رهبری دارند. می خواهم تاکید کنم تا فراموش نکنید که شما وارث ارزشهای جهاد و مقاومت هستید و انتظارات مردم ما از شما در این شرایط حساس خیلی بیشتر از این است. به نیکی می دانید که به دلیل اندیشه های فاشیستی تیم آقای کرزی مردم افغانستان به سوی یک فاجعه و یک تراژیدی ملی در حرکت اند. در این شرایط حساس که تمام ارزشهای حاصل جهاد و مقاومت در معرض خطر قرار گرفته اند و دشمنان هر روز نیرومند تر از دیروز برای نابودی ما برنامه ریزی می کنند، مسئولیت شما نیز خطیر تر از دیروز است. به چشم سر دیدید که دشمنان چگونه به سادگی رهبر محبوب جهاد و مقاومت را در خانه اش به شهادت رساندند. آیا تصور نمی کنید که اگر دیر حرکت کنید همه چیز نابود خواهد شد و آنگاه فرصتی برای مقابله باقی نخواهند ماند؟ انتظار می رود که شما بیشتر از دیگران احساس مسئولیت کرده و از اختلاف های خورد و ریز صرف نظر کرده و برای مقابله با دشمنان مشترک حلقه وصل تمام مجاهدین باشید. جناب استاد عطا محمد نور! فراموش نکیند که شما و جنرال صاحب دوستم دشمن مشترک دارید که اگر این دشمن وحشی به قدرت برسند نه برشما رحم خواهند کرد و نه بر جنرال دوستم. پس چه خوب است که گذشته ها را فراموش کنید و برای یک آینده مطمئن دست به کار شوید.

جناب بسم الله خان وزیر محترم داخله!

bismullah_mohamadiشما نیز از همسنگران و  یاران نزدیک شهید مسعود هستید. اکنون که بر مسند وزارت داخله نشسته اید، آیا دقت کرده اید که وضعیت امنیتی هر روز بد تر می شود و دشمنان مردم افغانستان هر روز با دست باز تر عمل می کنند؟ آیا تاهنوز به این مسئله فکر کرده اید که بعد از 2014 چه اتفاقی خواهد افتاد و اگر برای دفاع از ارزشهای جهاد ومقاومت جنگی در بگیرد، دیگر آن قهرمان پولادین اراده در بین ما نیست؟ می دانید که با گذشت هر روز فرصت ها تنگ تر می شود و نگرانی ها بیشتر می گردد. چه خوب است که از همین حالا به فکر فردا و به اندیشه ی سرنوشت فردا باشید تا در صورت وقوع فاجعه با چشم و دست بسته به کام این فاجعه سقوط نکنیم. شما کارهای زیادی را می توانید به انجام برسانید که برای جلوگیری از فاجعه مثمر ثمر واقع گردد.

 جناب صلاح الدین ربانی!

salaudin_rabbani

شما به عنوان فرزند ارشد رهبر محبوب جهاد و مقاومت و به عنوان کسی که در بسیاری از حوادث و مسایل سیاسی همراه ایشان بوده اید، انتظار می رود که سهم بیشتر در حوادث و مسایل سیاسی جاری در کشور داشته باشید. درک و فهم شما از حوادث سیاسی جاری در کشور باید چنان باشد که استاد شهید عمر عزیزش را در راه جهاد و مقاومت فدا کرد و سر انجام برای تامین صلح وبرادری به شهادت رسید. اما باور داشته باشید که دشمنان مردم افغانستان اهل صلح و سازش نیستند و صلح یک طرفه با دشمن چیزی بیشتر از تضرع نیست. صلح با ستمگر تقویت ستمگر می باشد. اکنون که شرایط حاکم بر سرنوشت ما هر روز حساس تر می شود انتظار می رود که حضور شما در حوادث سیاسی برجسته گردیده و منبع کارهای مهم برای نجات مردم ما از یک فاجعه حتمی گردد.

سروران گرامی ام!

 آنچه راکه نوشتم درک و فهم یک خواهر صادق و دردمند شما است که سالهاست از دور و نزدیک با حوادث سیاسی افغانستان همراه بوده ام و اینک از وقوع یک فاجعه و تراژیدی بسیار بزرگ احساس خطر می کنم. خوب می دانم که اگر شما از مسایل خورد و کوچک بگذرید و با تجدید تعهد به اهداف و آرمانهای شهید احمدشاه مسعود دست در دست همدیگر بدهید، هیچ قدرتی نمی تواند شما را حذف کند و هیچ فاجعه ی نمی تواند ملت افغانستان را درکام خود فرو ببرد. برادران من! خود بهترازمن میدانیدکه حاکمیت وقدرت وروابط بادنیا همه ازکرزی وتیمش است پس ماچیزی نداریم که بخاطرش باهم اختلاف ودشمنی کنیم شماهارا به خون آن قهرمان وبه آرمانش قسم میدهم که یکی شوید... همگان می دانید که زمان حساس است و هر روز حساس تر می شود و در این زمان حساس مسئولیت و دین شما نیز مهم تر و بیشتر می گردد. فراموش نکنید که شما وارثان اندیشه های ماندگار شهید احمدشاه مسعود هستید و  افتخار جهاد و همسنگری درکنار آن شهید را در کارنامه های خود دارید. آنچه که را من برای شما می نویسم نه از روی خودخواهی و نامجویی است بلکه نشات گرفته از درداستخوان سوزی است که مرا وادار به نوشتن می کند. من خطر و عمق این فاجعه را می دانم و قبل از اینکه همه ی ما با چشم بسته در شعله های آتش این فاجعه خاکستر گردیم چه خوب است که از همین حالا دست به کار شده و برای جلوگیری از مرگ حتمی و برای دفاع از ارزشها و آرمانهای مسعود شهید، به صورت جدی اندیشه شود. میدانم که شما مردان بزرگی هستید و قلم ناچیز بنده به اندازه یک شب بیدار خوابی شما در سنگرهای جهاد و مقاومت نخواهد بود اما بیایید برای درمان این درد مشترک دست به کار شوید.  در اخیر می خواهم تاکید کنم که نظر به تجربه و تماس هایی که من با منابع غربی دارم، غربی ها بیشتر به منافع خود می اندیشند تا به ارزش های دموکراتیک و انسانی که آن را شعار می دهند. غربی ها به ارزشهای جهاد و مقاومت مردم ما بها نمی گذارند پس بنا بر این متحدین اصلی خود را فراموش نکنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:31  توسط فرشته حضرتی  | 

سخنی چند با رهبران جبهه ملی و ائتلاف ملی

 

سخنی چند با رهبران جبهه ملی و ائتلاف ملی

ahmadzia_drabdullah

این روز ها در تاریخ معاصر افغانستان، روزهای بسیار آشفته و تاریک ثبت می گردد که پس از ده سال امیدواری به تامین امنیت و آرامش، امید واری های مردم به نا امیدی تبدیل می گردد و افق آرزوهای مردم تاریک تر می شود. در این روزها بازیهای گوناگون و خطرناکی در مورد سرنوشت افغانستان جریان دارد و مذاکرات مختلفی در این سو و آن سوی مرزهای افغانستان پشت درهای بسته در جریان است تا سرنوشت فردای افغانستان طبق میل دشمنان مردم افغانستان تعیین گردد. به طور نمونه، مذاکرات با طالبان در قطر، تلاشهای عربستان سعودی برای وساطت میان طالبان و دولت کابل، مذاکره حزب اسلامی با دولت کابل و تلاش های دولت پاکستان برای گرفتن ابتکار عمل در این چانه زنی ها و همین گونه تلاش دولت کابل برای داشتن سهم برازنده تر در این مذاکرات، از جمله بازی های گنگ و خطرناکی است که آگاهان مسایل سیاسی و مردم افغانستان را نسبت به نتایج آن کاملا نگران ساخته است.

چنانچه که از اظهارات و تلاشهای رهبران ائتلاف بین المللی در افغانستان بر می آید، ایالات متحده امریکا و هم پیمانان بین المللی آن در افغانستان، به شدت تلاش می ورزند که تا قبل از خروج کامل نیروهای شان از افغانستان، بحران این کشور را قابل مهار نموده و خطرات و ضایعات آن را برای خودشان کمتر نمایند. از یک سو تحمل هزینه سنگین مالی و انسانی حضور جامعه بین المللی در افغانستان و از سوی دیگر، عدم دست یافتن این ائتلاف به اهدافی که در دستور کار شان قرار داشت، سبب گردیده است که با توسل به هر وسیله ممکن بهانه خروج آبرومندانه سر بازان این ائتلاف را از افغانستان فراهم نمایند. به همین دلیل تلاش ها و بازی هایی که در این روزها در مورد سرنوشت افغانستان جریان دارد، فوق العاده حساس و خطر ناک تحلیل می گردند که حتی امکان برگشت طالبان در قدرت سیاسی نیز بعید دانسته نمی شود. چنان به نظر می رسد که پس از این برای غرب مهم نیست که چه نوع حکومتی و با چه نوع طرز تفکر درافغانستان قدرت را به دست می گیرد، بلکه برای غرب این واقعیت مهم می باشد که آیا این حکومت تا کجا میتواند برای منافع غرب بی ضرر باشد و تا کجا می تواند در راستای منافع غرب حرکت نماید.

با توجه به همین واقعیت تلخ، تنها نیروی موثر و باز دارنده که می تواند شکل و محتوای این بازی را دچار تحول و دگرگونی نموده و مسیر حوادث سیاسی را تعیین نماید، مجاهدین سابق و کسانی می باشند که در برابر متجاوزین و تروریزم بین المللی سینه سپرکرده اند و زمینه را برای پیروزی ائتلاف بین المللی در برابر تروریزم بین المللی فراهم کرده اند. این نیروی توانمند، اکنون تحت نام جبهه ملی افغانستان و ائتلاف ملی افغانستان در تعاملات و تحولات سیاسی افغانستان حضور دارند که در واقع همان کسانی هستند که از تمامیت ارضی و شرافت مردم افغانستان در برابر تروریزم بین المللی دفاع کردند.

این دو جبهه در حقیقت بر خاسته از اراده و و خواسته های مردم افغانستان و جامعه مدنی در این کشور می باشند که با طرح و رهکار مشخص برای حل بحران افغانستان مبارزه میکنند اما با کمال تاسف و تاثر که به جای یک سنگر واحد و مستحکم به دو آدرس و بستر متفاوت تبدیل شده اند اعضای این دو جریان فراموش نکنند که افغانستان جامعه سنتی وقومی است ومردم دنبال رهبران قومی خود میروند تادنبال روشنفکرو یا متفکرجامعه . باتوجه از شناختی که این قلم ازرهبری هردوجریان دارم هرگاه ریس ویارهبر این دوجریان به خاطر بقای خودشان طرفداروحدت ویکجایی جبهه ملی و ائتلاف ملی نباشند ایشان بدرجه اول باید حذف شوند اگراینها مسعود بزرگ رارهبر وپیشوای خود میدانند بایدبدانند که مسعود شهید میتوانست درراس کارباشد اماان شهیدبخاطرمنافع مردم و وطنش خودرا قربانی کرد نه برای قدرت و درصدر کار بودن.

اکنون که افغانستان در شرایط بسیار حساس و در لحظات سرنوشت ساز قرار دارد و سرعت تحولات سیاسی همه را غافلگیر میکند، انتظار می رود که رهبران این دوجبهه با درک حساسیت وضعیت فعلی و با درک منافع و مصلحت علیای مردم افغانستان، در یک جبهه واحد گرد هم آمده و از یک آدرس و از یک سنگر واحد و نیرومند وارد تعاملات سیاسی جاری در افغانستان شوند. هرچند که رهبران این دو ائتلاف فرصت های زیادی را در این ده سال از دست داده اند اما اکنون که مسئله مرگ و زندگی در میان آمده است، انتظار می رود که نسبت به سرنوشت فردای این مردم و این کشور با منطق و دور از احساسات و عقل سلیم نگریسته و به دور از هرگونه خود خواهی و خود محوری برای نجات افغانستان از سقوط دوباره در دریای مصیبت و بد بختی، جلوگیری نمایند. همانگونه که مسعود شهید نقد جانش را برای دفاع از تمامیت و شرافت این مردم و این سرزمین قربانی کرد، رهبران جبهه ملی و ائتلاف ملی نیز باید از این آموزه مسعود شهید درس گرفته و در این مطقع حساس خود محوری های شان را کنار گذاشته و یک سنگر و یک جبهه واحد را شکل دهند تا بتوانند در برابر دسیسه های دشمنان افغانستان با یک پارچگی مقابله نمایند. دیگر وقت آن نیست که انرژی و قوت ما به فرد گرایی و تک محوری مصرف شود. زمان به سرعت به پیش می رود و دشمنان ما با خنجرهای تیز کرده برای کشتن ما آمادگی می گیرند.

بدون تردید اگر دیر بجنبیم، فرصت از دست رفته است. باتوجه به درک و برداشتی که من از وضعیت موجود دارم، زنگ خطر به صدا درامده است و در چنین وضعیتی کوچکترین تغافلی به معنی رفتن به کام نابودی تلقی می گردد. باتوجه به وضعیت موجود و تلاش های دشمنان افغانستان، چنین به نظر می رسد که افغانستان در لبه پرتگاه سقوط قرار گرفته است و اگر دوستان ما دراین شرایط بس حساس نسبت به وضعیت موجود و نسبت به سرنوشت خود و سرنوشت این مردم، احساس مسئولیت ننمایند، فردا خیلی دیر خواهد بود، و آنگاه که پلان های شوم دشمنان مردم افغانستان عملی گردد، دیگر فرصتی برای اندیشیدن و جنبیدن باقی نخواهد ماند.

پس بنابراین وضعیت موجود و منافع مردم افغانستان و حتی منافع و مصالح شخصی رهبران این دو جبهه ایجاب می نماید که هرچه زودتر و بدون ضیاع وقت، درکنار همدیگر قرار گرفته و از یک بستر منجسم و واحد سیاسی درخدمت مردم افغانستان قرار بگیرند تا آنچه که شهید مسعود برای آن مبارزه می کرد، محقق گردد.

هرگاه رهبران این دو جبهه نتوانند این شهامت و این توانمندی را از خود نشان بدهند، صداقت و صلاحیت ذهنی این ها در پیشگاه قضاوت تاریخ و وجدان جمعی مردم افغانستان مورد سوال قرار خواهد گرفت و آنچه را که اینها برای مردم وعده می دهند یک فریب سیاسی تعبیر خواهد گردید.

شرایط حساس است، مردم افغانستان و آرزوهای شهدای این مردم هر لحظه با مرگ و نابودی نزدیک تر می شود. غفلت دراین شرایط حساس گناه بزرگ و نابخشودنی است. کوچکترین تغافل به معنی رفتن به کام نابودی می باشد. اگر در همین فرصت تحرک و تلاش های منسجم و قوی صورت نگیرد، فردا شاهد نابودی همه چیز خواهیم بود و آن وقت برای دشمن جرم جبهه ملی و ائتلاف ملی یک سان خواهد بود. پس بنا براین تا دیر نشده است، رهبران جبهه ملی و ائتلاف ملی از این آزمون تاریخی باید موفق بیرون بیایند و با ایجاد یک سنگر واحد و نیرومند افغانستان را از سقوط در کام نابودی نجات بخشیده و برگ های تاریخ افغانستان را با افتخارات بیشتر مزین نمایند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 18:4  توسط فرشته حضرتی  | 

شهادت استاد ربانی پایان مبارزه نیست

 

شهادت استاد ربانی پایان مبارزه نیست

شهادت استاد ربانی ضایعه جبران ناپذیر و مصیبت سخت سنگین است که دشمنان مردم افغانستان در تبانی باحلقاتی از درون کاخ ریاست جمهوری، بر مردم افغانستان تحمیل کردند. استاد ربانی، رهبر دانشمند و مدبر، مبارز خستگی ناپذیر و متعهد بود که در اوج خفقان در افغانستان برای ایجاد نظام اسلامی و مردمی به مبارزه برخواست و در جریان جهاد علیه متجاوزین شوروی سابق، بزرگترین و نیرومند ترین جبهات جنگ علیه متجاوزین را رهبری کرد. در دوران اقتدار سیاسی اش با امواجی از توطئه ها و حملات دشمنان مردم افغانستان مواجه گردید اما در برابر دسیسه های دشمنان مردم افغانستان قاطعانه جنگید. استاد ربانی آخرین نفس هایش را برای تامین صلح و امنیت برکشید و در این راستا جان عزیزش را فدای آرمانهای مردم افغانستان کرد.

شهادت استاد ربانی در حساس ترین لحظات سرنوشت سیاسی افغانستان، گمانه های زیادی را دامن زده است که هرکدام به نوبه خود می تواند بحران جاری در افغانستان را گسترش بخشیده و این کشور را برای سالهای بیشتری در مصیبت و پریشانی بکشاند. بدون تردید در قضیه شهادت استاد ربانی دست های زیادی دخیل اند که تاهنوز بصورت مشخص از آنها سخن نرفته است.گرچه طرح شهادت ایشان توسط استخبارات ارتش پاکستان ریخته شده و توسط عوامل آن عملی گردید اما چیزی که خیلی روشن و بدون ابهام است در واقع دست داشتن عناصری از درون کاخ ریاست جمهوری در این قضیه می باشد که زمینه ورود عامل شهادت استاد ربانی را فراهم کرد. همانگونه که سخن رفته است، استاد ربانی با اصرار جناب ریس جمهور، از ایران به کابل برگشت تا با نماینده طالبان دیدار کند. کسانی که زمینه این دیدار را فراهم کردند از نزدیکان ریس جمهمور اند که برای چندین روز میزبان قاتل استاد ربانی بوده اند. کدام منطق می تواند باور کند، در این شرایط حساس و باتوجه به گوشزدهای مکرر در مورد حملات انتحاری و تجربه انفجار بمب از محل لنگی، میزبانان قاتل استاد ربانی از این امر غافل بوده اند و از نقطه نظر امنیتی هیچ ترس و نگرانی را به دل راه نداده اند. قاتل استاد ربانی چندین شب را در مهمانخانه شورای صلح گذرانده و چطور ممکن است که بدون همیاری توسط میزبان او توانست بمب را در لنگی اش جا سازی کند. اینها و خیلی از معماهای دیگری اند که دست داشتن عناصر دولتی در شهادت استاد ربانی را مسلم و متیقن می سازند.

اکنون که ظاهرآ دشمنان مردم افغانستان توانسته اند به یکی از برجسته ترین اهدافشان نایل آیند، اما شهادت استاد ربانی پایان مبارزه و پایان اندیشه و راه استاد ربانی نیست. استاد ربانی در قطره قطره خون دوستان و پیروانش نفس می کشد و راه و اندیشه او سبز تر و طوفنده تر از همیشه مرجع و منبع امید مردم افغانستان خواهد بود. شهادت استاد ربانی قبل از همه چیز، زنگ خطر جدی برای کسانی است که به دولت آقای کرزی و به سیاست های مبهم و فاشیستی او چشم امید بسته اند و به قول و قرار آقای کرزی ا عتبار می کنند. همانگونه که تاحالا شاهد بوده ایم، تمام تلاش دولت آقای کرزی برای تحکیم حلقه انحصار بوده است و تمام مساعدت های بین الملی را در همین راستا به مصرف رسانده است. شورای صلح که استاد ربانی را به قربانی گرفت، در واقع یک حرکت فاشیستی می باشد که بر محور اهداف قومی و فاشیستی در نظر گرفته شده است. حرف دقیق این می باشد که تیم آقای کرزی از تمام گزینه های مورد نظر، برای تحکیم پایه های انحصار استفاده می کنند و هیچ گونه تعهد و تقیدی نسبت به صلح و تامین امنیت ندارند که حتی برای گسترش نا امنی نیز از بودجه دولتی هزینه می نمایند چنانچه که در سالهای اخیر شاهد بوده ایم.

شهید استاد ربانی علاوه بر کارنامه های ماندگارش در عرصه سیاست و رهبری دو حرکت بسیار مهم و ارزنده را از خود به یادگار گذاشته است که هر کدام به نوبه خود از اهمیت و ارزش بسیار بلند بر خوردار می باشد. انتقال مسالمت آمیز قدرت به دولت موقت آقای کرزی که در فضای حسن نیت و به دور از هرگونه بهره برداری سیاسی وخشونت صورت گرفت بدون تردید یک حرکت ارزشمند سیاسی بود که در واقع تعهد و تقید استاد ربانی را به منافع مردم افغانستان به نمایش می گذاشت. استاد ربانی شهید علاوه بر کسالت ناشی از کهولت سن هیچ گاه احساس خستگی نکرد و علیرغم تمام کهولت سن همچنان با علاقه مندی به امورات سیاست می برداخت.

تشکیل جبهه متحد ملی به عنوان یک بستر سیاسی نیرومند برای مبارزه دموکراتیک یکی دیگر از ابتکارات شهید استاد ربانی بود که خود در راس آن قرار گرفت و برای ایجاد پلورالیزم سیاسی تلاش ورزید. جبهه ملی در پارلمان اول نقش مهم و باز دارنده در برابر سیاست های تنش پرداز تیم آقای کرزی ایفا کرد که مدیریت سیاسی آن مدیون تلاش و فهم بلند شهید استاد ربانی دانسته می شود. قرار گرفتن در راس شورای صلح در واقع کار پر درد سر بود که استاد شهید به رغم خستگی آن را با جان و دل قبول کرد و برای پیشبرد آن با تمام توان و تا آخرین نفس تلاش ورزید. این حرکت در واقع نماد عشق و علاقه استاد ربانی به آرامش مردم افغانستان بود.

اما استاد ربانی همانگونه که زندگی پربار و تاثیر عمیق و راهبردی در سه دهه سیاست در افغانستان داشت، شهادت او نیز، می تواند تاثیر عمیق و کار بردی در سمت و سو بخشیدن تحولات جاری در افغانستان داشته باشد. انتظار می رود که دوستان و یاران استاد ربانی از این حادثه خونین و مصیبت سنگین درسهای زیادی را آموخته و یک بار دیگر به اندیشه ها و نگرش های شان تکان جدی آورده تا این تکان امیدهای تازه ی را برای مردم افغانستان و پیروان اندیشه و راه استاد ربانی به ارمغان آورد. دوستان استاد ربانی اگر از مرگ خونین استاد نیاموزند، بدون هیچ تردیدی اهداف بعدی دشمنان مردم افغانستان خواهند بود یکی پشت دیگری طعمه دسیسه های دشمنان مردم افغانستان قرار خواهند گرفت. لذا با توجه به این واقعیت که تاحالا چندین مرتبه تکرار گردیده است، دوستان استاد ربانی می باید با درک حساسیت وضعیت فعلی و بها گذاشتن به خون و به آرمانهای استاد شهید، برای ایجاد یک جریان نیرومند و منجسم سیاسی گردهم آیند تا بتوانند در برابر توطئه های دشمنان مردم افغانستان با راهکارهای منطقی وارد عمل گردیده و افغانستان را به سمت صلح واقعی مدیریت وهدایت نمایند و انتقام خون استاد ربانی را بگیرند. هرگاه دوستان استاد ربانی از این حادثه خونین نیاموزند، بدون هیچ تردیدی ما شاهد مصیبت های بیشتری خواهیم بود. اما دشمنان افغانستان و دشنمان استاد ربانی بدانند که خون استاد ربانی طوفانهای کوبنده ی را ایجاد خواهد کرد و این طوفانها بنیاد اندیشه های شوم دشمنان مردم افغانستان را از بیخ و بن ویران خواهند کرد

سپتمبر 2011 سویدن

فرشته حضرتی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 17:59  توسط فرشته حضرتی  | 

تجزیه بهترین گزینه برای صلح و ثبات

تجزیه بهترین گزینه برای صلح و ثبات

بعد از فروپاشی نظام طالبان، و حضور گسترده جامعه بین المللی در افغانستان وحمایت آنها از دولت نوپای افغانستان، امیدواریهای فزاینده ی شکل گرفت مبنی بر اینکه افغانستان رفته رفته از دایره مصیبت و بد بختی بیرون گردیده و به یک کشور امن و با ثبات تبدیل می گردد. اما بعد از گذشت ده سال حضور سنگین جامعه بین المللی در افغانستان، نه تنها که این امیدواریها جامه عمل نپوشید، بلکه نشانه های روشنی قابل مشاهده اند، که افغانستان یک بار دگر برای سالهای طولانی بستر تضادهای خونین و مصیبت های سنگین خواهد بود. اکنون اولین سوالی که مطرح میگردد این است که عوامل اصلی بحران افغانستان در کجاست و چرا این کشور تاهنوز نتواسته است به عنوان یک کشور همبسته و متحد در جغرافیای سیاسی جهان معاصر عرض وجود نماید؟

به نظر این قلم، جواب این سوال را باید در اوراق تاریخ افغانستان و در متن حوادث تاریخی در این سرزمین جستجو کرد که درست از زمان تاسیس افغانستان توسط استعمارانگلیس تا اکنون اختلافات خانواده گی و قبیلوی حاکمان پشتون مسبب اصلی فجایع بی شمار و مصیبت های سنگین در این سرزمین بوده است. تاریخ حکومت های قبیلوی در این کشور نشان میدهد که فرهنگ و سنت های رایج در جامعه قومی و قبیلوی پشتون و سیله دست این حکام قرار گرفته و از آن در گام نخست برای تحمیق این مردم و در گام بعدی برای سرکوب دیگران و تحکیم پایه های قدرت شان استفاده کرده اند.

این روند به عنوان یک جریان تاریخی از زمان تاسیس افغانستان آغاز گردیده است که تا دوران معاصر ما ادامه یافته است. پیامد این رفتار غیر عاقلانه سیاسی، قبل از همه چیز ایجاد فضای سنگین بی اعتمادی، ترویج و تبلیغ عصبیت های قومی، زبانی و فرهنگی و در نهایت ترویج کینه میان اقوام ساکن در این کشور بوده است که در یک طرف آن اقوام پشتون به عنوان قوم حاکم و دریک طرف دیگر اقوام غیر پشتون به عنوان قوم محکوم قرار داشته است. به استناد روایات تاریخی، کارنامه های حاکمیت های قبیلوی چیزی بیشتر از سرکوب اقوام غیر پشتون نبوده است که با تمام توان و امکانات دولتی برای سرکوب و به حاشیه کشاندن آنها و همینگونه برای تخریب آثار فرهنگ و مدنیت آنها تلاش کرده اند.

اگر حوادث تاریخی در افغانستان، سهم و نقش حاکمیت های قومی پشتون و همچنان سطح فرهنگ و رفتار اخلاقی جامعه قبیلوی پشتون به دقت مورد مطالعه قرار بگیرد، این اندیشه برجسته می گردد که افغانستان با ترکیب فعلی اش هیچ گاهی امکان و قابلیت یک کشور یک پارچه و باثبات سیاسی را نداشته است و ندارد. هرچند که این معضل گاه گاهی به صورت غیر رسمی مطرح گردیده است اما کسی جرات نکرده است تا این مشکل را بصورت رسانه ی مطرح کرده و عوامل ناسازگاری ترکیب این کشور را به عنوان یک کشور واحد بر رسی نماید، شایدطرح این موضوح ریشه در ترس و وحشتی داشته باشد که تاهنوز از آن به عنوان خیانت ملی یاد می گردد. البته این ترس را حاکمیت های قبیلوی به وجود آورده است که تا کسی جرات نتواند در برابر مظالم حاکمیت های قبیلوی پشتون و یا از نا سازگاری فرهنگ و سنت های اقوام پشتون با فرهنگ و سنت های سایر اقوام ساکن در این کشور، سخن بر لب آورده و این معضل را با دید عقلانی بر رسی نماید. متاسفانه نخبه گان ورهبران سیاسی ما عادت کرده اند که وقتی تیر دشمن به هدف نشست، فریاد بر می آورند. به عبارت دیگر ما باید چندین جنرال داود را قربانی بدهیم تا واقعیتی را که ده سال قبل بیان شده بود، باور کنیم.

نگارنده معتقد است که قبل ازهمه چیز، نام افغانستان مشکل ساز و حساسیت برانگیز است به دلیل اینکه تحمیل نام و هویت قومی یا یک قوم خاص بر تمام اقوام افغانستان می باشد. ثانیا حکومت های قبیلوی به شدت تلاش کرده است که فرهنگ و آموزه های سنتی اقوام پشتون را بر تمام مردم افغانستان تحمیل نمایند تا از این طریق بتوانند افغانستان را بر مصداق فرهنگ و سنت های قبیلوی پشتون شامل جغرافیای سیاسی دنیای معاصر بسازند. درحالیکه افغانستان جامعه متکثر، چند قومی، چند زبانی و چند فرهنگی می باشد که هیچ قومی به تنهایی در اقلیت قرار ندارد. به عبارت دیگر افغانستان کشور اقلیت ها می باشد که هیچ قومی به تنهایی نمی تواند ادعای اکثریت نماید. تلاش های نفاق بر انگیز حاکمیت های قبیلوی سبب خلق بحران گسترده و عمیق بی اعتمادی میان اقوام پشتون و غیر پشتون گردیده است که در نهایت افغانستان را از مسیر توسعه اجتماعی به عنوان یک کشور واحد محروم گردانیده و به جای آن تبعیض، بی عدالتی و برتری خواهی را گسترش بخشیده است. بر علاوه این واقعیت، باید به خاطر داشت، که پشتونها متحد استراتیژیک پاکستان می باشند و هیچ گاهی در برابر پاکستان قرار نمی گیرند که این امر خود یکی از دلایل بی ثباتی در افغانستان می باشد. حکومت فدرال پاکستان حکومت فدرال باثبات است پشتونهای پاکستان حاضرنیستند که پاکستان تجزیه شود ونه ادعای استقلال طلبی را درپاکستان دارند ونه تکلیف خودرا باافغانستان روشن میسازند ومیخواهند ازهردوطرف استفاده نمایند که این وضعیت حتا درسودان نیامده بود.

با توجه به این واقعیت و خیلی واقعیت های دیگر که شرح آنها در این مقاله نمی گنجد، افغانستان با ترکیب فعلی اش ظرفیت یک کشور واحد و با ثبات را ندارد و ادعایی که برای یک پارچه بودن افغانستان و اتحاد اقوام آن صورت می گیرد، یک فریب شیرین بیش نیست. صرف نظر از تضاد و حساسیت های تاریخی، حساسیتی که همین اکنون از طرف حاکمان پشتون در برابر زبان فارسی، فرهنگ سایر اقوام و ارزشهای مدنی صورت می گیرد، نشان گر این واقعیت است که ریشه های فاجعه خیلی عمیق تر از آن است که تصور میشود. واقعیت این است که حاکمان پشتون به زورگویی عادت کرده اند و به هیچ منطقی به جز زور اعتنا نمی کنند و به جز خودشان هیچ کسی دیگر را هم قبول ندارند. در قضاوت پشتونها، من که تاجیک تبار هستم، سمرقندی وسقوزاده گفته می شوم و اگر برفرض در نادعلی هلمند باشم به جرم فارسی صحبت کردن مجازات می شوم.

پس بنا بر این، تنها گزینه منطقی و موثر که هم میتواند اقلیت های پشتون را به ثبات و آرامش برساند و هم سایر اقوام را از یک درد سر تاریخی نجاب بخشد، طرح استراتیژیک تجزیه مسالمت آمیز افغانستان به دو کشور در حضور جامعه بین المللی می باشدکه تاهنوز کسی جرات و جسارت ابراز این نظر را نکرده است. درحالیکه بسیاری از نخبه گان سیاسی و فکری به خوبی واقف اند که تجزیه افغانستان منطقی ترین راه حل برای پایان بخشیدن بحران تاریخی در این کشور می باشد. انتظار می رود که نخبه گان سیاسی و فکری، هزاره، تاجیک و اوزبیک با درک اهمیت این طرح استراتیژیک نوعیت تجزیه و میکانیزم عملی آنرا بصورت دقیق تعریف نموده و از جانب دیگر جامعه بین المللی را قانع نمایند که افغانستان با ترکیب پشتونها به عنوان یک کشور واحد همیشه در سطح ملی و بین المللی بحران آفرین خواهد بود. طرح تجزیه افغانستان به عنوان یک طرح استراتیژیک اگر منجر به تجزیه عملی نگردد حد اقل امکان تشکیل نظام فدرال را میسر می سازد. تجزیه باید به شعارو استراتیژی تبدیل شود فراموش نکنیم که طرح تجزیه به معنی دشمنی با مردم افغانستان نیست، بلکه منطقی ترین راه حل برای ختم بحران وجنگ در افغانستان است. هرچند که در دهه نود، افغانستان به تکه های مختلف تقسیم شد،اماکسی ازتجزیه سخن نگفت چون امیدواریهایی وجود داشت که این کشور می تواند از بحران بیرون آید. اما در جریان ده سال اخیرکه بیش از چهل کشور جهان در افغانستان حضور داشت و عملا برای تامین ثبات تلاش کردند و به نتیجه نرسیدند، این باور کامل می گردد که افغانستان با ترکیب فعلی اش نمی تواند به ثبات سیاسی برسد. در این صورت تنها راه حل منطقی طرح تجزیه این کشور به دو بخش می باشد. شاید برای خیلی ها که از درک عوامل اصلی بحران افغانستان عاجز اند، طرح تجزیه افغانستان خیانت تلقی گردد و دفاع از تمامیت ارضی ووجب وجب خاک افغانستان فرض مسلم پنداشته شود. اما واقعیت این است ما تا همین اکنون از تمامیت ارضی این سرزمین باقطره قطره خون خود دفاع کرده ایم، اما نتیجه این جان فشانی و خون فشانی این شده است که با پاهای خود به استقبال غلامی و اسارت برویم. پس وقتی که جان فشانی برای افغانستان به اسارت و غلامی ما منجر گردد، تجزیه مسالمت آمیز این کشور در واقع تامین عزت و شرافت مردم این سرزمین می باشد.یکباردیگر به رهبران اقوام غیرپشتون گوشزدمیکنم که حوادث سقو وغیرسقودرین سرزمین تکرارشده میرودونسل های بعدی ماوشمارا نمی بخشند. همانگونه که اشاره شد، تجزیه باید بصورت مسالمت آمیز و در حضور جامعه بین المللی درافغانستان، صورت بگیرد. میکانیزمی باید طرح گردد،که اقلیت های پشتو زبان در شمال، آسیب نبینند و همینگونه اقلیت های فارسی زبان درمناطق جنوب مورد هجوم و یورش قرار نگیرند بلکه به عنوان یک شهروند بتوانند محل زندگی شان را انتخاب نمایند. طرح تجزیه افغانستان به عنوان یک حرکت تاریخی سبب می گردد که پس از آن هیچ وقتی یک فارسی زبان برای استعمال کلمه دانشگاه، دانشجو و دانشکده مجازات نگردد و هیچ پشتو زبانی برای تحمیل کلمه پوهنتون و پوهنزی بیدار خوابی نکشند.

از طرف دیگر تجزیه افغانستان فرصتی را برای پشتونها فراهم می کند که نظام سیاسی مورد علاقه خود را چه نظام طالبانی یا سیکولار، تشکیل داده و برای دیگران درد سر ایجاد نکنند. در سوی دیگر قضیه، این امر سبب می گردد که اقوام غیر پشتون فارغ از ترس و وحشت تاریخی به تشکیل نظام دلخواه خود همت گمارده و به امورات خود بپردازند. هرچند که طرح این موضوع برای خیلی ها عجیب و شاید هم خیانت ملی تعریف گردد، اما واقعیت این است که در بدترین حالت وقتی که دو برادر در یک خانواده نتوانند درکنار همدیگر زندگی مسالمت آمیز داشته باشند، بدون جنگ و خونریزی به تصفیه حساب می پردازند و هرکدام بر طبق میل خود به زندگی می پردازند. حالا این موضوع را در سطح یک کشور در نظر می گیریم، وقتی که پشتونها و اقوام غیر پشتون نتوانند در یک خانه مشترک به زندگی مسالمت بپردازند، منطقی ترین راه حل این است که حساب خانه مشترک تصفیه گردیده تا هرکدام بر طبق ظرفیت و اندیشه خود برای خود خانه بسازند.

متاسفانه یک مشکل عمده و ضعف برجسته نخبه گان سیاسی و فکری اقوام غیر پشتون این است که وقتی به یک طرف صورتش سیلی میخورد، با خونسردی طرف دیگر صورتش را پیش می کشد تا این بار سیلی محکم تری بر آن نواخته شود. ورق ورق تاریخ افغانستان نشان میدهد،که حد اقل در یک صد سال اخیر صورت این اقوام پیوسته سیلی خورده است اما با کمال میل طرف دیگر صورتش را پیش کشیده است تا سیلی دیگری را نیز تجربه کند. اما اکنون که نظر به دلایل کافی ثابت می گردد که افغانستان با ترکیب پشتونها امکان و استعداد یک کشور با ثبات راندرد، وقت آن فرا رسیده است که در حضور جامعه بین المللی در افغانستان، طرح تجزیه این کشور به دو کشور تعریف و تدوین گردیده تا بحرانی به نام بحران افغانستان برای همیشه پایان یافته و مردم افغانستان نیز از این مصیبت سنگین که سالهاست جنازه های عزیزان شان را به دوش می کشند نجات یافته و احساس امنیت و آرامش نمایند.

تجزیه افغانستان درگام نخست به نفع پشتونها می باشد که با فرهنگ و سنت های واحد دریک جغرافیای واحد سیاسی قرار می گیرند و در نهایت شاید آرزوی پشتونستان بزرگ جامه عمل بپوشد. اما از آنجاییکه که نخبه گان فکری وسیاسی پشتون قدرت عقلانیت شان تحت تاثیر احساسات قومی شان قرار دارد هیچ گاهی نتوانسته اند تشخیص درست از منافع پشتونها داشته باشند که به همین دلیل جامعه قبیلوی پشتون در طول تاریخ قربانی جهالت و توحش خود بوده اند.

اما اکنون که این بحران تاریخی اففانستان را به بن بست کشانیده است، همانگونه که پرداخته شد، بهترین و منطقی ترین گزینه تجزیه مسالمت آمیز این کشور میباشد که به جز این گزینه، هیچ گزینه ی دیگری نمیتواند برای بحران تاریخی این کشور نقطه پایان بگذارد. این امر هرچند که مشکل به نظر می رسد، اما به سادگی امکان پذیر است و شجاعتی لازم دارد که این طرح را از آرزو های پنهان در میدان عمل کشیده و برای عملی کردن آن اقدامات عملی صورت بگیرد. اما اینکه تاهنوز کسی جرات بیان و ابراز این طرح را نداشته است، همان ترسی است که در طول تاریخ از بیان واقعیتها در این کشور وجود داشته است. تحولات سیاسی در دنیای معاصر نشان میدهد، که هرگاه کشورهایی با این مشکل مواجه گردیده اند، تجزیه تنها گزینه ممکن بوده است که منجر به تامین امنیت و ایجاد ثبات در آن کشورها گردیده است. در تاریخ معاصر از چکوسلواکیا،یوگوسلاویای قدیم و همین گونه از سودان می توان نام برد که به دلیل بحران داخلی استعداد و ظرفیت لازم برای یک کشور واحد وبا ثبات را نداشتند و سر انجام تجزیه را به عنوان بهترین گزینه انتخاب کردند و به امنیت و ثبات دست یافتند. به باور این قلم گزینه تجزیه تنها گزینه ممکن است که میتواند ثبات و امنیت را برای مردم افغانستان به ارمغان آورده و به مصیبت های تاریخی این مردم نقطه پایان بگذارد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 1:15  توسط فرشته حضرتی  | 

به بهــــانه ده همیـــن ســـالروز عـــروج خونیــن ســـردار ســرافــراز جهـــاد و مقـــاومت مســـعود

 

به بهــــانه ده همیـــن ســـالروز عـــروج خونیــن ســـردار ســرافــراز جهـــاد و مقـــاومت مســـعود عــــزیز

روایت دشـــوار مـــرد تــاریخ یــل گـــردن فــراز و شــکوهمنــد خــراســان

ده سال از پرواز خونینبه بهــــانه ده همیـــن ســـالروز عـــروج خونیــن ســـردار ســرافــراز جهـــاد و مقـــاومت مســـعود عــــزیز و عروج ملکوتی سردار سر افراز جهاد و مقاومت ملی فرمانده مسعود شهید می گذرد. آنچه که در ذیل می آید، اندوه نامه یک زن است که اسلام را دین رستگاری، آزادی را جوهر زندگی و مسعود شهید را پیشوای جهاد و مقاومت آزادیبخش مردم افغانستان می داند.
سپهسالار خوش درخشش آزادی! ده سال از مرگ خونین تو گذشت و چه سنگین گذشت این سالهای ستم گسترو اندوه پرور که پیروان اندیشه و دوست داران صدایت هر صبح و شام، به جای اشک خون گریستند، آنگاه که گوهر آرمانهای تو را در دست معامله گران می دیدند.

چه سنگین و خونین گذشت این سالهای سیاه و نفرت بار که غرور آسمان پرداز سنگرهای جهاد و مقاومت تو در برابر اشغالگران و دشمنان اندیشه و ارزشهای مردم افغانستان، اسیر دست خفاشان شب پرور بود و هر آنک بر قامت رسای اندیشه ی تو شبخون می زدند.

آه چه سنگین بود این سالهای دهشت پرور اندوه نگار که دوستان نامردت با دشمنان اندیشه ات همدست و همداستان گردیدند تا درخشندگی و گرمای اندیشه ات را در پشت ابرهای تیره بخت کینه و جهالت پنهان نمایند. آری ! چه سنگین و سیاه بود این سالهای کینه ریز و خون آشام که دوستان نامردت ره آورد سنگر خفتن ها و حماسه آفرینی های تاریخ سازت را بر پای خوکان ریختند و از آن بر مسند متعفن قدرت نشستند و ثروت اندوختند. بدون اینکه نیم نفسی را به یاد بود اندیشه ها و حماسه سازی های تو تازه کرده باشند. آری، این دوستان نامردت که بعد از رفتنت لباس ذلت و زبونی بر تن کردند و در پای هر ظالمی گوهر آرزوهای بلند تو را شکستند، چه نامردند که در ساز غم آواز دشمنان اندیشه ات با چشم های بسته می رقصند و بر این رقص ننگین و شرم آگین برما و بر مردمت افتخار می فروشند.

آه مسعود! ای فرماندار شکوه آدمی، قهرمان عرصه ی اندیشه و رزم که جهان بر قدرت پیکارت زانوی حیرت زده و شگفت زده شده است. مسعود! ای نامدار اسوه ی دلیر مردی و متانت که از چین پیشانی ات خورشید امید میلیونها آرزوهای درخون خفته چهره می افروخت. تو رزمدار معرکه ی شرافت و آزادی بودی که کلامت عطر دل انگیز بهاران داشت، صدایت پیغام رهایی و امید را در بلندای پامیر و هندوکش بر میلیونها انسان در بند زمزمه می کرد و گامهایت در سنگرهای جهاد و مقاومت، لرزه بر اندام دشمن می افگندند.

چه سنگین و درد آور است که پس از رفتنت،خفاشان شب پرست بر چهره ی اندیشه تابناک تو سایه می کشند تا در تاریکی شب به تحریف واقعیت ها بپردازند و بر سنگر اندیشه ی تو تهاجم نمایند. آه مسعود قهرمان! چه سنگین و چه ننگین است که کسانی نهیب دشمنان اندیشه ات را می شنوند و بر گوشهایشان پنبه می آویزند بر زبانشان بند می زنند تابه اصطلاح مصلحت ملی را رعایت کنند. تف بر آن مصلحت که اندیشه های روشن بخش تو و افتخارات قدرت بخش تو مورد اهانت خوکان قرار گیرد و ما ضمیر و زبانهای مان را در رخت سکوت بپیچیم تا مصحلت ملی زخمی نگردد. تف بر آن مصحلت که با اندیشه و با آرزوهای تو بازی شود. نفرین بر آن مصلحت که تو با قامت بلند و افتخار آفرینت در آن ذلیل شوی. تویی که درفش دار غرور و شهامت بودی، تویی که امیر اقتدار و منزلت بودی، تویی که سردار بلند مرتبت این خاک خونین بودی و درشب تاریک ما چراغ افروختی، بر تن سرد زمان ما قدرت و تحرک بخشیدی، غرور خفته ما را شعله ور کردی و بر تن و اندام این خاک لباس عزت و غرور پوشانیدی، ای مرگ برما که نتوانستیم پاسدار مومن اندیشه ها و عزت آفرینی هایت باشیم.

مسعود! ای چشمه ی زلال در کوهستان آبرو و عزت ما. ای باران شقایق در گلستان آرزوهای فرو خفته ی ما. ای نسیم خوشگوار بهار در فصل سرد آرزوهای ما، ای ماهتاب پرتو افشان در شب تاریک سرنوشت ما، ای فریاد بلند در سکوت تلخ ما و ای مسعود ای قهرمان، ای خون مقدس در پیکر فرسوه ی تاریخ ما! چشم بگشاه و ببین که بعد از تو چقدر ذلیل شدیم، چقدر تنها شدیم و چگونه دوستان نامردت بر قامت افتخارات تو دستبرد می زنند و برای ارضای هوا و هوسهای شان بر سر هر سفره ننگین زانو می زنند.

مسعود! ای ماه منور، ای خورشید تابان و ای رود اندیشه ات بی پایان! چه درد آور بود و چه سنگین گذشت این سالهای اسارت بار که پس از تو دوستان نامردت در بستر هوا و هوسهای پلید سقوط کردند، دل از اندیشه ات بریدند و برهوسهای شیطانی دل بستند. و چه نامرد و بی آزرم اند این دوستانت که رشته های پیوند مردمت را باریک کردند و شکستند.

مسعود! هرچند که ده سال سیاه گذشت که تو چهره در نقاب خاک کشیده ای و برسینه تاریخ نشسته ای. اما تو زنده ای، تو جاویدانه ای، تو چون ماه درخشان برتارک اندیشه های جوان نشسته ای، تو چون چشمه ساران زلال از دل هندوکش می جوشی، تو چون نسیم دل انگیز بهاران از وادی حماسه آفرین پنجشیر می وزی، تو چون رود خروشان در بستر اندیشه های آزادیبخش جریان داری و تو چون باران رحمت از آسمان بر اندیشه های پژمرده ما می باری. مسعود! ما امروز از هر زمان بیشتر به تو محتاجیم.

آه مسعود! هرچند که دوستان نامردت پس از تو بر سر سفره ی ننگین نشستند، هرچند که دشمنان اندیشه ات با تمام توان سعی می ورزند که برقامت اندیشه ات تبر بزنند، و درخشش اندیشه ات در پرده های تاریک پنهان نمایند. هرچند که پس از تو سایه های سیاه ذلت بر ما سنگینی می کند. اینک که تو نیستی اما نه تنها زمین و انسان بلکه آسمان نیلگون هم نعره می زند که کهن دژ اسفندیارت کو؟ که انسان و آزادی تنهاشده، آه قهرمان! گواه باش که یاران وفادارت مانند شهید محمد داود و سید خیلی و... لباس سرخ شهادت بر تن کردند و درخط آرمانهای تو بر خاک وخون غلطیدند.

اما مسعود! سوگند به فریاد بلندت، سوگند به گامهای استوارت، سوگند به صداقت آبی ات، سوگند به پیشانی بلندت که از آن سپیده می تابید، سوگند به اراده کوه مانندت که بر قامت بلند پامیر طعنه می افروخت، سوگند به خون به اندیشه های ماندگارت که از آن بهار می تابد و سوگند به خون مقدست و به آخرین شعله های نفست که برای آزادی و عزت مردمت از سینه برکشیدی، که از پا نمی نشینیم، پرچم غرور و اندیشه ات را بر زمین نمی گذاریم. تا نفس در سینه جاری است، تا صدا در گلو جاری است با سلاح قلم و اندیشه به جنگ دشمنانت می روم و آنان را سیه رو خواهم ساخت. تا بدانند که مسعود در فریاد میلیونها انسان این سرزمین نفس می کشد، تا بدانند اندیشه های مسعود، از مشرق آرزوهای میلیونها انسان این سرزمین طلوع می کنند، تا بدانند که طنین گامهای پیروزمند مسعود در کوهپایه های هندوکش می پیچد، من یکسره فریاد خواهم ماند و برسینه آرزوهای شوم دشمنانت گلوله خواهم دوخت.

دوستان، همرزمان وهمسنگران واقعی شهید مسعود!

اکنون که مسعود از میان دوستان و یارانش پرکشیده است، اما سنگر و اندیشه او باقی است. صدای او هنوز از بلندای پامیر و هندوکش برگوشهای ما طنین می اندازد. فریاد رسای مسعود از سنگرهای بخون خفته به گوش ما می رسد و می گوید که ننگ بر شما باد که همبستگی و همدلی تان اسیر خدعه و نیرنگ دشمن گردیده است. دوستان! زمان حساس است و آرمانهای شهید مسعود در هجوم طوفان وحشی قرار گرفته است. دست در دست هم بگذارید و به ریسمان وحدت چنگ بزنید تا دشمنان شهید مسعود نابود، افغانستان آباد و روح شهید مسعود خوشنود گردد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 23:10  توسط فرشته حضرتی  | 

تشکیل جبهه ملی طلوع امید تازه

 

تشکیل جبهه ملی طلوع امید تازه

جبهه ملی که از دیر باز از تشکیل آن سخن می رفت، سرانجام رسما اعلان موجودیت کرد. احمدضیا مسعود معاون اسبق ریس جمهور، استاد محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، جنرال عبدالرشید دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی افغانستان اعضای ارشد این جبهه می باشند که پس از مدت ها بحث و رایزنی های مفصل در یک چهارچوبه سیاسی گردهم آمدند و با نام جبهه ملی اعلام حضور کردند.

اعلان موجودیت این جبهه در شرایطی صورت می گیرد که افغانستان بیشتر از سالهای قبل در بحران و آشفتگی عمیق نفس می کشد و تیم آقای کرزی با رفتار قوم گرایانه تامین ثبات و امنیت را با چالش جدی مواجه کرده است. باتوجه به این وضعیت و باتوجه به سیر حوادث در افغانستان که هر روز به سوی آشفتگی بیشتر حرکت می نماید، حضور این جبهه در فضای سیاسی افغانستان و تاثیرات آن در حوادث سیاسی، بسیار مهم و سرنوشت ساز پیش بینی می گردد. تشکیل این جبهه در واقع قرار گرفتن آرزوهای سه ملیت محروم در کنار همدیگر می باشد که در طول تاریخ سیاه افغانستان قربانی تمامیت های خواهی های استبداد بوده اند.

تاجیک ها، هزاره ها و اوزبیک ها که بیشترین فداکاری و خود گذری را برای دفاع از تمامیت ارضی این سرزمین به نمایش گذاشته اند اما به دلیل وابستگی های قومی و زبانی همیشه مورد خشم و غضب استبداد قرار گرفته اند. دیدگاه حاکمیت نسبت به ارزشها و سنت های اقوام بیرون از حاکمیت چنان خشم آلود بوده است که حتی در عصر حاضر کار برد واژه های زبان مادری در رسانه های دولتی جرم شمرده می شود که دوران وزارت آقای خرم بیانگر این واقعیت می باشد.

تشکیل جبهه ملی باتوجه به این واقعیت و با توجه به وضعیت موجود افغانستان و مخاطراتی که حیات سیاسی و فرهنگی مردم افغانستان را تهدید می کند، یک حرکت دقیق و سنجیده شده تعبیر می گردد که شدیدا به چنین حرکت تاریخی احساس نیاز می گردید که سرانجام بنیانگذاران و اعضای اصلی آن پس از مدت ها بحث و مذاکره و درک شرایط موجود و مخاطرات ناشی از آن بر سر تشکیل یک جبهه نیرومند سیاسی به توافق رسیده اند. این جبهه آنگونه که از سخنان بنیان گذاران آن برمی آید، به عنوان یک محور ملی برای حضور نخبه گان سیاسی از تمام اقوام افغانستان طرح ریزی گردیده که هدف نهایی آن تامین صلح و ثبات و ایجاد فضای شهروندی بدون درنظر داشت مسئله اقلیت و اکثریت می باشد. اصولا هیچ قومی در افغانستان به تنهایی در اکثریت قرار نمی گیرد و طرح این مسئله یکی از راهبرد های استبداد برای استمرار حاکمیت بوده است.

مسایلی را که این جبهه به عنوان اهداف مهم استراتیژیک خود مطرح کرده اند از جمله تغییر نظام سیاسی افغانستان از شکل ریاستی به شکل پارلمانی می باشد که بدون تردیدخواست اکثریت مردم افغانستان را تمثیل می کند. نظامهای متمرکز در افغانستان و به خصوص نظام متمرکز کنونی زمینه ساز استحکام استبداد و ترویج فساد دانسته می شوند که دقت در کارنامه های آقای کرزی این واقعیت را به خوبی به نمایش می گذارد. از این رو، تغییر در شکل و ساختار نظام و بیرون کردن قدرت از چنگ ریس جمهور و ایجاد نظام پارلمانی گزینه مناسب برای مدیریت سیاسی افغانستان تلقی می گردد. ده سال گذشته به روشنی نشان میدهد که نظام ریاستی در افغانستان مانع سهم گیری جریان های سیاسی در ساختار قدرت سیاسی بوده است و یکی از نتایج این نظام تعضیف پارلمان و ایجاد بی ثباتی بوده است. از یک زوایه دیگر تشکیل این جبهه را می توان در راستای حرکت شهید استاد ربانی تعبیر کرد که تلاشهای ارزشمندی را برای ایجاد یک جبهه وسیع ملی به کار انداخت و با معرفی کردن آقای داکتر عبد الله به عنوان نامزد ریاست جمهوری به مبارزه آقای کرزی رفت. اما تقلب کاریهای تیم آقای کرزی در نتایج انتخابات آقای کرزی را برای یک دور دیگر بر سرنوشت سیاسی افغانستان تحمیل کرد. لذا با توجه به این واقعیت، تغییر نظام ریاستی به نظام پارلمانی یکی از اقدامات بسیار مهم و تاریخی برای توزیع قدرت و جلوگیری از سوه استفاده قدرت می باشد که عملی شدن چنین نظام درنهایت به تامین ثبات و امنیت منجر خواهد گردید.

هرچند که اعضای اصلی تشکیل دهنده این جبهه روزگاری نه چندان دور از حامیان آقای کرزی بوده اند اما درک و تجربه آنها از عدم صداقت و عدم کارآیی آقای کرزی، آنها را در برابر آقای کرزی قرار داده و در نهایت در یک جبهه مخالف علیه سیاست دولت آقای کرزی عرض حضور کرده اند. از همین رو برخی از کار آگاهان سیاسی تشکیل این جبهه را حرکت انفعالی تعبیر نموده اند و دوام آن را مورد سوال قرار داده اند.

با توجه به ترکیب اعضای این جبهه و همچنان با توجه به تجربه تاریخی حوادث سیاسی در افغانستان، تشکیل این جبهه بر اساس درک مشترک از وضعیت موجود صورت گرفته است که باورهای مشترک در آن بصورت بسیار برجسته خود نمایی می کنند. از همین رو می شود گفت که تشکیل این جبهه به عنوان یک حادثه تاریخی و نقطه عطف در تاریخ تحولات سیاسی افغانستان تعبیر می گردد که پس از سالها انتظاری چنین آرزویی جامه عمل می پوشد. همانگونه که تذکر رفت، این جبهه در شرایط بسیار حساس در فضای پرتنش سیاسی افغانستان عرض اندام کرده است. پس بدون تردید با چالش ها و موانع بسیار حساس نیز مواجه می باشد. تشکیل این جبهه بدون شک و شبهه خبر تلخ و ناگوار برای دشمنان بیرون مرزی مردم افغانستان و همین گونه خبر به شدت تلخ برای آقای کرزی و تیم همراه او می باشد.

از نظر زمانی تشکیل این جبهه درست در زمانی اعلان می گردد که برگزاری لویه جرگه و برگزاری کنفرانس دوم بن به عنوان دو نشست بسیار مهم و سرنوشت ساز سیاسی برای آقای کرزی در پیش رو می باشد. تحریم لویه جرگه توسط این جبهه شایدسبب گردد که برگزاری آن برای مدت نامعلومی به تعویق بیافتد که اولین مانع جدی در برابر سیاست های قوم محور آقای کرزی تعبیر میگردد. همینگونه این جبهه می تواند نقش بسیار مهم در مفاد و محتوای کنفرانس بن داشته باشد که خواب و خیالات آقای کرزی ر اکاملا پریشان نموده و سرنوشت این کنفرانس ر ابه نفع مردم افغانستان رقم بزند. علاوه براین مسایل و موارد زیادی در داخل افغانستان می باشندکه این جبهه می تواند درسمت و سو بخشیدن آن نقش بسیار مهم را ایفا نماید. لذا باتوجه به این حوادث، حضور این جبهه در بازی های سیاسی افغانستان آقای کرزی را به شدت آشفته و پریشان کرده است و از همین رو به هر وسیله ممکن متوسل خواهد گردید تا از قدرت مند شدن این جبهه جلوی گیری نماید. البته نباید نادیده گرفت که آقای کرزی به عنوان ریس جمهور امکانات فراوان در اختیار دارد که با استفاده از آن تا حالا توانسته است احزاب و جریانهای مخالف خودرا دچار پراگندگی نموده و در نهایت آن را یا باخود همنوا ساخته و یا از خطرات احتمالی ان کم نموده و آن را از مسیر راه خود دور نماید. تطمیع و خرید اشخاص و افراد با پول و یا موقعیت دولتی از رفتار های رایج معمول آقای کرزی در سالهای حاکمیت او بوده است که مخالفین سیاسی خود را با این شیوه مهار کرده است. اما در مورد جبهه ملی گمان نمی رود که رهبران این جبهه یک بار دیگر مسیری را امتحان نمایند که در همان مسیر با نیش بدقولی گزیده و خیانت گزیده شده اند رهبران جبهه ملی برخاسته از عمق درد و محرومیت مردم افغانستان می باشند و علاوه بر آن حوادث بسیار تلخی را تجربه کرده اند، انتظار می رود که باتوجه به سیر حوادث تاریخی در افغانستان، فرصت را مغتنم شمرده و این حرکت سیاسی را به یک حرکت نیرومند و تاثیر گذار تاریخی تبدیل نمایند تا باشد که این جبهه به عنوان محور اصلی در فضای سیاسی افغانستان عرض وجود کرده و آرزوهای برباد رفته مردم افغانستان را تمثیل نماید.

این قلم معتقد است که جبهه ملی یک حرکت منطقی و خواست دیرینه ی مردم افغانستان می باشدکه مردم از سالها به این طرف در انتظار چنین حرکتی لحظه شماری می کردند. تعدادی از دوستان نا آگاه که در برابر این جبهه قرار می گیرند و برای تخریب آن کمر می بندند بدون تردید همدست و همداستان دشمنان مردم افغانستان می باشند که مردم افغانستان را از داشتن یک محور نیرومند سیاسی محروم می نمایند. این عده اگر شهامت همکاری با این روند را ندارند لا اقل این مردی و شهامت را داشته باشند که با روند فعالیت این حرکت به دشمنی و مخالفت قرار نگیرند. اما انتظار می رودکه رهبران این جبهه حساسیت زمان و مسئولیت تاریخی شان را درک کرده و در استحکام بخشیدن این حرکت سیاسی نهایت صداقت و فداکاریهای شان را به نمایش بگذارند و همین گونه انتظار می رود که نخبه گان سیاسی که به سعادت مردم و تامین امنیت در افغانستان معتقد هستند در تحکیم و تثبیت قدرت این جبهه همکاری نمایند. باتوجه به واقعیت های موجود در افغانستان، خصومت و ضدیت با این جبهه در واقع خصومت و ضدیت با آرزوهای مردم افغانستان تعبیر می گردد؛ آرزوهای که آقای کرزی و تیم همراه ایشان آن را هر روز بیشتر به خاک و خون می کشانند.

این قلم باورمند است که هرگاه رهبران این جبهه درایت و هوشیاری بیشتر سیاسی را به مصرف برسانند بدون هیج تردیدی به یک محور نیرومند سیاسی تبدیل خواهند گردید که در سمت و سو بخشیدن حوادث سیاسی و مهار کردن بحران موجود تاثیرات عمیق و جدی برجا خواهند گذاشت. اما همانگونه که تذکر رفت این جبهه در برابر دشمنان نیرومند نیز قرار دارد که می باید به آن توجه جدی مبذول گردد. البته دست های پیداو پنهان بیرون مرزی ر انیز نباید از نظر دور داشت که تا حالا به شدت از بوجود آمدن چنین فرصتی جلوگیری کرده اند و حالا که چنین فرصتی به وجود آمده است به شدت برای تعضیف آن به کار خواهندشد. از پاکستان به صورت صریح و مشخص میشود نام برد که برای تضعیف چنین فرصت هایی هزینه های گزافی را به مصرف رسانده است. چنانچه که شاهدهستیم، آنگاه که تلاشهای شهیداستاد ربانی کم کم به صلح نزدیک میگردید، طرح شهادت ایشان توسط استخبارات ارتش پاکستان ریخته شده و توسط عوامل آن عملی گردید. هنوز قطرات خون استاد ربانی نخشکیده بود که ریس جمهور کرزی حمایت خود را از دولت پاکستان اعلام کرد.

لذا با توجه به این واقعیت ها رهبران جبهه ملی راه خطیری را در پیش رو دارند و مسئولیت های سنگینی را بر دوش دارند که کوچکترین غفلت می تواند به ثبات و تمامیت این جبهه آسیب جدی وارد کرده و آن را دچار مشکل نماید. از همین رو رهبران این جبهه می باید بیشتر از هروقت دیگر به ترفند های دشمن و مسئولیت های سنگین خوداندیشیده و باصداقت تمام سعی نمایند که جبهه ملی به عنوان بستر آرزوهای مردم افغانستان در سرنوشت سیاسی افغانستان ثبت تاریخ این کشور گردد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 22:21  توسط فرشته حضرتی  | 

مکــــثی بــر ایجـــاد پــایگــــاه دایمـــی نظــــامی امـــریکــــا در افغـــانســــتان

 

مکــــثی بــر ایجـــاد پــایگــــاه دایمـــی نظــــامی امـــریکــــا در افغـــانســــتان

ایجاد پایگاه دایمی نظامی امریکا درافغانستان از دیر وقت بدینسو به عنوان یک مسئله بسیار مهم و جدی در روابط استراتیژیک امریکا با افغامکــــثی بــر ایجـــاد پــایگــــاه دایمـــی نظــــامی امـــریکــــا در افغـــانســــتاننستان مطرح بوده است. این موضوع مهم تا به حال از چشم اندازهای متفاوت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است و واکنش های متفاوتی نسبت به آن ابراز شده است. در روزهای اخیر یک بار دیگر این موضوع در رسانه ها و محافل سیاسی مورد توجه قرار گرفته است و دولت آقای کرزی توافق این دولت با ایجاد پایگاه نظامی امریکا درافغانستان را به تصمیم لویه جرگه محول کرده است.

آنچه که اما در این زمینه قابل توجه به نظر میرسد، اهمیت ایجاد این پایگاه در افغانستان وتاثیرات آن در روابط افغانستان با همسایگان آن و همچنان تاثیر آن در مهار کردن بحران موجود در این کشور میباشد. قبل از اینکه به اهمیت این پدیده پرداخته شود افغانستان و شرایط موجود آن را در چهار زمینه مورد دقت قرار میدهیم.

شرایط سیاسی:
سیاست در افغانستان قبل ازاینکه وسیله ای برای خدمت رسانی به مردم باشد وسیله ای برای غارت منافع مردم میباشد. پدیده های سیاسی در افغانستان تاهنوز در مسیر حرکت انسانی قرار نگرفته است و به نوعی در ادامه بحرا ن این کشور سهیم بوده اند. بحران افغانستان هرچند که ریشه در تاریخ و رفتار حاکمیت های استبدادی در این سرزمین دارد، اما رخدادهای سه دهه اخیر در افغانستان و رابطه آن با حوادث منطقه و جهان این بحران را از یک بحران مجرد داخلی به بحران فرا مرزی تبدیل کرده است که مدیریت آن نیز در بیرون از مرزهای افغانستان صورت میگیرد. جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی و بالاخص پاکستان از جمله کشورهایی اندکه در تداوم بحران دراین کشور سهم برجسته دارند. دولت موجود افغانستان که محصول تلاش ائتلاف جامعه بین المللی در این کشور میباشد، به دلیل فساد گسترده مالی و اداری تاهنوز به یک دولت مورد اعتماد و ملی تبدیل نگردیده است که بتواند با تهدید داخلی وخارجی مقابله نماید. فرصت ها و امکاناتی که از آن برای ساختن یک دولت قدرتمند و مورد اعتماد مردم، باید استفاده میگردید متاسفانه از دست رفته است و اکنون که بحران کشورهای عربی و غرب افریقا افکار جهان را به خود معطوف ساخته است، افغانستان و بحران خونین آن کم کم در دست فراموشی سپرده میشود. دوام این وضعیت قبل ازهمه چیز شرایطی را فراهم می آورد که تمویل کنندگان بحران افغانستان بادست بازتر و خیال راحت تر این بحران را بر اساس علایق و منافع خود مدیریت نمایند. دولت موجود درافغانستان علاوه براینکه بر اوضاع مسلط نیست عناصری از درون دولت در آشفته ساختن اوضاع سیاسی سهیم اند و برخی از نا امنی ها توسط امکانات دولت طرح و مدیریت میگردد. حوادثی مانند هجوم کوچیها، ناامنی های شمال و برخی حوادث دیگر از جمله پدیده هایی اند که از ارگ ریاست جمهوری حمایت و تمویل میگردند.

شرایط جغرافیایی:

شرایط جغرافیایی درافغانستان به گونه ی رقم خورده است که این کشور را محاط به خشکه مرز بندی کرده است. اهمیت بنادر دریایی و راه داشتن به آبهای آزاد بر هیچ کسی پوشیده نیست. در دنیای معاصر نداشتن چنین امکانات و شرایط برای یک کشور بسیار پرهزینه و سنگین است. افغانستان به دلیل نداشتن راه به آبهای آزاد با مشکلات بی شمار مواجه است و سالانه از این رهگذر علاوه بر تحمل خسارات سنگین اقتصادی بهای سنگین سیاسی نیز پرداخت می نماید. ایران و پاکستان دو کشور همسایه اند که افغانستان با آنها قرار داد ترانزیتی دارد. اما از انجاییکه دولت افغانستان هنوز یک دولت ضعیف است و توان حمایت از این قرار دادها را ندارد همواره در این زمینه با موانع و مشکلات جدی مواجه بوده است. چنانچه که توقیف تانکر های سوخت تاجران افغانستان در زمستان گذشته توسط دولت ایران مشکلات و درد سرجدی را برای دولت و مردم افغانستان ایجاد کرد. دولت افغانستان از این رهگذر همواره به این دو کشور محتاج است و قراردادهای ترانزیتی زمانی میتواند مورد اجرا قرار گیرند که افغانستان دارای دولت با ثبات و مقتدر باشد.

شرایط اقتصادی:

افغانستان کشور فقیر و جنگ زده میباشد که علاوه بر تجربه طولانی فقر و مصیبت های تاریخی سه دهه جنگ ویرانگر تمام شیرازه های زندگی در این کشور را ازهم گسیخته است. دولت آقای کرزی که اصولا باید در زمینه فقر زدایی سرمایه گذاری میکرد کمترین توجهی را در این زمینه انجام نداده است. بخشی عمده از نارضایتی نیز ازهمین ناحیه میباشد. این مسئله حتی زمینه سرباز گیری را برای طالبان نیز فراهم کرده است. پایه های اقتصادی مردم افغانستان در زراعت ومالداری استحکام یافته است. عدم توجه دولت دراین زمینه سبب گردیده است که اقتصاد روستایی دچار اختلال گردیده و اقتصاد بازار هم به دلیل عدم امنیت و سیاست نا سنجیده شده اقتصادی زمینه رشد پیدا نکند. بخش عمده ی اقلام حیاتی مانند گندم، روغن و موادسوخت درافغانستان از پاکستان و ایران وارد میگردد. به دلیل نبود تعریف مشخص از سیاست اقتصادی تولیدات داخلی اقبال مصرف نیافته و این موضوع سبب گردیده است که اجناس خارجی با قیمت ارزانتر وارد بازار گردد. این وضعیت درنهایت رشد اقتصادی را با موانع جدی مواجه کرده و در نتیجه بر گسترش دامنه فقر و بیکاری افزوده است. دولت آقای کرزی نه خود برای فقر زدایی طرح وسیاست مشخص داشته است ونه هم توانسته است که امنیت سرمایه گذاران داخلی وخارجی را فراهم نماید. شرایط نامناسب اقتصادی کمک کرده است تا بحران موجود در ابعاد گسترده تر ادامه یابد.

شرایط فرهنگی:

شرایط فرهنگی در افغانستان آشفته تر از آن است که تاحالا به آن پرداخته شده است. در افغانستان اولا چیزی به نام فرهنگ ملی که مورد وفاق تمام مردم افغانستان باشد وجود ندارد. تکثر فرهنگی هرچند که در جوامع پیش رفته باعث رشد وترقی میگردد اما در افغانستان سبب جدایی و دوری بیشتر مردم افغانستان از همدیگر گردیده است. تیم آقای کرزی هم متاثر از تفکر ونگرش قومی در راستای تحمیل فرهنگ بخشی از جامعه بر سایر اندام جامعه تلاش ورزیده است. جدال برسر نام دانشگاه و حساسیت دربرابر واژه های فارسی و همینگونه طرح بانکنوت های افغانستان و تذکره هویت به زبان پشتو نماد عریان از تلاش های دولت برای تحمیل فرهنگ یک قوم بر سایر اقوام افغانستان میباشد. تولیدات فرهنگی در افغانستان از آدرس قومی صورت میگیرد و مردم افغانستان در بستر فرهنگ قومی جامعه پذیری را می آموزند. نبود فرهنگ واحد ملی سبب ایجاد تنش ها و خصومت های سنگین گردیده است و در نهایت مردم افغانستان را به دسته های مختلف قومی تقسیم کرده است. ساختار قومی در افغانستان قبل ازهمه چیز ریشه در تولیدات فرهنگی این کشور دارد و رفتار آدمها قبل ازهمه چیز در بستر فرهنگ و سنت های مربوط شکل میگیرد. فرهنگ ملی میتواند زنجیر مستحکم برای پیوند اعضای یک جامعه باشد و ثبات یک جامعه را ضمانت نماید. از هم گسیختگی فرهنگی در افغانستان هرچند که تاهنوز مورد توجه جدی قرار نگرفته است اما به عنوان بحران خاموش اثرات بسیار مخرب بر سرنوشت جمعی مردم افغانستان داشته است. این پدیده به عنوان یک عامل مهم در تداوم بحران موجود نقش دارد که نباید از کنار آن بی تفاوت گذشت.

شرایط اجتماعی:

افغانستان جامعه ازهم گسیخته میباشد که در درون آن جوامع قومی با سنت ها و رفتارهای متفاوت اجتماعی زندگی میکنند. شرایط اجتماعی حاکم بر این کشور متاثر از وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و جغرافیایی این سرزمین میباشد. اجتماع ناهمگون و ناموزون دریک جامعه هنگامیکه از یک چتر حمایتی مناسب و مساوی بر خوردار نباشد همواره دچار تنش و آسیب های ویرانگر اجتماعی باقی خواهد ماند که این آسیب ها در گذرزمان به معضلات جدی تبدیل میگردد. از همین رو معضلات اجتماعی در افغانستان قبل ازهمه چیز ریشه در شرایط اجتماعی نا مناسب دارد که دولت های گذشته در ایجاد آن سهیم بوده است. شرایط اجتماعی دریک جامعه حاصل سیاست و رفتار دولت آن جامعه میباشد. به هر اندازه که رفتار و سیاست دولت انسانی و برمحور منافع عامه باشد شرایط اجتماعی نیز انسانی و کمتر معضل آفرین خواهد بود. در افغانستان اما از آنجاییکه دولت خود عامل تنش های اجتماعی بوده است شرایط اجتماعی نیز همواره معضل آفرین و پرتنش بوده است. اصلاح شرایط ناگوار اجتماعی زمانی ممکن میگردد که دولت متقدر متعهد باشد.

با توجه به آنچه که گفته آمد، افغانستان کشور ازهم گسیخته و شدیدآ آسیب پذیر میباشد که بقای آن به عنوان یک کشور باثبات به شدت مورد تهدید قرار دارد. طمع همسایگان، معضلات داخلی این کشور ونبود دولت متقدر ملی پدیده های بسیار خطرناکی هستند که ثبات این کشور را به چالش کشیده است. لذا در همچمون شرایط ناگوار حضور جدی امریکا در افغانستان قبل ازهمه چیز سبب میگردد که طمع همسایگان به حد اقل رسیده و فرصتی فراهم آید که مردم افغانستان دارای دولت متقدر ملی گردیده تا بتواند معضلات داخلی و توطئه های بیرون مرزی را مهار نماید. هرچند که حضور امریکا در افغانستان قبل ازهمه چیز در راستای منافع مردم امریکا طرح گردیده است اما این حضور فرصتی خواهد بود برای مردم افغانستان که فارغ از نگرانیهای مداخلات همسایگان به حل معضلات داخلی خود پرداخته و در راستای توسعه ملی تلاش نمایند. هرگاه مردم افغانستان دارای دولت متقدر و متعهد ملی گردد بدون تردید فرهنگ ملی، اقتصاد ملی و ارزشهای ملی نیز شکل خواهد گرفت و تنش های اجتماعی نیز فروکش خواهد کرد.

اما آنچه که در این زمینه مضحک به نظر میرسد استفاده آقای کرزی از این مسئله در راستای منافع قومی میباشد. هرچند که تیم آقای کرزی و خود ایشان کاملآ بریده از جامعه پشتون میباشد اما او با تیمش به شدت تلاش میورزند تا با اداهای قومی و توسل به سنت های قومی در میان جامعه پشتون جای پا باز نمایند. تشکیل لویه جرگه و طرح این موضوع در این جرگه قبل ازاینکه به عنوان یک مسئله ملی مورد پرسش قرار گیرد، تاکید بر یک سنت فرسوده قومی میباشد که دیگر معنی و مفهوم خود را از دست داده است. هرچند که تصمیم آقای کرزی برای دایر کردن لویه جرگه یک رو پوش سیاسی بر تصمیمی که قبلا گرفته شده است میباشد. اما با بودن مجلس ملی و مجلس سنا ضرورتی بر لویه جرگه احساس نمیگردد تا در همچون موارد مهم تصمیم بگیرد. دولت آقای کرزی چه بخواهد وچه نخواهد با توجه به شرایط سیاسی حاکم بر منطقه امریکا پایگاه نظامی اش را درافغانستان ایجاد میکند. آنچه که اما دراین راستا برای مردم افغانستان و رهبران سیاسی افغانستان مهم میباشد فهم وضعیت موجود و استفاده منطقی از این تعامل میباشد. رهبران سیاسی افغانستان باید بدانند که دولت امریکا آنچه را که میخواهد عملی خواهد کرد اما تلاش رهبران سیاسی باید بر این محور متمرکز گردد که از این تعامل به نفع مردم افغانستان استفاده صورت گرفته و اصولآ این تعامل چنان باید تعریف گردد که علاوه بر تامین منافع مردم افغانستان با غرور و احساس بیگانه ستیزی این مردم نیز همخوانی داشته باشد. از کنار این واقعیت نباید به سادگی عبور کرد که مردم افغانستان در برابر بیگانگان حساس اند. دولت امریکا باید در نظر داشته باشدکه روابط استراتیژیک آن دولت با افغانستان باید به گونه ی تعریف و تنظیم گردد که غرور و شان این مردم در آن لحاظ شده باشد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 19:4  توسط فرشته حضرتی  | 

با دلـــی پُــر خــون وقلبــی شکســـته درســـوگ یــک قهــرمـــان

 

با دلـــی پُــر خــون وقلبــی شکســـته درســـوگ یــک قهــرمـــان

یک بار دیگر دستان مرگ افروز دشمنان مردم افغانستان از آستین سیاه اندیشان قاتل و جاهل قبیله ترور و حشت، بیرون آمدند و گل سرخ آرزو های مردم افغانستان را در میان امواج خون و آتش پرپر کرد. جنرال محمد داود "داود" فرمانده قهرمان و دشمن ستیز این سرزمین که کوهپایه های شمال شرق افغانستان نقش گامهای استوار او را برای همیشه در جبین خود نقش دارند، گل سرخ آرزوهای مردم افغانستان بود که تاز ه در باغ دل مردم خود به ثمر نشسته و عطر شهامت و دلیر مردی اش چون طراوت بهار مشام زمان را معطر می کرد. او فرزند ستم سوختگیهای تاریخ سرزمینش بود که به آزادی اقتدا کرده بود.

او از سلاله نور و ایمان بود که باورهای نیرومندش به آرمانهای مردم افغانستان چنان مهتاب بر شبستان سیاه می تابید، بر شب نشینان پیغام سحر می گفت و اراده آهنینش چون کوه استوار در مقابل سهمگین حوادث، بر قله های هندوکش طعنه می زد.

او وارث درد و رنج تاریخی مردمش بود؛ همان مردمی که در امتداد تاریخ این گورستان آرزوی شان، در شعله های ستم سوخته اند و در زیر شلاق استبداد جان داده اند. او فریاد در گلو خفته ی تمام ستم دیدگان و مغضوبین این سرزمین بود که در گستره تاریخ این سرزمین در شراره های ستم سوخته اند و خاکستر شده اند.

آری او تبلور اراده و شهامت ملت قهرمان افغانستان بود که در دشوارترین لحظات تاریخ این سرزمین از دل آرزوهای مردم قامت بر افراشت و چنان دژ مستحکم در مقابل سنگین ترین تهاجم دشمنان این وطن سینه سپر کرد و از عزت و شرافت مردمش دفاع کرد. او فرزند جهاد و مقاومت بود که سالهای زندگی اش را از بزرگ مرد تاریخ افغانستان شهید احمدشاه مسعود اندیشه آموخت و در روزهای تلخ مقاومت علیه دشمنان مردم افغانستان زیباترین نشانه های افتخار و سر افرازی را بر سینه آویخت. آری! او قهرمان داود بود. جنرال افتخار آفرین کوهپایه های هندوکش، سردار دلیر و شهامت افروز خطه اندیشه و فرهنگ، سرفصل آرزوهای سبز مردم افغانستان، فرزند مومن و فداکار وطن که عشق گدازان خدمت به مردمش او را ستاره ساخت و بر سپهر آرزوهای مردمش زیبا می درخشید.

اما امروز آسمان خطه اندیشه وفرهنگ خون می گرید، کوهپایه های هندوکش در ماتم عمیق فرو رفته است، سنگرهای مقاومت که نقش پای او را در دل خود نقش دارد، درسوگ عظیم نشسته اند، آسمان آرزوهای مردم قهرمان افغانستان، سوگوار مرگ خونین مهتاب است؛ مهتابی که در شب سیاه درخشید، ملت افغانستان لباس سیاه ماتم پوشیده است و فرشته گان خداوند شال عزا بر سر نهاده اند. داود دیگر به خیل شهیدان پیوست و جاودانه شد. او رفت و در آسمان ابدیت پرکشید. او رفت تا شاهد ادعای کسانی باشد که سرود آزادی می سرایند. هرچند که دشمنان مردم افغانستان با همدستی ارگ نشینان طالب این گل سرخ آرزوهای مردم افغانستان را پرپر کرد اما هزاران گلهای سرخ دیگر جوانه خواهند زد و هزاران داود دیگر قامت برخواهند افراشت و بر خرمن خیال باطل دشمنان داود شعله ورتر ازهمیشه آتش خواهند افروخت. داود کبوتر شد و پرکشید اما دشمنان داود بدانند که داود در خون و در اندیشه ی مردمش جریان دارد و گرم تر از همیشه نفس می کشد. داود زنده است، او در دل میلیونها هموطنش نفس می کشد، او در آرزوهای میلیونها انسان این سرزمین جاری است، او درخشنده تر از مهتاب در شام تاریک مردمش می درخشد، او بسان باران بهاری در باغستان باورهای مردمش می بارد، او جاودانه است در دل زمان و در خاطرات کوهپایه های هندوکش که جولانگه پیکار و دلاور مردیهایش بود. داود! سوگند به خون مقدست که تو سبز تر از همیشه در دل مردمت جوانه می بندی و قهرمان تر از همیشه در خاطرات مردمت می درخشی. درخشنده تر از همیشه در سپهر آرزو های مردمت پرتو می افروزی.

داود! من چیزی ندارم جز دل تکه تکه و قطره اشکی که بر مزار خونینت بریزم.

داود! من چیزی ندارم جز قلم شکسته ام. اما سوگند به بلندای شهامتت که تا آخرین نفس از تو و از آرزوهای رهایی بخش تو خواهم نوشت و دشمنان مزدورت را رو سیاه خواهم ساخت.

داود!سوگند به جاودانگی ات که دوستانت تا مرز جان از پا نخواهند نشست و با شمشیر اندیشه و قلم بر فرق دشمنانت خواهند کوبید تا سیاه اندیشان قبیله در جهنم آرزوهای شان خاکستر شوند.

داود! سوگند به آخرین لحظه ای که درخون تپیدی، گلباغ آرزوهای بلندت که در آن گلهای سرخ شهامت و آزادگی رسته بود سبز و معطر از همیشه خواهند درخشید. به قلم سوگند به ضجه های دردی که ازسینه اش برمی آید سوگند...که پرچم آرزوهای انسان پرور و صلح گسترت برزمین نخواهند ماند. داود! چه نامردند اگر کسانی قدسیت خون و گوهر آرزوهایت را در آستان ریس قبیله به معامله ببرند. اما سوگند به قطره قطره خونت و سوگند به قدسیت آروزهایت که با قلم شکسته ام چهره های معامله گران را سیاه خواهم کرد.

داود! مرگ پایان کبوتر نیست و جولانگه پرواز تو عرصه پرواز هزاران کبوتر دیگر خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:42  توسط فرشته حضرتی  | 

سخنــی با آقــایــان جنــرال دوســتم، امــر الله صــالـــح و اســتاد محقـــق

 

 

سخنــی با آقــایــان جنــرال دوســتم، امــر الله صــالـــح و اســتاد محقـــق

سخنــی با آقــایــان جنــرال دوســتم، امــر الله صــالـــح و اســتاد محقـــق

افغانستان در این روزها به سمت یک مسیر نا معلوم و مبهم در حرکت است. گمانه هایی وجود دارد که این کشور به سمت بی ثباتی بیشتر حرکت می کند. از تلاشهای تیم آقای کرزی چنین برمی آید که حضور طالبان در ساختار دولت زمینه سازی می گردد. در ماه های نزدیک قرار است کنفرانسی پیرامون اوضاع افغانستان در بن برگزار شود که در آن علاوه بر مسایل مهم در مورد افغانستان گمان می رود که مسئله حضور طالبان در ساختار قدرت دولت افغانستان نیز مورد بحث و تبادل نظر قرار گیرد.

اغلب آگاهان سیاسی بر این باور اند که این کنفرانس در واقع تلاشی است برای زمینه سازی کردن آمدن طالبان در ساختار قدرت دولت افغانستان که پیش زمینه های آن هم با طالبان وهم با دولت پاکستان مورد توافق قرار گرفته است. کسانی هم به نماینده گی از تاجیک ها، هزاره ها و ازبکها در این کنفرانس حضور خواهند داشت که تا حضور تمام اقوام افغانستان را تمثیل نمایند. اما این اشخاص کسانی هستند که همواره با آرزوهای مردم خود معامله کرده اند و از شرافت و عزت مردم شان سوء استفاده برده اند.

لذا با توجه به اوضاع حساس موجود و با توجه به مصیبت هایی که شرکت طالبان را در ساختار قدرت دولت افغانستان بر سرنوشت مردم افغانستان تحمیل می کند، آنچه که در ذیل می آید خطاب به جناب آقای استاد محقق، امر الله صالح، داکتر عبدالله، جنرال دوستم و مردم ستم دیده افغانستان می باشد که بیشتر از دو قرن فقر، محرومیت و ستم را در این سر زمین تجربه کرده اند.

همگان میدانند که برگ برگ تاریخ خونین افغانستان شاهد قتل عام، غارت و ستم در حق مردم افغانستان توسط سلسله تاریخی استبداد است. تعمق در متن رخدادهای تاریخی افغانستان این واقعیت را روشن می کند که تمام مصیبت های این سرزمین ریشه در تاریخ این کشور دارد. تاریخ افغانستان در واقع با خون مردم این سرزمین نگارش یافته است و با مصیبت و غمهای مردم این سرزمین عجین شده است. می گویند که تاریخ آیینه عبرت است و از آن باید عبرت گرفت. اما آنگونه که از لابلای حوادث و تحولات سیاسی سه دهه اخیر بر می آید ما هنوز از تاریخ و از حوادث خونین تاریخی درس عبرت نیاموخته ایم. هرگاه ما از تاریخ و حوادث خونین تاریخی این سرزمین درس عبرت می آموختیم امروز افغانستان و مردم این سرزمین در چنین وضعیت مصیبت بار قرار نمیداشت.

جناب آقایان امرالله صالح استاد محقق، جنرال دوستم!

شما که فرزندان فقر و محرومیت هستید و با گوشت و پوست تان ستم و محرومیت را لمس کرده اید و در لحظه لحظه روزگارتان آن را تجربه کرده اید، آیا میدانید برای شکستن و فرو ریختن دیوار ستم در این سرزمین بیشتر از همه کس شما مسئولیت دارید؟ آیا میدانید که شما به عنوان پرچمداران مقاومت مبارزات عدالت خواهی ملیت های محروم که بیشتر از دو قرن در فقر و محرومیت زیسته اند، در برابر تاریخ و نسل فردا پاسخ گو هستید؟ آیا باور دارید که شما اگر شهامت کنید و در یک جبهه وسیع دست همدیگر را بگیرید، صلح و امنیت در این کشور تامین خواهد شد و ارزشهای شهروندی نیز زمینه عملی خواهد یافت؟ آیا میدانید که تامین عدالت اجتماعی، تحقق ارزشهای شهروندی و رفع تبعیض زمانی فراهم می گردد که شما شهامت قرار گرفتن در کنار همدیگررا بر خود هموار نمایید؟ آیا میدانید که آمدن دو باره طالبان در ساختار قدرت، تکرار مصیبت های مردم افغانستان می باشد؟

جناب آقای استاد محقق!

من و کثیری از مردم شما را وارث درد و مصیبت های تاریخی هزاره ها می دانیم. اطمینان دارم که بهتر از من با درد ومصیبت های تاریخی هزاره ها آشنا هستید و رنج های تاریخی آنها را درک می کنید. داستان خونین چهل دختران ارزگان راحتمآ ورق زده اید که چهل گل نورس مبا دا ازاینکه مورد تجاوز قشون امیر عبدالرحمن قرار نگیرد، خود ها را از قله کوه به زیر انداختند و تکه تکه شدند. من هرچند تاجیک تبارم اما به عنوان یک زن سنگینی این مصیبت را خوب میدانم. جناب آقای محقق اگر شما و همراهان شما در این فرصت حساس دیرتر بجنبید داستان چهل دختران ارزگان تکرار خواهد گردید. همین امروز کوچی ها زندگی صلح آمیز مردم بهسود را به بازی گرفته است و این مصیبت هر سال با امکانات تیم خاص دولت تکرار می گردد. انتظار من و مردم شما، از شما این است که نباید بیشتر از این صداقت شما سبب از دست دادن فرصت های سیاسی گردد. فراموش نکنید که حمایت شما سبب پیروزی کرزی گردید اما او پس از نشستن بر کرسی قدرت بر همه قول وقرارش پا گذاشت.

جناب آقای امر الله صالح!

من و کثیری از مردم شمارا ممثل آرزوها، آرمانها و وارث رنج تاریخی بخش وسیعی از مردم افغانستان میدانیم. میدانم که بهتراز من و بیشتر ازمن مصیبت های مردم شمالی را ورق زده اید و خوب میدانید که در آن هجوم وحشیانه لشکر قومی نادرخان چگونه گوش زنان مظلوم شمالی به خاطر گوشواره اش بریده شد. شما میدانید که این مصیبت پس از صد سال دوباره تکرار گردید و شمالی در آتش وحشت لشکر ملا عمر سوخت. هرگاه شما دیر تر بجنبید این مصیبت باز تکرار خواهد گردید. جناب آقای امرالله صالح! من و کثیری از مردم افغانستان و بخصوص رهروان راه شهید مسعود شما و دوستان همسنگر شما را میراث دار اندیشه و باورهای مقدس مسعود شهید نیز میدانیم. مسعود شهید میخواست که افغانستان خانه امن برای تمام مردم این سرزمین باشد. جناب آقای صالح! من اعتقاد دارم که پس از شهید مسعود شما صریح ترین لهجه را در برابر سیاست های مخرب پاکستان داشته اید و این شهامتی است که تاریخ و مردم افغانستان به آن ارج می گذارد. فراموش نکنید که مردم افغانستان و بخصوص رهروان شهید احمدشاه مسعود بیشترین انتظار را از شما دارند که به عنوان نزدیک ترین آشنا به اندیشه های مسعود شهید از آرمانهای مقدس او پاسداری نمایید. آخرین ابتکار شما که برگزاری همایش عدالت خواهی در کابل بود و سخنانی که در آن همایش از شما شنیدیم چراغ امید را بر دل مردم بر افروخت.

جناب جنرال صاحب دوستم!

من و کثیری از مردم افغانستان شما را ممثل خواست و اهداف یکی از محرومترین ملیت های افغانستان می دانیم که همواره در فقر و محرومیت زیسته اند. شما بهتر از من می دانید که بر این قوم محروم چه گذشته است و چگونه ارزشهایش مورد تحقیر و توهین قرار گرفته است. پس اگر دیرتر بجنبید این مصیبت با اشکال دیگر تکرار خواهد گردید. جناب جنرال صاحب دوستم! شما رهبر مشروع یک قوم محروم و مظلوم هستید که به جرم وابستگی قومی انواع محرومیت و تبعیض را متحمل شده اند. زنجیر اسارت و دیوار محرومیت این قوم به همت شما ومردم شما قابل شکستن و فرو ریختن است. نگذارید که تاریخ محرومیت شما تکرار گردد. جناب آقای دوستم فرامو ش نکنید که آقای کرزی توسط حمایت شما به ارگ ریاست جمهوری رفت و پس از اینکه به قدرت رسید بر تمام تعهداتش پا گذاشت. جناب جنرال صاحب! شما به عنوان فرزند صادق ملت محروم و شریف ازبک، تاریخ این ملت را سر از نو نوشتید و برای این ملت غرور جایگاه رفیع سیاسی اجتماعی فراهم کردید. توقع ما و مردم افغانستان ازشما این است که باتوجه با حساسیت شرایط موجود و خطراتی که سرنوشت مردم مارا تهدید می کند یک بار دیگر شهامت نمایید و زمینه یک جنبش فراگیر و فرا قومی را که متشکل از تمام اقوام افغانستان باشد فراهم نمایید تا افغانستان و مردم آن از سقوط در دامن ترور و وحشت نجات یافته و افغانستان خانه امن برای تمام مردم این سرزمین باشد.

بدون هیچ تردیدی شماها بهتر از تمام کسانی دیگر همه اینهایی را که گفتم می دانید. اما در شرایطی که دست آوردهای ده سال اخیر در معرض تهدید و نابودی قرار گرفته است، تنها دانستن کافی نیست. تبصره های سیاسی چنین است که افغانستان به سمت هرج و مرج درحرکت است و اگر تدبیر و اندیشه ی جدی صورت نگیرد، یک فاجعه تمام عیار در انتظار مردم افغانستان است. پس با توجه به این وضعیت، دانستن و فهمیدن خطر کافی نیست. شما که سالهای طولانی جلو دار مبارزات و مقاومت مردم افغانستان بوده اید، انتظار می رود که در این گونه شرایط حساس و سرنوشت ساز گامهای عملی بردارید و مردم افغانستان را از سقوط در دامن یک مصیبت کلان نجات دهید. مطمین باشید که هرگاه پروسه طالبانی سازی ساختار دولت آقای کرزی به اکمال و انجام برسد، اولین کسانی که در معرض خطر جدی قرار خواهند داشت شما ها هستید. پس هنوز دیر نشده است. هنوز امکان بازدارندگی خطر وجود دارد. هنوز میشود بحران را مدیریت کرد. اما زمان به شدت در تحول است و فردا برای هر اقدام مناسب دیر خواهد بود. لذا مصلحت مردم افغانستان، ضرورت زمان و منافع افغانستان اقتضا می نماید که هرچه صمیمی تر دست در دست همدیگر بگذارید و در یک تلاش هماهنگ و صادقانه افغانستان ومردم افغانستان را از خطر سقوط در دامن یک مصیبت و فاجعه سیاه نجات دهید. شما می توانید افغانستان را خانه تمام مردم افغانستان بسازید که چراغ خوشبختی در آن روشن باشد و پنجره هایش به سمت صلح و امنیت گشوده باشد. متاسفانه سنت غلطی که در افکار خیلی ها نشسته است این است که ریس جمهور این وطن الزاما باید پشتون باشد. درحالیکه پشتونها خود در اقلیت قرار دارد. این سنت باید شکسته شود. می گویند که حتی ببرک کارمل تحت تاثیر همین سنت برای خودش تذکره و هویت پشتونی درست کرد تا از این قضاوت در امان باشد. حرف اساسی اینکه افغانستان و مردم افغانستان در معرض یک خطر تاریخی قرار گرفته اند اگر شما دست به اقدام نشوید مردم افغانستان برای سالهای طولانی گرفتار مصیبت های عظیم خواهند گردید.

جمله آخر را میخواهم برای استاد ربانی بنویسم که به رهبریت او باور داشته ام. جناب استاد ربانی شما که سه دهه پرچم رهبریت یک بخش مهم از جامعه افغانستان را بر دوش کشیدید و اکنون که شرایط ازهمیشه حساستر است توقع می رود که جناب شما بیشتر ازهمیشه و بیشتر از هرکسی دیگر نسبت به سرنوشت این مردم احساس مسئولیت نمایید. فراموش نکنید که حضور شما در راس شورای صلح، سمبو لیک تعبیر می گردد تا اینکه در روند صلح اثر داشته باشد. جناب استاد ربانی فراموش نکنید که شما در برابر تاریخ و در برابر نسل فردای این جامعه پاسخ گو هستید. شما کارنامه های مثبتی را در تاریخ جهاد و مقاومت مردم افغانستان از خود به جا گذاشته اید که ابتکار تشکیل جبهه ملی را می توان به عنوان یکی از این کارنامه ها یاد کرد. من به رهبری شما افتخار کرده ام اما به یاد داشته باشید که مسئولیت شما در برابر مردم افغانستان به پایان نرسیده است.

حرف آخر اینکه تاکید من بر این موضوع از این جهت است که در این کنفرانس که بعد از کنفرانس اول بن دومین کنفرانس مهم در مورد مسایل افغانستان می باشد،علاوه بر اینکه موضوعات عمده روز و شرایط موجود در افغانستان مورد بحث قرار می گیرد، گمان می رود که بهانه ای برای ورود طالبان به ساختار قدرت دولت کرزی نیز فراهم شود. هرچند که ظاهر قضیه چیزی دیگر وا نمود می گرد اما واقعیت این است که در این کنفرانس حضور طالبان درساختار قدرت نیز یک بحث جدی می باشد که از همین اکنون نشانه های آن مشخص می باشند. شما آقایانی که اسم شما در این جا تذکر رفت، اگر هیچ کاری نمی توانید حد اقل تلاش نمایید که در این کنفرانس حضور داشته باشید و دیدگاه های شما پیرامون وضعیت موجود در این کنفرانس بیان گردد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:37  توسط فرشته حضرتی  | 

مـــرگ اســـامــه بــن لادن در اوج ذلـــت

 

مـــرگ اســـامــه بــن لادن در اوج ذلـــت

اسامه بن لادن دمـــرگ اســـامــه بــن لادن در اوج ذلـــتشمن درجه یک امریکا که نام و آوازه اش در تمام جهان فراگیر بود، سرانجام یکشنبه اول می ٢٠١١ در نزدیکی اسلام آباد توسط نیروهای امریکایی از پا درآمد. اسامه بن لادن درسالهای جهاد افغانستان فرماندهی نیروهای عرب را در جنگ با روسها به عهده گرفت و از این رهگذر مورد توجه کشورهای عربی و بخصوص امریکا قرار گرفت. او با استفاده از این فرصت سازمان القاعده را ایجاد که پس از خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان، به خطرناک ترین شبکه تروریستی تبدیل گردید. او بعد از پیروزی مجاهدین به عربستان رفت و بعد از مدتی از آنجا اخراج گردید و به یمن رفت.

پس از مدتی در آنجا هم با مشکل مواجه گردید و دوباره به افغانستان برگشت و در حومه جلال آباد سکونت گزید. اوضاع متشنج افغانستان سبب گردید که او بتواند سازمان القاعده را به یک سازمان فعال تبدیل نموده و فعالیت تروریستی آن را در ممالک مختلف رهبری نماید.

اسامه بن لادن در مخالفت با نفوذ امریکا در منطقه چندین عملیات انتحاری را علیه منافع امریکا به انجام رسانید که این عملیات ها او را به دشمن سوگند خورده و درجه یک امریکا شهرت بخشید. بلند پروازیهایی که او در سر داشت و امکانات اقتصادی که او در دسترس داشت او را کم کم به شناخته شده ترین رهبر فعالیت های تروریستی تبدیل کرد. اسامه بن لادن هرچند که ادعای جهاد و رهبریت مبارزه اسلامی را شعار میداد، اما سهم او در قتل عام مردم افغانستان و در جنگ علیه نیروهای مقاومت، کمتر از دشمنان متعارف مردم افغانستان نبود. او و نیروهای تحت امر او در سالهای مقاومت درکنار طالبان باتمام توان و امکانات علیه نیروهای مقاومت جنگیدند و در آتش کشیدن شمالی، قتل عام مزار و سایر فجایعی که در آن سالها بر مردم افغانستان تحمیل گردید، سهم بسیار بر جسته داشت.

اسامه بن لادن در واقع یکی از حامیان بسیار کلیدی طالبان بود که در تشکیل طالبان و در تقویت آنها نقش محوری داشت. او در توافق با سازمان آی اس آی نیروهای طالبان را آموزش میداد و خدمات مهم لوژیستیکی را در اختیار طالبان قرار میداد. هرچند که رهبر مقاومت مردم افغانستان شهید احمد شاه مسعود، خطر اسامه بن لادن را با صدای بلند و روشن برای جهانیان گوش زد میکرد، اما در آن زمان هیچ گوش شنوا و منطق سلیم سیاسی وجود نداشت که این صدا را جدی می گرفت. اما وقتیکه سازمان القاعده برجهای نیویارک را منفجر کرد و بر قلب پنتاگون کوبید، جهان از خواب غفلت بیدار گردید و پس از آن بود که سازمان سیا بیست و هفت میلیون دالر را جایزه مرگ یا دستگیری اسامه بن لادن تعیین کرد.

اسامه بن لادن و سازمان تحت رهبری او علاوه بر جنایت های بی شماری را که در افغانستان انجام دادند، طراح و مجری شهادت قهرمان ملی افغانستان شهید احمدشاه مسعود می باشد. از این رو کشته شدن او برای مردم افغانستان خبر بسیار مسرت بخش و حادثه بسیار مبارک می باشد. او میخواست که با به شهادت رساندن پرچمدار جهاد و مقاومت مرم افغانستان، سیطره طالبان و القاعده را بر افغانستان استحکام بخشد، اما حوادث سیاسی خلاف میل و آروزهای او پیش رفت و سرانجام طالبان از اریکه قدرت بر زمین افتادند و اسامه در غارهای توره بوره پناه برد.

ارتباط نزدیک او با دستگاه استخبارات پاکستان سبب گردید که او در خاک پاکستان مخفی گردد و از آن جا فعالیت های تروریستی اش در افغانستان و در سایر نقاط جهان را رهبری نماید. اینکه امریکا چه گونه موفق گردید که پس از ده سال جستجو دنبال او، او را به قتل برساند، سوالی است که تا حالا پاسخ روشن برای آن ارائه نگردیده است. اما چیزی که فرض مسلم به نظر می رسد این است که سازمان های استخباراتی غرب قطعآ از حضور او در پاکستان مطلع بودند. اکنون که اسامه بن لادن در نزدیکی پایتخت پاکستان در یک خانه لوکس به قتل رسید، این فرض به یقین تبدیل می گردد که او تحت نظارت سازمان استخبارات پاکستان قرار داشت و فعالیت های خود را نیز تحت نظارت این سازمان به انجام می رسانید. مرگ او در نزدیکی پایتخت پاکستان قبل از اینکه پیروزی برای دولت امریکا باشد، بیانگر حمایت پاکستان از تروریزم بین المللی می باشد که ده سال است جامعه بین المللی بر علیه آن می جنگند. مرگ اسامه بن لادن قبل ازهمه چیز اخطار صریح برای رهبران طالبان می باشد که بعید نیست سازمان استخبارات این کشور روزی نه چندان دور چنین معامله ای را بر سر رهبران طالبان نیز انجام بدهد.

هرچند که خبر مرگ تبریک گفتنی نیست، اما از آنجاییکه اسامه بن لادن و سازمان القاعده جنایات بزرگ تاریخی را در حق مردم افغانستان انجام داده است و قهرمان ملی مردم افغانستان را به شهادت رسانده است، خبر مرگ او برای مردم افغانستان مبارک و شادی بر انگیز می باشد. اسامه بن لادن سر انجام کشته شد اما او که ادعای جهاد و مبارزه اسلامی را سر میداد، مرگش در خانه لوکس و تحت نظارت استخبارات پاکستان بیانگر اوج زبونی او میباشد که تا آخرین دقایق در ذلت و زبونی زندگی کرد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:33  توسط فرشته حضرتی  | 

کـــرزی ازچــه نگـــران است: تقــلب درانتخــابات یـا ازدست دادن هـــژمــونی پشـــتونها؟

 

کـــرزی ازچــه نگـــران است: تقــلب درانتخــابات یـا ازدست دادن هـــژمــونی پشـــتونها؟

آنگونه که از اظهارات حامد ککـــرزی ازچــه نگـــران است: تقــلب درانتخــابات یـا ازدست دادن هـــژمــونی پشـــتونها؟رزی ونزدیکان او، در ارتباط به اختلافات ایجاد شده میان کمیسیونهای انتخاباتی و دادستانی کل، بر می آید، رئیس جمهوری افغانستان ظاهرا میخواهد که همه چیز در چهارچوب قانون حل گردد، و نهادهای دولتی افغانستان بر اساس اختیارات و مکلفیت هایی که قانون به آنها سپرده است عمل نمایند. آقای کرزی گفته است که سرنوشت انتخابات بر اساس معیارهای قانونی باید تعیین گردد. ظاهرا او هنوز ازوقوع تخلف وتخطی دراین انتخابات صحبت نکرده است، اوازنامزدهای معترض خواسته است که از خشونت کارنگیرند وشکایات واعتراضات خودرا از راه قانونی پیگیری کنند.

 

اما در پشت این سکوت معنا دار و رفتار ظاهرا قانونمندانه اهداف دیگری بنظرمیرسد.ریس جمهوری افغانستان، با ارجاع دادن اختلافات به دادستانی کل ودادگاه عالی، درتلاش آن است تا اعتبار ومشروعیت انتخابات را در چشم مردم زیر سئوال ببرد.

جالب اینجاست که آقای کرزی درحالی از قانونمندی سخن میگوید که تیم همراه او در جریان انتخابات ریاست جمهوری متهم به تقلب گسترده و سوء استفاده از امکانات دولتی گردید. اما او هیچ گاهی سخنی ازنقش دادستانی کل یا دیوان عالی برلب نیاورد. حالا که ازچنین ترفندی در ارتباط به اختلافات ایجاد شده برسر انتخابات پارلمانی کار می گیرد، چنین می نماید که او می کوشد نشان دهد که اگر اعتبار ومشروعیت خودش به عنوان یک رئیس جمهور، پس از انتخابات پرتقلب وافتضاح آمیز اگست 2009 خدشه دار شد، وجههء پارلمان جدید که درآن بیشترمخالفان او کرسیها را به خود اختصاص داده اند، نیز با چنین سرنوشتی رو برو شود.

اما دراین میان، انگیزه های دیگری نیز ممکن است درکار باشد. بی میلی تیم تمامیت خواه پیرامون آقای کرزی نسبت به قبول نتایج انتخابات شاید در این نفهته باشد که آنها احساس می کنند که دریک پارلمان با اکثریت غیر پشتون، هژمونی سیاسی پشتونهای افراطی در معرض خطر قرار می گیرد. درگذشته تلاشهای حاکمیت های افغانستان این بوده است که همواره شصت درصد اعضای پارلمان افغانستان را می باید نمایندگان پشتون تبار تشکیل دهند، تااز یکسو ادعای شصت درصد نفوس پشتونها مسجل گردد. وازسوی دیگر هرچه بیشتر هژمونی پشتون ها در صحنه سیاسی افغنستان تداوم یابد.همانطورکه معروف است در بیشتر پارلمان های انتصابی یا انتخابی گذشته افغانستان، شصت در صد از کرسیها دراختیار پشتونها قرار داده شده بود. اکنون چنین به نظر می رسد که تیم پیرامون آقای کرزی نگران این واقعیت جدید اند و شایداز این درهراس باشند که افسانه اکثریت پشتونها، حد اقل در قضاوت خارجی ها، مورد سوال قرار گیرد.

ریشه تمام مخالفتها در این واقعیت نهفته است که برای تیم آقای کرزی قابل تحمل نیست که جمهوری پشتونی به چالش کشیده شود. تیم آقای کرزی از این رخداد به این دلیل نگران است که هرگاه پارلمان دوم با این ترکیب قومی تشکیل گردد، ارزشهای دموکراتیک زمینه ها و فرصت های بیشتر عملی شدن را پیدا می کنند، و در نهایت ممکن است سیادت سیاسی پشتونها در معرض تهدید قرار گیرد. اما پشتونهای تمامیت خواه، به این واقعیت هرگز توجه نمی کنند که افغانستان دموکراتیک و قانونمند به همان اندازه که به نفع تاجیکها، هزاره ها و ازبکها میباشد به همان اندازه به نفع پشتونها نیز هست و زمینه های تغییر و تحول مثبت را در ساختار زندگی قبایلی آنها وارد می نماید.

ازسوی دیگر،با توجه به مواد قانون اساسی، این کاملا روشن است که دراین گیرودار جقوقی میان دادستانی کل وکمیسیونهای انتخاباتی، کمیسیونها برنده خواهند شد. بنابر این آقای کرزی ظاهرا تلاش می نماید که با وسیله قرار دادن دادستانی کل برای پیگرد ادعاهای نامزدهای ناکام، ازیکسو، اعتبارانتخابات اخیر را در نظر مردم زیر سئوال قرار دهد، واز سوی دیگر رضایت خاطر پشتونهای افراطی را نیز فراهم نماید. آقای کرزی به دادستانی کل هدایت داده است تا تخلفات انتخابات را مورد پیگرد قانونی قرار دهد، درحالیکه بر اساس قانون اساسی و قانون انتخابات، داد ستانی کل هیچ گونه حق مداخله در امور انتخابات را ندارد.

آنچه که جالب است، دادستانی کل خواستار لغو این انتخابات شده است. اما پرسش اینجا است که حکم برصحت یا بطلان انتخابات یا هر دعوای جنجالی دیگر، وظیفه دادستانی کل است یا وظیفه دادگاه؟ آنچه که قانون به دادستانی صلاحیت می دهد، تحقیق دردعواها و وقوع جرایم است،نه صدور حکم در مورد آنها. نحوه ء برخورد دادستانی کل با مسأله انتخابات، آشکارا جاهل بودن کارمندان دخیل در این موضوع با مسایل حقوقی را درمعرض نمایش قرار می دهد. بطور مثال خواستار شدن اشد مجازات یعنی اعدام،برای اعضای کمیسیونهای انتخاباتی، و یا فاش نمودن اسامی متهمین در مطبوعات، پیش از آنکه برگهء اتهام را دریافت کرده ویا اتهام را پذیرفته باشند، نمونه های روشنی از کج فهمی دادستانی کل افغانستان از مندرجات قانون میباشد.

اما همزمان، برپاکردن سروصدا در رسانه ها از سوی دادستانی کل، و طرح این موضوع بگونه بازاری و مبتذل درمطبوعات،این نکته را نیز می رساند که دادستانی کل که مشروعیت انتخابات پارلمانی اخیر را زیر سئوال می برد،وبرسرآن دعوا براه انداخته است، بیشتر درپی ماجراجوئی وجنجال بر انگیختن ومشکل آفرینی هست تا تحقیق در دعوا وپی گیری تخلف وتخطی.

همه میدانند که پروسه انتخابات دور دوم پارلمانی بر اساس قانون انتخابات و مراجعه به آراء مردم بر گزار گردید و مردم افغانستان نامزدان مورد نظر شان را بر گزیدند. البته کمیسیون انتخابات وقوع برخی تخلفات را رد نمی کند. اما اینکه در مناطق تحت کنترول طالبان که آقای کرزی آنان را برادران خود خطاب میکند، امکان ایجاد حوزه های رای گیری میسر نگردید و یا اینکه مردم برخی مناطق پشتون نشین، تحت تاثیر باورهای طالبانی از شرکت در انتخابات خود داری ورزیدند، نتایج این انتخابات ظاهرا مطابق میل آقای کرزی بیرون نیامد. این درحالیست که او از همان روز اول انتخابات با استفاده ازتمام امکانات دولتی و اعمال فشار بر کمیسیونهای انتخاباتی تلاش می ورزید که سرنوشت انتخابات بر طبق میل اش رقم بخورد تااز یکسو طرفداران اش بتوانند وارد پارلمان گردند و از سوی دیگر اکثر نمایندگان پارلمان از اقوام پشتون برگزیده شوند تا آقای کرزی در جریان پنج سال آینده با هزینه کمتر بتواند خواسته های خود را بر سرنوشت مردم افغانستان تحمیل نماید.

واقعیت این است که انتخابات دور دوم پارلمانی افغانستان در شرایط خیلی سخت و مطابق قانون و ارزشهای دموکراتیک صورت گرفت. این موفقیت تاریخی را باید مرهون مدیریت و رهبری صادقانه و خردمندانه جناب آقای فضل احمد معنوی دانست که علیرغم تحمل تمام فشارها ی تیم آقای کرزی و تحمل مشکلات فراوان از ارزشهای قانونی و از آراء و آرزوهای مردم افغانستان صیانت و پاسداری کرد. آقای معنوی در بدترین حالت اجازه نداد که آراء مردم افغانستان مورد دستبرد قرار بگیرد و با شهامت بی مانند در برابر تمام دسائس وتوطئه های مکرر مقاومت کرد و صداقت و تعهد خود را نسبت به قانون و نسبت به آرزوهای مردم افغانستان به نمایش گذاشت. جا دارد که این شهامت بی مانند را به آقای معنوی و همکاران او تبریک و تهنیت گفته و از آن به عنوان یک افتخار تاریخی تجلیل به عمل آورد. آقای معنوی خود یک حقوق دان برجسته است و سالهای متمادی در سمت های مهم حقوقی، از جمله معاونیت دادگاه عالی افغانستان، وظیفه انجام داده است.

اما از آنجاییکه سرنوشت انتخابات بر اساس علایق ومنافع تیم آقای کرزی رقم نخورد، اکنون ظاهرا، تیم آقای کرزی تلاشهای بی وقفه ای را در جریان انداخته است تا با استفاده از تمام گزینه های ممکن از تشکیل دور دوم پارلمان جلوگیری به عمل آورده و درحقیقت مصیبت های بیشتری را بر سرنوشت مردم افغانستان تحمیل نماید. یکی از گزینه های آقای کرزی این است که با استفاده از صلاحیت دادستانی کل، نتایج این انتخابات را باطل اعلام نماید. اینکه تلاشهای آقای کرزی برای ابطال نتایج انتخابات به کجا می انجامد هنوز به درستی مشخص نیست اما آنچه که خیلی روشن است این است که هرگاه آقای کرزی چنین خیانتی را مرتکب شود، عمق و پهنای بحران افغانستان چند برابر خواهد شد و افغانستان یک گام به سوی تجزیه نزدیک تر خواهد شد. متاسفانه منطق تیم آقای کرزی بر اساس برتری خواهی قومی بنا نهاده شده است و از باور این تیم، حتی اگر به قیمت تحمیل مصیبت های بیشتر بر مردم افغانستان هم که تمام شود، این برتری باید حفظ گردیده و سیادت یک قوم بر سایر اقوام مستدام و برقرار باشد. اما اینکه در مناطق پشتون نشین تعداد کمتری به پای صندوق های رای آمده است و یا علاقه کمتری برای شرکت در انتخابات و جود داشته است، آیا تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها باید تاوان آن را بپردازند؟

15 دسمبر 2010 سویدن

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:26  توسط فرشته حضرتی  | 

ریــاست پارلمــــان و خوابهـــای آشفتــــه آقــــای کــــرزی!

 

ریــاست پارلمــــان و خوابهـــای آشفتــــه آقــــای کــــرزی!

افغانستان و مردم مصیبت دیده ی آن از زمان سقوط نظام سیاسی طالبان تاهنوز که نه سال از آن میگذرد، همواره در میان بیم و امید به سر برده اند. هرچند که حضور نیروهای ائتلاف بین المللی درفرشته حضرتی این کشور، دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و دور دوم انتخابات پارلمانی امید و دلبستگی مردم را به فردای بهتر گره میزنند اما از آنجاییکه زیر ساخت این کشور با جعل وتقلب بنا نهاده شده است، هر تحول مثبت در این کشور همراه با نگرانیهای بی شمار تحلیل میگردد.

دوره دوم انتخابات پارلمانی که با تلاش گسترده ی تیم آقای کرزی به قصد اعمال نفوذ در آن به پایان رسید، هنوز هم به عنوان یک گره سیاسی در دفتر کار آقای کرزی مورد دست اندازی قرار میگیرد که هم به نتایج آن و هم به مدیریت سیاسی آن دستبرد بزند. همگان میدانند که تیم آقای کرزی تلاشهای گسترده ای را به خرچ داد تا با استفاده از تمام امکانات دولتی نامزدهای مورد حمایت دولت را وارد پارلمان نماید.

اما از آنجاییکه این تلاشها چندان کارگر نیافتاد، اکنون گمانه هایی وجود دارند که قرار است نتایج انتخابات مورد دستبرد قرار گیرد اما شنیده میشود که آقای فضل احمد معنوی ریس کمیسیون انتخابات با تمام توان دربرابر خواسته های تیم آقای کرزی مقاومت نموده است

حالا اینکه دستبرد در نتایج انتخابات در چه ابعادی ممکن و غیر ممکن به نظر میرسد یک طرف قضیه است، اما طرف دیگر قضیه که تیم آقای کرزی با تمام امکانات روی آن سرمایه گذاری کرده است، ریاست پارلمان میباشد که آقای رسول سیاف برای آن درنظر گرفته شده است. بنا بر اطلاعاتی که وجود دارد آقای کرزی تاهنوز توانسته است یکی دو تن از رهبران اقوام غیر پشتون را راضی نماید تا با استفاده از علایقی که درمیان هوا داران خود دارند به نفع آقای سیاف تلاش نمایند و او را بر کرسی ریاست پارلمان بنشانند. مهم ترین نیتی که در پشت تلاشهای آقای کرزی نهفته است این است که با در دست داشتن ریاست پارلمان تغییرات جدی را در قانون اساسی وارد آورده تا با استفاده از این تغییرات در مرحله نخست تداوم اقتدار سیاسی خود را ضمانت نماید و در مراحل بعدی به یک دست ساختن ساختار مدیریت سیاسی افغانستان با محوریت طالب ـ پشتونها و حذف سایر ملیت ها از بدنه ساختار مدیریت دولتی مبادرت ورزد. آقای سیاف خود معجونی از تعصب و نژاد گرایی میباشد که بدون تردید حضور او بر ریاست پارلمان افغانستان تغییرات مصیبت برانگیزی را بر قانون اساسی این کشور تحمیل خواهد کرد.

متاسفانه باور غلطی که تاهنوز در ادبیات سیاسی ما سایه انداخته است، اصطلاحی بنام اکثریت و اقلیت میباشد که گویا پشتون ها در اکثریت قرار دارند و سایر ملیت ها در اقلیت هستند. ساختار سیاسی افغانستان متاسفانه بر مبنای همین باور غلط تعریف شده است و در واقع همین باور کاذب سبب گردیده است که پشتونها خود را مستحق حاکمیت دانسته و از همین آدرس به حقوق سایر ملیت ها تجاوز و تعدی نمایند. آقای کرزی نیز به عنوان پاسدار این باور کاذب تلاش مینماید که با استفاده از هر وسیله ممکن در راستای تامین منافع پشتونها و حذف سایرین از بدنه مدیریت سیاسی افغانستان قدم بردارد. هرچند که آقای کرزی با آراء اقوام غیر پشتون بر کرسی ریاست جمهوری نشست اما اندیشه و تلاش های او قبل ازهمه چیز ایجاد ساختار سیاسی یک دست پشتونی بوده است.

اما واقعیت این است که در افغانستان اولآ چیزی به نام اقلیت و اکثریت وجود ندارد و دومآ طرح چنین چیزی سبب گردیده است که افغانستان در گرداب مصیبت و بد بختی های بیشتر فرو رفته و دست و پا بزند. اکنون که آقای کرزی و تیم نژاد گرای او از برخورد منطقی با واقعیت های سیاسی اجتماعی افغانستان عاجز مانده اند کوشش می نمایند که با توسل به جعل، فریب، نیرنگ و خرید اشخاص ضعیف قبل ازهمه چیز تدوام اقتدار سیاسی پشتون ها را ضمانت نمایند. درحالیکه این تلاش ها دریک نگرش دقیق تر، بی اعتباری و انزوای بیشتر پشتونها را در تعامل با سایر اقوام افغانستان در پی خواهد داشت و درنهایت افغانستان را از مسیر توسعه اجتماعی و اعتماد ملی منحرف خواهد کرد.

لذا باتوجه به نیات شوم، رفتار نژادگرایانه و سیاست های بحران برانگیز آقای کرزی وتیم همراه او، باز نگری و دقت اقوام غیر پشتون در نگرش و رفتار سیاسی شان بعنوان یک ضرورت عاجل و جدی تلقی میگردد. دلایلی روشنتر از آفتاب وجود دارند که اقتدارسیاسی پشتونها درافغانستان این کشور را در گرداب مصیبت و سیاه بختی های تاریخی فرو برده است و مردم افغانستان در حقیقت گروگان جهالت تاریخی حاکمان پشتون میباشند. تولید بحران در جنوب، انگیزه های نیرومند ویرانگری و خشونت گستری درمناطق پشتون نشین درحقیقت یک روند تاریخی است که در طول تاریخ سعادت سایر اقوام افغانستان را به غارت برده است وحتی در روزگار معاصر صلح و امنیت را به گروگان گرفته است. هرچند که ریشه های بحران جاری در افغانستان در ابعاد گسترده تر قابل تامل میباشد اما این واقعیت را نباید فراموش کرد که سنت ها و نگرش های ویرانگر در جنوب، عامل اصلی سیاه بختی های مردم افغانستان دانسته میشوند.

پس باتوجه به این واقعیت، ضروری است که اقوام غیر پشتون، تاجیک ها، هزاره ها ازبک ها و بلوچ ها با درک موقعیت تاریخی و سیاسی شان دریک تعامل مشترک استراتیژیک به تشکیل یک جبهه نیرومند سیاسی مبادرت ورزیده و افغانستان را از خطر سقوط درکام هیولای سیاه بختی های بیشتر نجات بخشند. درچنین شرایطی از رهبران و نخبگان سیاسی و فکری اقوام غیر پشتون انتظار میرود که با توجه به منافع مردم افغانستان برتمام تعارضات گذشته شان چشم بسته و پس از یک دوره طولانی غفلت، اراده و هوشمندی سیاسی شان را در یک بستر منسجم سیاسی به نمایش بگذارند. این بستر سیاسی هرچند که مستلزم پیش تعریف و تعهد و تقید تعریف شده ی سیاسی میباشد، اما درشرایطی که سیل ویرانگر و مرگ آور موجودیت سیاسی اقوام غیر پشتون را در معرض تهدید قرار داده است، اولین اقدام جدی باید جلو گیری از غارت ریاست پارلمان توسط تیم آقای کرزی باشد. متاسفانه اما دیده میشود که ازهمین حالا رقابت های حساسیت برانگیزی میان تعدادی از نمایندگان تاجیک تبار بر سر تصاحب کرسی ریاست پارلمان درجریان است که این رقابت ها به هیچ عنوان با منافع تاجیک ها و منافع سایر اقوام غیر پشتون همخوانی ندارند. منطق سالم سیاسی حکم میکند که ادامه این رقابت ها قبل از همه چیز بر تحکیم اقتدار سیاسی کرزی کمک مینماید.

لذا باتوجه به این وضعیت انتظار میرود تا نمایندگان اقوام غیر پشتون در پارلمان با درک گذشته های خونبار تاریخی و وضعیت فعلی مردم شان و با اتخاذ سیاست عقلانی درمحور یک شخصیت مجرب، معتقد و برجسته سیاسی گردهم آمده و او را به ریاست پارلمان برگزینند تا از این طریق تعهد و تقید شان را نسبت به آرزوها و آرمانهای موکلین شان درمعرض قضاوت بگذارند.

اقوام غیر پشتون دارای ظرفیت بسیار نیرومند و تاثیر گذار میباشند که متاسفانه به دلایل مختلف و ازجمله به دلیل عدم هوشمندی سیاسی تا هنوز نتوانسته اند از این ظرفیت برای بوجود آوردن یک حرکت منسجم سیاسی استفاده نمایند. اما اکنون که زمان دگر گونه گردیده است و کوچکترین تغافل درحکم مرگ سیاسی تعبیر میگردد،انتظار میرود که رهبران سیاسی و نخبگان فکری تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها دست دردست هم داده و تاریخ سیاسی افغانستان را با افتخارات انسانی و ارزشهای دموکراتیک تعریف نمایند.

9 نوامبر 2010 سویدن

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:22  توسط فرشته حضرتی  | 

بــازخــوانی رفتــار ســیاسی رهبــران معــاصر تاجیــک تبــار افغــانسـتان

 

بــازخــوانی رفتــار ســیاسی رهبــران معــاصر تاجیــک تبــار افغــانسـتان

افغانستان جامعه چند قومی و متفرف میباشد که به دلیل اسارت در چنگ حاکمیت های قومی تاهنوز نتوانسته است به عنوان دولت فرشته حضرتی ـ ملت واحد و منسجم عرض اندام نماید. ازهمین رو احزاب و رهبران سیاسی که در بستر سرنوشت سیاسی افغانستان نقش آفریده اند، بیشترینه از آدرس و پایگاه قومی وارد تعاملات سیاسی افغانستان گردیده اند و در روند این تعاملات ممثل علایق و منافع قومی بوده اند.

بطور مثال پایگاه سنتی جمعیت اسلامی را باید درمیان تاجیک ها جستجو کرد و همین گونه پایگاه سنتی حزب وحدت را درمیان هزاره ها، پایگاه سنتی جنبش ملی اسلامی را درمیان ازبک ها و پایگاه طالبان و حزب اسلامی درمیان پشتونها قابل شناسایی میباشند. به همین دلیل نقد رفتار و تحلیل و تفسیر علمکرد احزاب و رهبران سیاسی در افغانستان بصورت یک کلیت واحد و در مقیاس علایق ومنافع فرا قومی نمیتواند معیار قضاوت در زمینه آسیب شناسی احزاب و رهبران سیاسی افغانستان قرار گیرد.

دراین نبشته سعی میگرددکه هرچند به صورت اختصار رفتار سیاسی و عملکرد رهبران تاجیک تبار افغانستان مورد تامل قرار گرفته و تاثیرات آن در مقیاس منافع و آرزوهای مردم افغانستان مورد پویش و سنجش قرار گیرد. هرچند که نقد و بر رسی رفتار وعملکرد سیاسی این دسته از رهبران مستلزم دقت خیلی بیشتر وعمیق تر میباشد اما این نوشته میتواند در سهم خود مقدمه ای برای نقد و بر رسی بیشتر و دقیق تر باشد.تاجیکان افغانستان در مسیر پر فراز و نشیب تاریخ این کشور سهم ارزنده و دینامیک را در امر صیانت و پاسداری از فرهنگ و ارزشهای تاریخی این کشور ایفا کرده اند و همچنان در آفرینش و گسترش تمدن بشری جایگاه شایسته تاریخی را بخود اختصاص داده اند. اما از روزگارانی که سیطره وحشت و خشونت در این سرزمین فراگیر گردیده است تاجیکان افغانستان نیز مانند سایر ملیت های در حاشیه قدرت، درحاشیه کشانده شده اند و با محرومیت و انزوای سیاسی درگیر بوده اند. کودتای هفت ثور و به دنبال آن تجاوز شوروی سابق در افغانستان، ساختار سنتی حاکمیت و اقتدار سیاسی افغانستان را برهم زد وبه دنبال آن خیزش و جهاد مردم علیه تجاوز شوروی دراین کشور منجر به تشکیل و تاسیس نیرومند ترین جبهات و مراکز جهاد در مناطق تاجیک نشین گردید که پس از گذشت مدت خیلی کم شهید احمدشاه مسعود به عنوان قدرتمندترین فرمانده جهاد مردم افغانستان محور امید و آرزوهای مردم افغانستان قرار گرفت. نبوغ نظامی، شهامت، پایداری و خلاقیت فکری شهیداحمدشاه مسعود چه در دوران جهاد و چه در دوران مقاومت و مبارزه در برابر طالبان و تروریزم بین المللی سبب گردید که افغانستان از سقوط حتمی در کام بیگانگان نجات یافته و معادلات دشمنان آن نقش بر آب گردد.

پس ازشهادت احمدشاه مسعود انتظار میرفت دوستان و یارانی که همراه و همگام با او در سالهای جهاد با متجاوزین روسی و در سالهای مقاومت علیه طالبان و تروریزم بین المللی نفش آفریده بودند، پرچمدار آرزو و آرمانهای او گردیده و کشتی شکسته آرزوهای مردم افغانستان را به ساحل امنیت و آرامش هدایت نمایند. اما متاسفانه چنین نگردید وکسانی که بیشترین انتظار از آنها میرفت کمترین اثر را ازخود برجای نهادند. جناب استاد ربانی، داکتر عبدالله جناب آقای قانونی و در این اواخر جناب آقای امرالله صالح که پس ازشهادت احمدشاه مسعود از آدرس تاجیک ها وارد تعاملات سیاسی افغانستان گردیده اند و در قضاوت و تحلیلهای سیاسی نیز ممثل منافع وعلایق سیاسی تاجیکها شناخته میشوند. اما هرگاه نتایج افکار، رفتار و عملکرد سیاسی آنها مورد دقت و تامل قرار گیرد، چیزی بیشتر از شعارهای سیاسی و حرکت های منفرد و مقطعی به چشم نمیخورد. سوال اینجا است که پس ازشهادت احمدشاه مسعود چرا اینها نتوانسته اند در یک بستر منسجم سیاسی گردهم آمده و با رفتار تعریف شده و سنجیده شده در مسیر آرزوهای مردم افغانستان گام بردارند؟

جناب استاد ربانی به عنوان رهبر جمعیت اسلامی افغانستان که سهم برجسته در پیروزی جهاد ومقاومت مردم افغانستان دارد اما پس ازشهادت احمدشاه مسعود تلاش های سیاسی او بیشتر در مقیاس منافع شخص او قابل تفسیر میباشد. حضور ایشان در جلسه تقلبی صلح که بر اهداف ویرانگر تیم آقای کرزی مشروعیت می بخشد جز اینکه در پرتو منافع شخصی ایشان قابل تفسیر باشد با هیچ منطق دیگر قابل قضاوت نمیباشد. کمتر کسی است که نداند که حضور استاد ربانی در این برنامه استفاده نمادین از پایگاه قومی و سیاسی او میباشد. حال آنکه از جناب استاد ربانی انتظار میرفت که رفتار و افکار سیاسی اش را در منطومه آرزو و آرمانهای مجاهدین و مردم افغانستان تعریف و تنظیم نماید.

آقای داکتر عبدالله یکی دیگر ازکسانی میباشد که تاهنوز بیشترین شعار و کمترین عمل را ازخود به یادگار گذاشته است. او درجریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری به محور و مرکز امید و آرزوهای مجاهدین و مردم افغانستان تبدیل گردیده بود. اما پس از آنکه از رفتن به ارگ ریاست جمهوری بازماند، به زودی در همان نقطه خاموش و گم نام برگشت که ازهمانجا وارد عرصه مبارزات انتخابات ریاست جمهوری گردیده بود. داکتر عبدالله در جریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری به شدت درمعرض توجه افکارعامه و رسانه های بین المللی قرار گرفت. هرگاه او دارای اهداف تعریف شده و تعهد و تقید سیاسی به آرزوها و آرمانهای مردم افغانستان میبود، با استفاده از این فرصت می توانست یک بستر منسجم و متقدر سیاسی را فراهم آورده و در تحولات و تعاملات پس از انتخابات به عنوان قدرت بازدارنده در برابر رفتار و مواضع سیاسی آقای کرزی عمل نماید. اما دیدیم که ظرفیت سیاسی داکتر عبدالله خیلی کمتر از این بود. حتی یادمان نمیرود که جناب داکتر عبدالله در روز اعلام انصراف از شرکت در دوربعدی انتخابات، باگلوی پرعقده و چشمان اشک آلود در برابر چشم رسانه ها ظاهر گردیدکه این رفتار به هیچ عنوان با غرور مجاهدین و مردمی که از او حمایت کرده بودند همخوانی نداشت.

جناب آقای یونس قانونی نیز از جمله چهره های برجسته سیاسی و ازجمله معماران توافق نامه تاریخی بن میباشد. آقای قانونی باتوجه به تجارب و فهم دقیق و مدرن سیاسی که داردمیتواندخیلی بیشتر از این در تحولات و تعاملات سیاسی افغانستان اثرگذار باشد. آنچه که او اما تاهنوز در بستر حوادث و رخدادهای سیاسی افغانستان ازخود در معرض قضاوت و تفسیر گذاشته است خیلی کمتر از آن است که انتظار میرود. او میتواند با استفاده از ظرفیت و تجارب عمیقی که دارد روزنه های جدیدی از امید را فرا روی مجاهدین و مردم افغانستان بگشاید.

کسی دیگری که در ماه های اخیر نامش بر سر زبانها رفت و از توانمندی و فهم دقیق سیاسی اش سخن گفته شد، جناب آقای امرلله صالح بود. آقای صالح پس از آنکه از ریاست امنیت ملی برکنار گردید و سفرهای متعددی را که درمیان مردم انجام داد، کم کم به نقطه نیرومندی از امید و انتظار تبدیل گردید. او باتوجه به دانش عمیق و تجارب ارزشمند و ظرفیت بلندش در زمینه های متفاوت مدیریت سیاسی و همچنان با توجه به حسن رفتار و عزت نفسی که ازخود به نمایش گذاشته بود در این اواخر به شدت در معرض توجه قرار گرفت و انتظار میرفت که او تنها کسی است که عملآ میتواند یک بستر جدید و منسجم سیاسی را برای مردم افغانستان فراهم آورده و در مسیر آرزوهای مجاهدین و مردم افغانستان گام بردارد. اما دیده میشود که تلاشهای اولیه او کم کم به خاموشی می گراید و آنچه را که او برای انجام آن خود را متعهد و مقید معرفی میکرد، کم کم فراموش میکند.

باتوجه به آنچه که گفته آمد، نگارنده معتقد است که بخشی از نا امیدی های مردم و آشفتگی های اوضاع افغانستان را می باید در رفتار و در نگرش نا تعریف شده ی این دسته از رهبران سیاسی دانست که نتوانسته اند در یک بستر همبسته سیاسی به فعالیت سیاسی بپردازند. تفرق و فقدان اخلاق همپذیری در رفتار اینها سبب گردیده است که خود نتوانند در مقیاس و سیعتر نقش بیافرینند. هرگاه این دسته از رهبران سیاسی نتوانند که ظرفیت دگر پذیری را در خود ایجاد نموده و با اهداف و نیت تعریف شده وارد تعاملات سیاسی نگردند، تردیدی وجود ندارد که تند باد حوادث سیاسی آنها را شبیه برگ های پاییزی در مسیر نامعلوم هدایت خواهد کرد. دقت و تامل در نتایج رفتار و عملکرد سیاسی رهبران معاصر تاجیک تبار این واقعیت را بیش از بیش برجسته می سازد که ایجاد و تعریف یک جریان منسجم و هدفمند سیاسی که در بر گیرنده تمام نخبگان این مردم باشد، از نیازهای شدید و مبرم معاصر ما میباشد.

همانگونه که شهید احمدشاه مسعود پرچمدار افتخار آفرین جهاد و مقاومت مردم افغانستان بود، رهبران معاصر سیاسی تاجیک تبار نیز می باید ممثل ارزشهای انسانی و مروج و معرف وحدت، همبستگی، خویشاوندی ملی و همزیستی مسالمت آمیز مردم افغانستان باشند. این امر زمانی ممکن میگردد که تعریف مجددی از موقعیت تاریخی و سیاسی مردم ما صورت گرفته و باتوجه به نتایج رفتار و عملکرد گذشته رهبران سیاسی اهداف جدیدی با توجه به ضرورت مردم و واقعیت های سیاسی افغانستان تعریف گردد.

۲۱ اکتوبر ۲۰۱۰

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:21  توسط فرشته حضرتی  | 

ناگفتـــه هــایی ازیــک سفــــر ( قطـــرهء اشـــکی بــر مـــزار شهیـــد مســــعود)

 

ناگفتـــه هــایی ازیــک سفــــر ( قطـــرهء اشـــکی بــر مـــزار شهیـــد مســــعود)

کــــابل
کابل با تمام گرد و خاک وچهره غبار آلودش برای من زیبا و دوست داشتنی است. هرباری که در آن شهر غبارگرفته سفر میکنم، دوست دارم بیشتر بمانم. در کابل بزرگ شده ام، مکتب رفته ام و چند گاهی را هم درفاکولته طب گذرانده ام. همه اینها مجموعه از خاطراتی است که کابل را درذهن من نقش کرده است. هر بار که افغانستان میروم و قبل از فرود هوا پیما به میدان هوایی کابل، خاطرات سالهای زندگی درکابل در ذهنم ورق میخورند و مرا به سالهایی می برند که اکنون به تاریخ پیوسته اند.


هرچند که سالیان درازی از آن شهر دور بوده ام و در غُربت نفس کشیده ام، اما کابل همچنان دوست داشتنی است. چند روزی را که درکابل میمانم، روزها را کوتاه تر ازهمیشه حس میکنم. دید و باز دید اقارب، دوستان و اعضای خانواده مجال نمیدهد که سری به شهر بزنم و حتی کمتر فرصت دست میدهد که به دیدار دوستان بروم.

اما این بار سفر کابل خیلی متفاوت تر از سفرهای قبلی بود و با فرصت بیشتر و با استرس کمتر که ازخصوصیات زندگی معاصر گردیده است، به انجام رسید. در این سفر علاوه بر دیدار اقارب و اعضای خانواده، فرصتی دست داد که باتعدادی از اهل اندیشه وسیاست نیز صحبت وملاقات نمایم.


جناب مارشال فهیم وجناب محمد یونس قانونی که هرکدام نقش برجسته وماندگار درسیاست و مقاومت مردم افغانستان داشته اند ازجمله خبرگان سیاست بودند که با ایشان صحبت کردم. صحبت بامارشال جهاد ومقاومت مردم افغانستان و شنیدن از او فرصت ارزشمندی است که کمتر نصیب میگردد. مارشال از سالهای جهاد ومقاومت و از خاطرات آن روزگار صحبت کرد. از اوضاع جاری درکشور و ازتلاشهای که او برای بهتر شدن اوضاع روی دست دارد به تفصیل سخن گفت. مارشال فهیم را که نقش پاهای او هنوز در دل سنگرهای جهاد و مقاومت مردم افغانستان قابل رویت میباشد، صادق و صمیمی تر از آن یافتم که تاهنوز تعریفش را از دوستانش شناگفتـــه هــایی ازیــک سفــــر ( قطـــرهء اشـــکی بــر مـــزار شهیـــد مســــعود)نیده بودم. او همانگونه که یکی از فرماندهان بلند آوازه جهاد و مقاومت مردم افغانستان بوده است، نماد از صداقت و صمیمیت نیز میباشد. صداقت و راستی از کلام او موج میزنند و آرزوی او سعادت و خوشبختی مردم افغانستان میباشد. صحبت با جناب آقای یونس قانونی نیز آموزنده وارزشمند بود. او سیاست مدار زیرک و بافهم میباشد و شخصیت شایسته و ارجمند دارد. مخاطب تحت تاثیر قدرت فصاحت وبلاغت او قرار میگیرد و تسلط او بر جریانات روز و شناخت او از پدیده های سیاسی آدم ر اشگفت زده میسازد. آقای قانونی از معماران توافقنامه بن میباشد و کسی که سهم برجسته و دینامیک در ترتیب آن توافقنامه داشت. او بدون تردید از سرمایه های سیاسی مردم افغانستان است که میتواند با منطق و دانش سیاسی مدیریت نماید.


پنجشـــیر برمـــزار مســـعود قهــــرمـــان

دیدار از پنجشیر برای من قبل ازهمه چیز یاد آور جهاد ومقاومت قهرمان ملی،رهبر جهاد و مقاومت مردم افغانستان شهید احمدشاه مسعود میباشد. هرچند که تمام وادی شمالی یاد آور مقاومت این ابرمردویاران او دربرابر دشمنان مردم افغانستان میباشد اما پنجشیر نماد اصلی و دژ تسخیر ناپذیر این مقاومت میباشد. روز گاری نه چندان دور، تسخیر پنجشیر رویای دشمنان مردم افغانستان بود اما مقاومت وشهامت آن ابرمرد ویارانش سبب گردید که این رویا هرگز به واقعیت تبدیل نگردد. وقتی که از گلبهار عبورمیکنی و در مدخل پنجشیر واردناگفتـــه هــایی ازیــک سفــــر ( قطـــرهء اشـــکی بــر مـــزار شهیـــد مســــعود) میشوی عطر و بوی مقاومت مشامت را معطر میکنند. پنجشیر نام آشنا در آرشیف مطبوعات جهان میباشد. نام پنجشیر با جهاد ومقاومت مردم افغانستان گره خورده است. پنجشیر یعنی حماسه تاریخ معاصر افغانستان، جهاد، مقاومت و افتخار در برگهای تاریخ افغانستان. وجب وجب کوه ودره ی پنجشیر نشان پای مجاهدین و سردار سرافراز جهاد ومقاومت رادارد. صدای دریای پنجشیر سرود جهاد ومقاومت مجاهدین است که همیشه در کوهساران آن دره طنین می افگند.


هرچند که تلاشهای پیدا وپنهانی درسالهای اخیر صورت گرفت تا نشانه های جهاد ومقاومت مردم افغانستان را از دید چشم ها پاک نمایند، اما پنجشیر و گنبد سبز مزار شهید احمدشاه مسعود صدای جهاد ومقاومت مردم افغانستان در امتداد تاریخ این سرزمین طنین می افگنند.

وقتی که پرچم وگنبد سبز مزار رهبر جهاد ومقاومت در برابر چشمانت خود نمایی میکنند، انگار که صدای بلند ورسای آن ابرمرد را می شنوی و طنین گامهای استوار او گوش نوازی میکنند. صدایش را می شنوی، طنین گامهایش را میشنوی و قامت بلند و ناشکن او را می بینی که همچنان مقاوم و پا برجا ایستاده است اما دریک چشم برهم زدن متوجه میشوی که او در آن تپه بلند و مشرف بر بخشی از دره، آرام خوابیده است و بیرق مزارش عطر سخنان او را بر مشام دوستان ودوستدارانش میرساند. هرگام که به مزار آن ابرمرد نزدیک تر میشوی، تپش قلبت بیشتر میشود. انگار که به ملاقات او میروی و پای سخنان او می نشینی. مزار او هنوز تحت کار میباشد و کارگران همچنان مشغول کار اند. آنگاه که درکنار آرامگاه او قرار میگیری انگار که غم سنگین تمام قلبت را می گیرد. به سختی باور میکنی که ابر مرد جهاد ومقاومت مردم افغانستان که روزگاری حضورش لرزه براندام دشمنان مردم افغانستان انداخته بود، دراین جا خوابیده است. به سختی باور میکنی که او سالهاست که از جمع دوستان و هوا دارانش پرکشیده است به ابدیت پیوسته است. به سختی باور میکنی که او شهید شده است تا شاهد افتخارات مردم افغانستان باشد. آری او شهید شده است و به جاودانگی پیوسته است. او نمرده است. او در دل و درخاطرات میلیونها انسان زندگی میکند. او هر روز تازه تر از دیروز می تابد. صدای بلند و رسای او هنوز در کوه های پنجشیر طنین می افگند و تو آن را می شنوی. سنگرهای جهاد هنوز نشان گامهای او را دردل خود به یاد گار دارند. او صبح ها کوهساران با طلوع خورشید و شب ها با درخشش ستارگان می تابد و برتاریکی های سرنوشت ما چراغ روشن میکند. آری، مسعود زنده است درخروش دریای پنجشیر، درطلوع خورشید، در درخشش ستارگان و در فریاد آزادی خواهی وعدالت خواهی مردم افغانستان.

پنجشیر را دوست دارم. دره سر سبز و خوش آب وهوا و با دریای معطر. مدتی را که درپنجشیر می مانم احساس راحتی میکنم. دراین مدت هدیه نا چیزی را نیز به یکی ازمکاتب آن دره زیبا تقدیم میکنم.



لبنــــان

از پنجشیر وکابل به لبنان می رسم. لبنان را یک بار دیگر هم دیده ام. وقتی که هوا پیمای ما در فرودگاه بیروت بر زمین می نشیند منظره تماشایی لبنان مرا دو باره به افغانستان وبه کابل می برد. لبنان را روزگاری به دلیل زیبایی و شکوفایی بی مانندش عروس خاورمیانه میگفتند. اما این کشور زیبا درجریان جنگهای ویرانگر داخلی آسیب فراوان دید. دراثر جنگ های طولانی بسیاری از زیربناهای اقتصادی آن فرو ریختند و هزاران لبنانی تن به تقدیر مهاجرت و آوارگی سپردند. اما امروز درچشم مسافران تازه وارد آثاری از ویرانی های ناشی از جنگ به چشم نمیخورد. لبنان همچنان زیبا و شکوفا به نظر میرسد. فروشگاه های مجلل و باوسایل لوکس و خیابانهای مزدحم از روند زندگی عادی حکایت میکنند. برای منی که وطنم ومردم وطنم سه دهه جنگ ویرانگر را تجربه کرده است، لبنان نمونه از تلاش برای بازسازی و دولت سازی است. مردم لبنان با توجه به تنش های داخلی شان مشکلات خیلی شبیه به مشکلات مردم افغانستان را تجربه کرده اند. تنش های قومی ومذهبی و دست اندازیهای بیرونی. اما مردم لبنان وسیاست مداران این کشور توانسته اند که پس ازیک تجربه خونین به توافق جمعی دست بیابند و دست دردست هم داده و برای شکوفایی واقتدار لبنان تلاش نمایند. لبنان معاصر هرچند که جنگ را تجربه کرده است اما علایم و آثار روشنی از جنگ به چشم نمیخورد.

لبنانیها که به سه گروه مذهبی مسیحی ، سنی و شیعه تقسیم میگردند بدون هیچ گونه تنش و اختلاف درکنار هم زندگی میکنند وخود را شریک غمها وخوشیهای همدیگر احساس میکنند. تو که متعلق به کشور جنگ زده هستی و کشورت روز گار شبیه روزگار گذشته لبنان را تجربه میکند، وقتی که درخیابانهای بیروت راه میروی با دیدن هر ساختمان بلند قامت و با عبور از هر جاده ی نو ساخته به یاد وطنت میافتی که هنوز در میان شعله های جنگ خاکستر میشود. دلت آشفته میشود و خاطرت را ملال میگیرد که کی میشود این جنگ خانمان سوز دست از سر وطنت بردارد و تو شاهد افغانستان زیبا وشکوفا باشی که کسی در آن به جرم باورهای اعتقادی و وابستگی های قومی اش تحقیر نشود ومحرومیت نکشد. لبنان دیدنی است و درعرصه های مختلف تجارب آموزنده برای ما دارد. شب ها و روزها به سرعت میگذرند

وپس ازیک سفر طولانی و ماندگار، در یک قبل از ظهر آفتابی خودم را در فرودگاه شهر گوتنبورگ سویدن می یابم. دوباره همان زندگی و همان آرزوهای بی شمار وبی انتها...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:16  توسط فرشته حضرتی  | 

شــرکت اســتاد ربــانی درجــرگــهء دولتــی کــرزی در تضـــاد شدید بــا آرمــانهــای شــهدای جهــاد و

 

شــرکت اســتاد ربــانی درجــرگــهء دولتــی کــرزی در تضـــاد شدید بــا آرمــانهــای شــهدای جهــاد ومقــاومت مــردم افغــانســـتان است.

پس ازمدتها تلاش سرانجام جرگه نام نهاد صلح برگزار گردید وتیم تمامیت خواه آقای کرزی با مصرف میلیونها دالر تعدادی را درخیمه لویه جرگه جمع نموده تا توسط آنان به پلان های شوم و ویرانگر خود مشروعیت ببخشند. این جرگه به دلیل اینکه برای مشروعیت بخشیدن به تصامیم ویرانگر تیم آقای کرزی دایرمیگردد، بسیاری از تشکل های سیاسی ومردمی که به عزت وسربلندی مردم افغانستان باورمند هستند، از شرکت در این جرگه خود داری ورزیدند.

جبهه مخالف دولت به رهبری داکتر عبدالله عبدالله، جنبش ملی به رهبری جنرال دوستم وحزب وحدت مردم افغانستان به رهبری آقای محقق و خیلی از اشخاص وچهره های مطرح سیاسی ازجمله اشخاص و سازمانهای های مطرح وتاثیر گذار سیاسی اند که دراین جرگه شرکت نکردند ویا آن را تحریم کردند.

اهدافی را که آقای کرزی وتیم تمامیت خواه او از برگزاری این جرگه درنظر دارند، آوردن بخشی ازطالبان و حزب اسلامی حکمتیار در ساختار دولت موجود میباشد که با این اقدام میخواهند قدرت سیاسی را بطور کامل درانحصار قبایل پشتون قرار داده ویک دولت متحد پشتونی به وجود بیاورند.

اما دراین میان چیزی که خیلی قابل تاثر وتاسف برانگیز میباشد، حضور استاد برهان الدین ربانی دراین جرگه میباشد که به عنوان نماد سیاسی تاجیک ها دراین جرگه شرکت کرده است. قرار اطلاعات، آقای کرزی مبلغ بیشتر از یک میلیون دالر را با یک سلسله وعده های دیگر برای آقای ربانی سپرده است تا آقای ربانی به اضافه خودش کسانی دیگری را ازجبهه مخالف دولت برای شرکت دراین جرگه تشویق و ترغیب نماید. هرچند که آقای ربانی در بعضی از موارد کارهای شایسته ی را نیز انجام داده است که نباید آن را از نظر دور داشت. تشکیل جبهه ملی که آقای استاد ربانی از بنیان گذاران اصلی آن بود ازجمله اقدامات ارزشمند وشایسه ایشان میباشد که همه برآن ارج واحترام میگذارند. اما آخرین اقدام سیاسی او که حضور درجرگه نام نهاد دولتی صلح میباشد، خیانت بزرگ به آرمانهای مردم افغانستان و بالاخص به آرمانهای شهید احمدشاه مسعود میباشد که برای پاسداری از عزت وسربلندی مردم یک عمر مبارزه کرد و سرانجام درهمین راه جام شهادت نوشید. آقای ربانی به عنوان یک فرد حق دارد که درهرجرگه ومحفلی که دلش میخواهد شرکت کند وهرچیزی را هم که میخواهد بگوید. اما حضور او در جرگه دولتی آقای کرزی به نمایندگی از یک ملت وبه نمایندگی از یک جریان فکری صورت میگیرد که مسعود شهید پرچمدار آن بود. کاش آقای ربانی این شهامت را میداشت ورسمآ میگفت که من به نمایندگی ازخودم دراین جرگه شرکت میکنم تا همه میدانستند که او متعلق به هیچ ملتی و جریان سیاسی نیست و حضور او دراین جرگه تصمیم شخصی او میباشد. اما اگر قرار میبود که آقای ربانی به عنوان یک شخص دراین جرگه شرکت میکرد، مسلما که آقای کرزی هم برایش بها قایل نمیشد وشاید بیشتر ازچند هزار دالر برایش پرداخت نمیکرد. آقای استاد ربانی که عمری را درجهاد ومقاومت سپری کرده است چرا در تجلیل از سال روز پیروزی مجاهدین شرکت نکرد که تجلیل از پیروزی حق برباطل و اسلام برکفر بود؟

اکنون که او به نمایندگی ازمردم تاجیک و به نمایندگی از جمعیت اسلامی دراین جرگه شرکت کرده است، مبلغ سنگینی را برای حضورش دراین جرگه دریافت کرده است و درواقع با این اقدام ناشایسته خود خیانت بزرگی درحق آرزوها وآرمانهای تمام مردم افغانستان و بخصوص آرمانهای شهید مسعود مرتکب گردیده است که گناه نابخشودنی میباشد. آقای ربانی بااین کار خود درواقع به جنایت های بعدی آقای کرزی وتیم تمامیت خواه او مشروعیت می بخشد وبه نمایندگی از تاجیک ها تمام جنایات دولت آقای کرزی را تائید میکند. جناب آقای ربانی خوب میداند که دولت آقای کرزی برامده از جعل درانتخابات ریاست جمهوری میباشد. واضافه براین خوب میداند که تیم آقای کرزی تمام امکانات دولتی را برای کشیدن قدرت درانحصار پشتونها به مصرف میرساند ودرنهایت خوب میداند که فرجام لویه جرگه صلح مشروعیت بخشیدن به جنایت های تیم آقای کرزی میباشد. پس وقتی که وی بادانستن تمام این واقعیت ها دراین جرگه شرر انداز شرکت میکند، عملا درتمام جنایات دولت آقای کرزی سهم میگیرد و خواسته ها وآرمانهای یک ملت را درپای یک دولت خاین به مردم قربانی میکند.

من نمیدانم که استاد ربانی حضورش را دراین جرگه چگونه توجیه میکند. اگر قرار باشد که او خودش را مستقل ازجبهه تغیر وامید بداند، پس چرا دیروز به آن جبهه پیوست و از آرمانهای تغییر وامید آن جبهه حمایت کرد؟ چگونه شد که یک شبه دولت آقای کرزی را دلسوز به منافع مردم تشخیص داد و حالا میخواهد که به پلانهای شوم این دولت مشروعیت ببخشد؟

همگان میدانند که تلاشهای دولت آقای کرزی ازیک جانب برای پوشاندن خیانت های بزرگی است که دولت او در این سالها درحق مردم افغانستان مرتکب گردیده است و ازجانب دیگر میخواهد که با استفاده ازاین فرصت ها پایه دولت قومی خود را بیشتر مستحکم نماید. آقای ربانی با این حرکت نا سنجیده خود درحقیقت عظمت جبهه نیرومند مخالف دولت را درپای آقای کرزی ریخته است؛ دولتی که مورد تنفر تمام مردم افغانستان قرار دارد. جالبتر ازهمه اینکه جناب آقای ربانی درسخنانش گفت که او نیز درحقیقت مخالف با حضور زنان در فعالیت های اجتماعی بود و مخالف با سواد آموزی وتحصیلات زنان بوده است اما به دلیل شرایط نامساعد فرصت نیافته است که دراین راستا اقدامات عملی نماید. آقای ربانی این خصوصایت فکری خود را تازه برای مردم افغانستان نشان میدهد که تاهنوز نتواسته است این آرزو را عملی نماید. اما کسانی که جبهات جهاد و مقاومت مردم افغانستان را رهبری کرده اند ودراین سنگرها خون داده اند، قبل ازهمه چیز برای تامین ارزشهای انسانی واسلامی مبارزه کرده اند که درآن حقوق انسانی زنان به عنوان نیمی از پیکر جامعه محفوظ ومصون بوده است.

شاید کسانی به این دل خوش کنند که آقای ربانی را به عنوان ریس این جرگه برگزیده اند اما ازاین واقعیت نباید غافل شد که تمام طرح و ابتکارات وامکانات این جرگه دراختیار تیم آقای کرزی میباشد واین ریاست سمبولیک آقای ربانی به منظور استفاده سیاسی ازحضور او به عنوان نماینده سیاسی تاجیک ها دراین جرگه صورت میگیرد که بعد ازختم این جرگه آقای ربانی را کسی به صد دالر هم نمیخرد. آقای ربانی حتی به عنوان ریس این جرگه هیچ تاثیری نمیتواند بر تصامیم وفیصله های این جرگه داشته باشد. حضور او دراین جرگه فقط وفقط برای مشروعیت بخشیدن به جنایاتی میباشد که تیم آقای کرزی درقصد انجام آن میابشد. از آقای ربانی که به عنوان عالم دین ومجاهد که یک عمر جهاد کرده است و یکی از بزرگترین جریانهای جهادی را رهبری کرده است، انتظار نمی رفت که در سالهای آخر عمرش باحضورش در جرگه های خیانت وجنایت به جنایات و خیانت های خاین ترین دولت مشروعیت ببخشد. انتظار میرفت که آقای ربانی قبل ازهمه چیز به آرمانهای مسعود شهید متعهد بماند که نام ونشان واعتبار سیاسی اش نتیجه حماسه آفرینیهای آن بزرگ مرد تاریخ افغانستان میباشد. بدون تردید اعتبارات سیاسی استاد ربانی مدیون قهرمانیها ی شهید احمدشاه مسعود و تمام شهدای مظلومی میباشد که برای آزادی وعزت افغانستان جان به فنا دادند.

اکنون که استاد ربانی این گناه عظیم ونابخشودنی را درحق مردم افغانستان ودرحق آرمانهای شهدای مقاومت مردم افغانستان مرتکب شده است، اما برای جبران این گناه بزرگ، درقدم اول باید بر مزار شهید احمدشاه مسعود برود از پیشگاه روح بزرگ آن قامت بلند تاریخ افغانستان سجده پشیمانی به جا آورد و اضافه بر آن ازپیشگاه تمام مردم افغانستان و خانواده های شهدای جهاد ومقاومت مردم افغانستان طلب عفو نماید. اکنون که استاد ربانی درسالهای پایان عمر شریفش قرار دارد، خیلی بهتر ومناسب تراست که به جای سهیم شدن درجنایات دشمنان مردم افغانستان و به جای شکستن عظمت جبهه مقاومت، درکنج کدام مسجد سر برسجاده عبادت بگذارد وبا ذکر عبادت خداوند نفس های راحت بکشد تاهم خود راحت باشد و هم مردم افغانستان ازشر بازیهای خیانت بار آن احساس آرامش نماید.

سویدن 3 جون 2010

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 16:4  توسط فرشته حضرتی  | 

تجلیـــل ازســالروز پیــروزی مجــاهــدین تجلیـــل ازشهـــامت مــردم افغــانســـتان

                                     

 تجلیـــل ازســالروز پیــروزی مجــاهــدین تجلیـــل ازشهـــامت مــردم افغــانســـتان

هشت ثور سالروز پیروزی جهاد برحق مردم مسلمان افغانستان درکابل تجلیل گردید. ازاین روزتاریخی درحالی تجلیل به عمل آمد که حامدکرزی ریس جمهور افغانستان درخارج ازافغانستان به سرمی برد وبسیاری از رهبران جهادی مانند آقای عبدالرب رسول سیاف، حضرت صبغت الله مجددی، استاد برهان الدین ربانی، آیت الله محمد آصف محسنی نیز حضورنداشتند. عده ای ازدیروقت بدینسو تلاش می ورزیدند تا با ایجاد موانع ومشکلات، نگذارند که ازاین روزتاریخی واز شهامت وفداکاری مردم مجاهد ومسلمان افغانستان تجلیل صورت گرفته و خاطره صدها هزار شهید راه آزادی وعزت مردم افغانستان گرامی داشته شود.

اماعلیرغم مشکلات وموانع بی شماری که برای برگزاری تجلیل ازاین روزتاریخی وجود داشت، جناب مارشال قسیم فهیم، معاون اول ریاست جمهوری وسردار سرافرازجهاد ومقاومت مردم افغانستان همت ورزید وازاین روز تاریخی تجلیل شاندار وباعظمت به عمل آورد.

دراین مراسم ازشخصیت های برجسته سیاسی وجهادی تنها آقای داکترعبدالله عبدالله حضورداشت که حضور او دراین محفل خواستگاه وجایگاه مردمی اورا درمیان مردم روشن می نماید. داکترعبدالله به عنوان کسی که به آرمانهای شهیداحمدشاه مسعود تقید دارد واورا رهبرو پیشوای سیاسی خودمیداند، تجلیل ازجهاد مردم مسلمان افغانستان را نیز تجلیل از آرمانهای شهید مسعود میداند. زیرا شهیداحمدشاه مسعود وجهاد مردم افغانستان دو واقعیت گره خورده به همدیگرمیباشد.

بدون هیچ مبالغه ای، اگرجناب مارشال قسیم فهیم این همت را به کارنمی بست وازاین روز تاریخی تجلیل به عمل نمی آورد، هیچ رهبر ومقامی جرات وشهامت چنین کاری را برخود هموار نمیکرد. اما جناب مارشال فهیم ازآنجاییکه خود ازبینانگذاران این حرکت فراقومی میباشد و دربستراین حرکت زندگی کرده واین حرکت رافراگیر کرده است، هنوز به آرمانهای این حرکت که همانا برقراری نظام برخواسته از آراه مردم میباشد، متعهد و وفادارمانده است. ازهمین رو، باتمام موانع ومشکلاتی که فرا روی برگزاری این مراسم وجود داشت، ایشان تلاش ورزید تا ازسالهای سرخ فداکاری وشهامت مردم افغانستان تجلیل به عمل آید وخاطره شهدای این رخدادمقدس وتاریخی گرامی داشته شود. همانطوری که یادآوری گردید جهاد مردم افغانستان وشهید احمدشاه مسعود دو واقعیت درهم گره خورده با یکدیگر میباشد که این رخدادتاریخی از حضور، مبارزه وپیکار آن شهید اعتبار واهمیت کسب میکند. تجلیل از جهاد مردم مسلمان افغانستان درحقیقت تجلیل ازمبارزه و افتخارآفرینیهای شهید احمدشاه مسعود ویاران او نیزمیباشد که ستاره درخشان درآسمان این حرکت مقدس بود. البته شخصیت های دیگری نیز ازبنیانگذاران این رخدادمقدس بودند که ازجان واندیشه در رشد وپویایی این حرکت مایه گذاشتند ودرسنگرهای نبرد ویا درشکنجه گاه های رژیم مزدورو یا درپلیگونهای پلچرخی جان دادند، اما شهید احمدشاه مسعود باشهامت بی مانندش شهرت وآوازه این حرکت مقدس را به گوش جهان رسانید.

 

اما عدم حضورسایر رهبران جهادی دراین محفل، درنگرش نخست نمایانگرپشت کردن شان به آرمانها وآرزوهای صدهاهزارانسانی میباشد که درجریان سالهای جهاد جام شهادت نوشیدند و درنگرش دوم بیانگرهمدستی وهمسویی شان با دشمنان مردم افغانستان میباشد که به شدت تلاش میورزند افتخارات جهاد مردم مسلمان افغانستان را آماج توطئه ودسایس قراردهند. درنگرش سوم میشود گفت که دلیل عدم حضور بسیاری ازرهبران جهادی دراین محفل باعظمت، به نوعی نمایانگر بُخل وحسادت شان بافرزندان راستین این وطن میباشد که باوجود تمام دسایس دشمنان مردم، همچنان از آرمانها وارزشهای جهاد و از تقدس خون بیش از یک میلیون شهید حراست می کنند. اماجای بسیارتاسف است که رهبران جهادی وکسانی که ادعای رهبری این حرکت را دارند، امروز تحت تاثیر دسایس وجوسازی دشمنان مردم افغانستان ازکنارشهامت وخون صدها هزار شهید این سرزمین بی تفاوت میگذرند. این بی تفاوتی همانطوری که گفته آمد، قبل ازهمه چیز اهانت بزرگ به مقام شهدای این رستاخیز اسلامی ومردمی می باشد که ازبرکت شهامت وخون آنها انسانهای گم نام به مقام رهبری رسیدند. واقعیت این است که همین رهبران بی تعهد وپوشالی جهاد مردم افغانستان را ازمسیر اصلی اش منحرف کردند و برارزشهای این حرکت مقدس پا گذاشتند. البته یک نکته دیگررا نیز باید ازنظر دورنداشت که بعضی حلقات معلوم الحال به دلیل اینکه خود نتوانستند دراین پیروزی سهیم باشند، به شدت تلاش میورزند که این حادثه تاریخی را کمرنگ وکم اهمیت جلوه دهند. اما درخشندگی خورشید با دوانگشت پنهان نمیگردد وکسانی که عملآ این حرکت مقدس را رهبری کرده اند وبه پیروزی رسانده اند برای همیشه قهرمانان این رخداد تاریخی باقی می مانند.

قطع نظراز سهم سازنده ومخرب رهبران جهادی در پویایی وغنامندی این حرکت مقدس، این واقعیت روشن ترازآفتاب است که جهادمردم مسلمان افغانستان علیه تجاوز اتحادجماهیرشوروی یک رخداد ماندگار وافتخارآفرین درتاریخ افغانستان میباشدکه دراین رخداد مردم مجاهد افغانستان باهمت بلند وایمان راسخ تمام معادلات ابرقدرت شرق را درمنطقه برهم زده وجغرافیای سیاسی منطقه را تغییر دادند و بزرگترین حماسه قرن را ثبت تاریخ افغانستان کردند. هرچندکه دشمنان مردم افغانستان پاره ای ازآرمانهای جهاد مردم افغانستان را مورد دستبردقراردادند اما شهامت وفداکاری مردم افغانستان دراین رخداد تاریخی وهمچنان شهادت بیش ازیک میلیون انسان و آواره گی بیش ازپنج میلیون انسان این سرزمین، نمایانگراوج فداکاری وخودگذری مردم این سرزمین میباشد. لذا بی تفاوت گذشتن ازکناراین شهامت تاریخی اهانت به تمام مردم افغانستان تلقی میگردد؛ مردمی که این رخداد تاریخی را ثبت تاریخ افغانستان کرده اند. جهاد مردم افغانستان علیه تجاوز اتحادجماهیر شوروی یک حرکت فراقومی بود که تمام مردم افغانستان قطع نظر از تعلقات قومی، مذهبی وزبانی دراین حرکت سهم گرفتندو این حرکت را به یک رستاخیز سراسری تبدیل کردند. این رستاخیز فراقومی هرچند که به دلیل سنگ اندازی دشمنان به اهداف اصلی نایل نگردید اما عظمت واهمیت آن به عنوان شهامت وفداکاری مردم افغانستان بسیاری ازمعادلات سیاسی را درمنطقه برهم زد وواقعیت های سیاسی را تغییر داد.

بدون هیچ تردیدی تجلیل ازسال روز پیروزی مجاهدین، ازیک سوتجلیل ازقهرمانی وشهامت مردم مسلمان افغانستان میباشد وازسوی دیگر ارج واحترام نهادن به خونهای ریخته شده ی هزاران انسان این سرزمین میباشد که چه درسنگرمقاومت برعلیه اشغالگران وچه در سلولهای زندان رژیم دست نشانده به شهادت رسیدند. به عبارت دیگر تجلیل ازهشت ثور تجلیل ازآزادی، آزادگی وارج نهادن به مبارزات تمام کسانی میباشد که درطول تاریخ برای پاسداری ازعزت وشرافت انسانی مبارزه کرده اند. تلاش وزحمات جناب مارشال قسیم فهیم دربرگزاری این مراسم، یک باردیگر این واقعیت را به اثبات رسانید که او درخدمت مردم افغانستان قرار دارد وتحت هرشرایطی ازآرمانهای شهدای جهاد ومقاومت حراست می نماید وحضور او دردستگاه دولت حضور سمبولیک وبدون تاثیرنمیباشد. این تلاش ازیک سو بیانگر تعهد او به آرمانهای مردم مسلمان این سرزمین میباشد وازطرف دیگر بیانگرارج گذاشتن به شهامت، فداکاری ومقاومت مجاهدین و خونهای شهدای این حرکت مقدس میباشد که دیگران ازکنار آن بی تفاوت میگذرند. اما ازآنجاییکه جناب مارشال قسیم فهیم خود بخشی ازجهاد ومقاومت مردم مسلمان افغانستان میباشد وزندگی او با جهادومقاومت گره خورده است، انتظارمیرود که بیشترازدیگران ازارزشهای جهادومقاومت مردم پاسداری نماید. درفرجام این گفتار، جا دارد که برتلاشهای صمیمانه وزحمات بیدریغ استادعطامحمد نور، والی فرهیخته ولایت بلخ در امربرگزاری مراسم تجلیل ازسالروز پیروزی مجاهدین ارج نهاده شود و ازآن تقدیر به عمل آید. او نیز یکی از سرداران سرافراز جهاد ومقاومت افتخار آفرین مردم افغانستان میباشد که درجهاد و مقاومت ماندگار مردم ما سهم شایسته وبرجسته دارد.

فرشته حضرتی

سویدن، 3 می

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 16:1  توسط فرشته حضرتی  | 

عــوامــل ناامنــی درافغــانســتان وریشــه هــای تــاریخــی آن

 

عــوامــل ناامنــی درافغــانســتان وریشــه هــای تــاریخــی آن

متن صحبت خانم فرشته حضرتی که قرار بود در کنفرنس بین المللی صلح درهالند، ارائه گردد اما به دلیل کمبود وقت وتراکم سخنرانان مهمان از افغانستان ازخوانش آن صرف نظر گردید، و اما اینک به دست نشر سپرده میشود. خاوران


مهمانان ارجمند، خانم ها، آقایان، وحضارگرامی
اسلام علیکم
اولترازهمه تشریف آوری شمارا دراین سمینار باشکوه خیرمقدم عرض نموده و بسیارخوشحال هستم که دراین سمینار باعظمت من وهمکارانم ازحضورارزشمند شما میزبانی میکنیم. حضور چهره ها وشخصیت های برجسته سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ازجمله استاد رهنورد زریاب و همچنان جناب آقای احمدبهزاد عضو مجلس نمایندگان افغانستان ولطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان وسایر اندیشمندان وفرهیختگان حاضر دراین سمینار، سمینار حاضر را اهمیت ومعنویت بیشتر بخشیده است.

همانگونه که میدانید، سمینارحاضربه منظور جستجو و بررسی راهکارهای تامین صلح و امنیت درافغانستان، تدارک دیده شده است، تا این پدیده ی مهم و زندگی بخش، باحضور شما فرهیختگان ودانشمندان وخبرگان سیاست، مورد بحث وتبادل نظر قرارگرفته وبر راهکارهای عملی وهمچنان بر عوامل بازدارنده ی آن انگشت گذاشته شود. لذا جای مسرت است که فرصتی دست داد تامن وهمکارانم علیرغم کارشکنی ها ومشکلات های فراوان زمینه این نشست مهم را فراهم نموده وباحضور شما فرهیختگان، صلح، امنیت و مشکلات وچالش های فراه راه آن را ازچشم اندازهای متفاوت به بحث وتبادل نظر بنشینیم.

همانگونه که درجریان هستید، پس ازسقوط طالبان ،ا یجاد نظام سیاسی جدید وحضور پررنگ وگسترده ی جامعه بین المللی درافغانستان، مردم مصیبت زده افغانستان که بارمصیبت سه دهه جنگ و آواره گی را بردوش کشیده بودند، نسبت به برقراری صلح وتامین امنیت امیدوار گردیده وپیش بینی میگردید که افغانستان کم کم از آتش سه دهه بحران ومصیبت نجات پیدامیکند ومردم آن فصل جدیدی از زندگی را درسایه صلح وامنیت وقانون آغاز مینمایند. اکنون که نه سال ازآن زمان میگذرد، می بینیم که متاسفانه چنین نشد. جنگ هنوز ادامه دارد، مصیبت های مردم افغانستان هر روز بیشتر میشود، از صلح وامنیت خبری نیست، ودولت که باید نافذ قانون باشد ناقض قانون است وحتی درگسترش دامنه های ناامنی نیز سهیم است.

باتوجه به این واقعیت، به نظرمیرسد که ریشه های ناامنی درافغانستان خیلی پیچیده تر ازآن است که تاهنوز به آنها پرداخته شده است و عوامل ناامنی هم خیلی بیشتر ازآن است که تاهنوز مورد توجه قرارگرفته است. درجریان نه سالی که گذشت عوامل مهم ناامنی وعوامل بازدارنده ی صلح، درمناطق جنوب کشور تربیت گردیده و ازآنجاتکثیر شده است که این خود بیانگر یک واقعیت ناگفته است. هرگاه این عوامل بصورت درست ومنطقی مورد دقت وبررسی قرار بگیرد، این واقعیت روشن میگردد که عوامل ناامنی، رفتار بازدارنده صلح وارزش ستیزی ریشه درسنت های حاکم وتاریخ این سرزمین داردکه همیشه باجنگ و ویرانگری رقم خورده است. متاسفانه بسیاری از دوستان ما زمانیکه درمورد پدیده های مانند تامین امنیت، برقراری صلح، و سرنوشت مردم افغانستان صحبت میکنند، بسیار سطحی و طفلانه با قضایای تاریخی و ضرورت مردم افغانستان برخورد میکنند. بعضی ها بااحساسات گرم گلوپاره میکنند که حضور نیروهای غربی باعث استمرار مصیبت های مردم افغانستان گردیده است. اینها کسانی هستند که خواسته وناخواسته درجهت اهداف دشمنان مردم افغانستان تلاش میورزند. همه میدانیم که بیرون رفتن جامعه بین المللی ازافغانستان دوباره آمدن طالبان برسرنوشت این مردم میباشد. اقتدار مجدد طالبان یعنی حذف هزاره ها، ازبک ها وتاجیک ها از ساختار نظام سیاسی. هرچند که آقای کرزی نیز دراین خصوص تلاش ورزیده است وهمانگونه که درجریان هستید، دراین روزها هم تهدید کرده است که اگر فشار جامعه جهانی بیشترگردد به طالبان خواهدپیوست.

به تصورمن، تنها ملاعمر وحکمتیار عامل برهم زننده صلح وامنیت درافغانستان نیست که باپیوستن آنها به نظام سیاسی، صلح وامنیت درافغانستان تامین گردد. مانع تامین صلح وامنیت درافغانستان، سنت، فرهنگ وباورهایی است که ملاعمر وحکمتیارراتولید میکند.

اصولا، پدیده های صلح وامنیت، یکی ازنمادهای برجسته دولت وملت میباشد. یا به عبارت دیگر، صلح وامنیت حاصل تعامل دولت وملت همبسته میباشد که براساس توافق جمعی به وجود می آید. اما ازآنجاییکه درافغانستان تاهنوز دولت وملتی وجود نداشته است، صلح وامنیت نیز به معنی واقعی کلمه دراین سرزمین حکم فرما نبوده است ومردم افغانستان هیچ گاهی درامنیت وآسایش خاطر زندگی نکرده است. مراجعه به تاریخ افغانستان نشان میدهد که حاکمیت های سیاسی دراین سرزمین خود عامل بی ثباتی، مروج نفاق ومسبب تنش وبحران بوده است. تاریخ افغانستان درواقع ازیک طرف درمبارزه خونین قدرت میان دوقبیله سدوزایی ومحمدزایی و ازطرف دیگر درقتل عام وتاراج اقوام غیر پشتون توسط حاکمیت های سیاسی رقم خورده است. حکومت سیاه امیر عبدالرحمن و نادرشاه دو نمونه بسیار روشن تاریخی ازقتل عام وتاراج اقوام غیر پشتون درافغانستان میباشد که مردم این سرزمین را برای چندین نسل از زندگی صلح آمیز محروم کرد وبه جای آن کینه، تعصب، دشمنی وتنفر را ترویج ونهادینه کرد. هرچند که بعضی ها سالهای پادشاهی ظاهرشاه و جمهوریت داود را سالهای صلح وامنیت درافغانستان می نامند، اما درواقعیت این سالها به آرامش بعد ازطوفان شباهت دارد که مردم مصیبت دیده اند وسردرسکوت فرومی برند. رفتاروافکارسیاسی ظاهرشاه و داودخان درحقیقیت دنباله افکارورفتار همان نادرشاه بود که بافتوای شیخ المشایخ آقای مجددی برای تاراج مردم شمالی لشکر کشید ودریای خون جاری کرد.

باتوجه به این واقعیت، رفتاروافکار حاکمیت های انسان ستیز قبیله ی، فرهنگ وسنتی را ازخود به یادگار گذاشته اندکه با صلح وهمزیستی مسالمت آمیز، وحتی باهرگونه مدنیت انسانی وارزشهای دموکراتیک درتضاد ودرستیز میباشد.

ازهمین رو است که امروز مخالفت با ارزشهای انسانی ومخالفت بامدنیت به عنوان یک سنت وفرهنگ دررفتار وافکار طالبان تجلی می نماید. از آنجاییکه این رفتار به عنوان یک سنت تاریخی در اعمال ونگرش اعضای قبایل نهادینه شده است حتی ذهن ناخود آگاه آقای ریس جمهور کرزی نیز ازاین مرض مصئون نمیباشد. چنانچه که دراین اواخر آقای کرزی تهدید کرده است که اگر غرب براو فشار واردکند به صف طالبان خواهد پیوست. این سخن کرزی ظاهرا یک جمله ساده به نظرمیرسد اما اگر اندکی بیشتر مورد دقت قرارگیرد بیانگر یک رفتار ونگرش تاریخی میباشد که همیشه با صلح، امنیت، زندگی مسالمت آمیز، و ارزشهای انسانی درتضاد ومخالفت بوده است.

همگان میدانند وهمه میدانیم که طالبان چه کسانی هستند و چه فاجعه ومصیبت های خونین را برمردم افغانستان وارد کرده اند. وقتی که آقای کرزی ازاین همه جنایات طالبان چشم می پوشد و به همین سادگی درصف طالبان قرار میگیرد، روشن است که تامین صلح وامنیت درافغانستان راه خیلی دراز وطولانی دارد وریشه های ناامنی قبل ازهمه چیز درفرهنگ وسنت قبایل گره میخورد. هرگاه رفتار سیاسی آقای کرزی وتیم همراه وی دراین نه سال، مورد بازبینی قررگیرد، روشن میگردد که آقای ریس جمهور بیشتر به گسترش ناامنی کمک کرده است تا برای تامین امنیت وبرقراری صلح درافغانستان. هرچند که تفصیل این ماجرا دراین جا نمی گنجد، اما سهم آقای کرزی در گسترش دامنه های ناامنی روشن تر ازآن است که به آن پرداخته شود.

باتوجه به این حقیقت وباتوجه به حوادث تاریخی افغانستان، عوامل بازدارنده صلح وریشه های ناامنی دراین سرزمین، تاهنوز مورد دقت وبررسی منطقی قرارنگرفته است. آنچه که تاهنوز دراین مورد گفته شده است بیشتر سطحی وباغرض ورزیهای قومی همراه بوده است که هیچ گاهی به واقعیت های تاریخی وسنت های باز دارنده تماس نگرفته است. اما واقعیت این است که ریشه های ناامنی وعوامل بازدارنده صلح قبل ازهمه چیز، در درون مرزهای این کشور میباشد ودربستر سنت وفرهنگ بخشی ازجامعه تولید وتکثیر میگردد. طالبان وافکارطالبانی را اگر قرار باشد که یکی ازعوامل برجسته بازدارنده صلح بدانیم، محصول فرهنگ وسنت های حاکم در جامعه پشتون میباشد. پس تازمانیکه این فرهنگ باهمین ماهیت وکیفیت باقی بماند افکار ورفتار طالبانی همچنان درحال تولید وتکثیر خواهد بود وحتی کسانی مانند آقای کرزی نیز در آخرین تصمیم همان طالبی خواهد بود که برای نابودی این مردم کمر بسته است.

ازهمین رو، مردم افغانستان راه دراز وطولانی برای رسیدن به یک جامعه همگرا و صلح آمیز دارد. صلح وامنیت درواقع مفهوم خیلی وسیع تر ازآنچه را دارد که ما درافغانستان ازآن تصویر وتصور داریم. به تصورخیلی ها صلح یعنی ختم جنگ. درست است که ختم جنگ اولین گام به سوی زندگی صلح امیز است اماشرایط زندگی صلح آمیز زمانی فراهم میگردد، که تمام عوامل ناامنی وانگیزه های اخلال امنیت مهار گردیده ومردم به نظام و قانون معتمد و وفا دار باشند. به عبارت روشن تر، نظام سیاسی وقانون نافذه چنان باشد که درآن تبعیض نباشد، ارزشهای شهروندی معیار قضاوت حاکمیت باشد وقدرت وثروت ملی به صورت عادلانه تقسیم گردد.

اما متاسفانه افغانستان بااین معیارو با این شرایط زندگی، فاصله طولانی دارد. نظام فعلی هرچند که با شعار دموکراسی وحمایت از ارزشهای انسانی بو جود آمده است اما عملکردورفتارسیاسی نظام درواقع بیانگر خصلت ورفتار قبایلی آن میباشد که به شدت با حضورنمایندگان سایراقوام درساختار این نظام مخالفت ومبارزه می نماید. همانگونه که اشاره شد رفتار وعملکرد نظام سیاسی خود سبب ترویج وگسترش ناامنی وتقویت عوامل ناامنی بوده است. پس وقتی که نظام سیاسی دراین سرزمین بسترپرورش عوامل ناامنی باشد، سخن از برقراری صلح وامنیت دراین سرزمین هنوزیک شعار سیاسی وبرای فریب مردم میباشد که با استفاده ازاین شعار تلاش میگردد تا پایه های قدرت قبایل مستحکم ترگردد.

لذا ریشه ها وعوامل ناامنی را درافغانستان قبل ازهمه چیز باید دررفتار حاکمیت های سیاسی وبستر فرهنگی آن جستجو کرد. راه ورود بیگانگان دراین سرزمین و همچنان زمینه مداخله آنها درسرنوشت مردم این سرزمین، درواقع توسط همین حاکمیت های فاسد فراهم گردیده است که خود برای بقای قدرت همواره به دامان بیگانگان متوسل شده اند.

شرایط زندگی صلح آمیز زمانی درافغانستان فراهم میگردد، که قبل ازهمه چیزحاکمیت سیاسی برایند اراده آزاد مردم این سرزمین باشد وسنت های که عوامل ناامنی درخود پرورش میدهند مورد تغییر وتحول قرار گیرد. این کار ممکن نمیگردد مگراینکه به واقعیت های تلخ این جامعه اعتراف نمایم وبپذیریم که عوامل ناامنی وباز دارنده صلح ریشه درفرهنگ وسنت های حاکم دارد. همان گونه که خداوند ج فرموده است " سرنوشتی قومی را تغییر نخواهم داد مگر اینکه خود درنفس های شان تغییر وارد نمایند.

تامین صلح وامنیت درافغانستان قبل ازهمه چیز مستلزم اعتراف به واقعیت های تلخ این جامعه میباشد که ریشه های ناامنی را آبیاری کرده است وعوامل ناامنی را تولید وتکثیر میکند. هرچند که این واقعیت ها بی شمار اند، اما عمده ترین آنها، رفتار قبایلی نظام های سیاسی وسنت های ارزش ستیز قبایل میباشد که موانع جدی بر سر راه تامین صلح و وایجاد شرایط زندگی صلح آمیز درافغانستان، قرار داشته است.

به عنوان کلام آخر، صحبتم را درجملات فشرده خلاصه میکنم وآن اینکه:

  • ریشه های ناامنی درسنت، فرهنگ و رفتار بخشی ازمردم این سرزمین گره خورده است وتازمانیکه به این حقیقیت اعتراف صورت نگیرد گره ازمشکل ناامنی باز نخواهد شد.
  • نظام های های سیاسی درافغانستان عوامل ناامنی را درافغانستان گسترش بخشیده اند که حکومت آقای کرزی دراین تعامل سهیم است.
  • برای برقراری صلح وتامین امنیت، ضمن ایجاد تغییر وتحول در ساختار باورها وسنت های حاکم، ضروت های معاصر افغانستان ایجاب میکند که ساختار نظام سیاسی دراین کشور باید از یک ساختار متمرکز به ساختار غیرمتمرکز تبدیل گردد تا شهروندان این کشور به صورت مساوی درقدرت وثروت این سرزمین سهیم باشند.
  • تامین صلح وامنیت به معنی واقعی کلمه ممکن نمیگردد تااینکه تغییر درساختار تفکر واندیشه حاکم وارد نگردد.
  • استفاده از آموزه های شهید مسعود میتواند مارا برای رسیدن به صلح وتامین امنیت کمک نماید.

یکباردیگر از حضور شما اظهار سپاس وامتنان می نمایم. به امید برقراری صلح وتامین امنیت درافغانستان.

تشکر ازتوجه شما

۱۱ اپریل ۲۰۱۰

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 15:55  توسط فرشته حضرتی  | 

آهنگ هله نوروز آمد

 

آهنگ هله نوروز آمد

آقای ضیاء رهین گرداننده سایت خاوران علاوه براینکه در اداره ومدیریت فنی سایت خاوران زحمت های ارزشمند را متحمل ومتقبل میگردد، درهنر موسیقی و آواز خوانی نیز دست رسی دارد وهرازگاهی به تولید پارچه های زیبای موسیقی می پردازد.

آقای ضیاء رهین ضمن اینکه در بسا محافل ومجالس فــرهنگی به آواز خوانی پرداخته است، قطعه های بسیار جالب وماندگار موسیقی سنتی افغانستان را ضتقدیم علاقه مندان ودوست داران هنر آواز وموسیقی کرده است.

آهنگ هله نوروز آمد، از شاعر جوان و با استعداد کشور اقای هارون راعون که برای بار اول آنرا هنرمند محبوب وحید قاسمی همراه با هنگامه جان خوانده است، یکی ازاین قطعه های بسیار زیبا میباشد که دراین اواخر آقای ضیاء رهین آن را به مناسبت فرا رسیدن بهار 1389 هجری شمسی همراه با یک دوشیزه هنرمند ترکی که زبان فارسی را نیز نمیداند، تقدیم جامعه هنری وعلاقه مندان موسیقی کرده است.

آهنگ هله نوروز آمد، بدون تردید یکی از کارهای زیبا و ماندگار محترم وحید قاسمی میباشد که بازخوانی آن توسط آقای ضیاء رهین بادقت وظرافت هنری وتسلط کامل بر موسیقی اجرا گردیده است.

زیبایی دیگری که دراین آهنگ میباشد این است که دوشیزه ترکی زبان با صدای شیرین و تسلط برلهجه فارسی آقای رهین را دراجرای این آهنگ همراهی کرده است.

ضمن آرزوی موفقیت های بیشتر برای آقای ضیاء رهین امیدواریم که ایشان بتواند مصدرخدمات ارزنده درجامعه هنر وموسیقی افغانستان گردد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 15:52  توسط فرشته حضرتی  | 

به بهانهء هشت مارچ، تجلیل از روز زن

 

به بهانهء هشت مارچ، تجلیل از روز زن

بـــه بهـــانــهء هشت مـــارچ، تجـــلیـــل از روز زن

ازهشتم مارچ یا روز زن درحالی درافغانستان تجلیل صورت میگیرد که هنوز زن درگستره ی فرهنگ وسنت های مسلط قبیلوی دراین کشورشهروندان درجه دوم دانسته میشود وشخصیت انسانی اش درمقیاس اجناس قابل خرید وفروش سنجیده میشود. هرچند که پس ازسقوط طالبان وحضور جامعه جهانی درافغانستان امکانات گسترده ی برای بهبود وضعیت زنان به مصرف رسیده است اما به دلیل سنت ها وهنجارهای زن ستیز درجامعه هنوز نشانه های جدی ازتغییر بنیادی دروضعیت مصیبت برانگیز زنان به چشم نمیخورد.

ظاهرآ وضعیت زنان درحال بهترشدن است وحضور آنان درنهادهای دولتی وقانونگذاری وهمچنان حضورآنان درموسسات آموزشی برجسته به نظر میرسد اما سنت ها وهنجارهای زن ستیز که برای زنان مصیبت ومحدویت می آفرینند، همچنان پابرجا وتعیین کننده می باشند.

درحالیکه درجریان هشت سال گذشته نهادها وموسسات مختلفی مانند وزارت امورزنان و کمیسیون حقوق بشر وسایر موسسات غیر دولتی برای بهبود وضعیت زنان تاسیس گردیده اند اما کاربرد واثرات کاری این موسسات ونهادها درمقایسه بامیزان رو به گسترش خشونت علیه زنان خیلی اندک وناچیز میباشد. این موسسات درحالیکه امکانات وسیع وگسترده مالی را به مصرف رسانده اند راهبرد اثر گذار واستراتِیژی دقیق را برای خشونت زدایی یاکاهش خشونت علیه زنان نتوانسته اند معرفی نمایند.

همانگونه که راهکارها وتلاشهای این موسسات ونهادها در راستای بهبود وضعیت زنان تاهنوز کم اثروسمبولیک بوده است، حضور زنان درنهادهای دولتی وقانونگذاری نیزسمبولیک وبی اثر بوده است. بطورمثال درسال جاری شاهد بودیم که قانون احوال شخصیه اهل تشیع که درآن محدودیت گسترده علیه زنان اعمال شده است، ازپیش چشمان ده ها نماینده زن درپارلمان به تصویب رسید اما زنان نماینده چند روز پس ازتصویب آن از آن اطلاع حاصل کردند. مهم ترازهمه اینکه تعدادی خیلی کم وانگشت شمارازنمایندگان زنان درپارلمان نسبت به تصویب این قانون لب به اعتراض گشودند. این اتفاق درنگرش نخست بیانگر این واقعیت است که حضورزنان درآن نهاد قانونگذاری چنان بی تاثیر وسمبولیک است اگر برفرض حکم سنگسار شان هم درآن مجلس به تصویب برسد اول که ازتصویب آن حکم خبرنمیشوند وثانیا شهامت اعتراض ومخالفت را دربرابرآن حکم ندارند. البته تمام این تقصیر متوجه زنان نیست. درجامعه ی که اخلاق، رفتار ومیزان خوبی وبدی زنان توسط مردان تعریف میگردد وضعیت زنان بهترازاین نخواهد بود وحضورآنان درتمام عرصه های سیاسی، اجتماعی وفرهنگی سمبولیک وبی اثر خواهد بود.

متاسفانه تاهنوز اعمال خشونت وستم علیه زنان بصورت درست ریشه یابی نگردیده است ودلایل وعوامل رفتارخشونت بار بازنان مورد تحقیق وتحلیل جامعه قرار نگرفته است. آنچه که تاهنوز دراین راستا گفته شده است بیشتر شعارهای سیاسی بوده است که با اهداف وانگیزه های سیاسی واقتصادی مطرح گردیده است وعبارت تامین حقوق زنان درآن وسیله ی برای دست یافتن به منفعت بوده است. به دلیل مقتضای سیاسی گاهی زن ستیزترین مردان ازتامین حقوق زنان سخن گفته اند. این درحالی است که تفکر، رفتار واعمال خود آنها همواره مرجع ومنبع تولید وتکثیر خشونت علیه زنان بوده است وخود دردرون خانواده دشوارترین موانع را برای رشد وشگوفایی استعداد زنان فراهم کرده اند. درافغانستان مشکل زنان به همان اندازه که مشکل زنان میباشد، مشکل مردان نیز میباشد. اصولا این تفکر ونگرش مردان نسبت به زنان میباشد که برای آنها خشونت ومصیبت می آفریند. لذا درچنین شرایطی بهبود وضعیت زنان بستگی به تغییر تفکر ونگرش مردان نسبت به زنان دارد که رفتار ومعیارهای اخلاقی زنان را تعریف وتعیین می نمایند. زنان تاوقتی که نتوانند محیط فامیل وخانواده خود را درجهت رفع تبعیض وخشونت علیه خود تغییر دهند، درمقیاس جامعه هرگز نخواهند توانست هنجاروسنت های رایج درجامعه را متغیرومتحول نمایند. تبعیض وخشونت علیه زنان درمرحله نخست درمحیط خانواده اعمال میگردد و پس ازآن درمقیاس گسترده تر زمینه عملی پیدا میکند. نگارنده به عنوان کسی که سهم فعال درفعالیت های فرهنگی واجتماعی داشته است، شدید ترین موانع را مردان فامیل وخانواده دربرابر فعالیت های من ایجاد کرده اند درحالیکه خودها همیشه ازتامین حقوق زنان سخن گفته اند وادعای روشنگری ورهبری دارند.

همانگونه که اشاره شد، آنچه که تاهنوز برای بهبود وضعیت زنان وکاهش خشونت علیه زنان به انجام رسیده است، سمبولیک، شعاری و منحرف ازواقعیت های جامعه بوده است که ریشه وعوامل خشونت علیه زنان در آن نهفته است.

دقت درآمارخودسوزی زنان، دقت درمیزان رشد وتوسعه اعمال خشونت علیه زنان نشان میدهد که تازمانیکه دلایل وعوامل اصلی خشونت موردشناسایی قرار نگیرند وتازمانیکه بستر پرورش وتولید خشونت پابرجا باشد، تلاش های سمبولیک وشعاری برای بهبود وضعیت زنان گره گشای این معضل نخواهد بودوتغییری دروضعیت زندگی زنان بوجود نخواهدآمد. زنان افغانستان وارث محرومیت ومظلومیت تاریخی اند که ریشه های خشونت وتبعیض علیه آنان قبل ازهمه چیز درسنت، فرهنگ وهنجارهای غالب جامعه ودرتفکر ونگرش مردان نسبت به زنان، نفهته است. تغییر این هنجارقبل ازهمه چیز به معنی ومفهوم برهم خوردن توازن قدرت به نفع زنان میباشد که هیچ مردی حاضر به قبول چنین چیزی نخواهد گردید. حتی درمترقی ترین جوامع بشری چنین مشکلی هنوز قابل رویت میباشد. اما آنچه که میتواند اعمال خشونت وستم را علیه زنان کاهش بخشیده دروضعیت زندگی آنها تغییر وتحول بوجود آورد، آگاهی، اعتماد به نفس و خودباوری خود زنان میباشد که به عنوان یک رویکرد موثر شناخته میشود. هرگاه زنان افغانستان به این خودباوری نایل آیند وتلاشهای خود را دربستر یک تشکل نیرومندسیاسی، فرهنگی،اجتماعی متمرکزنمایند، بدون هیچ تردید روزنه امیدواری به سمت فردای بهترگشوده خواهد شد و فرایند این تلاشها رفع تبعیض وخشونت علیه زنان خواهد بود. اما زمانیکه زنان افغانستان فاقد بسترتلاشهای سنجیده شده وهماهنگ باشند، تلاشهای مردان برای رفع تبعیض و کاهش میزان خشونت علیه آنها نوعی دیگری ازبهره برداری از زنان درجهت تامین منافع سیاسی واقتصادی خواهد بود همانگونه که تاهنوز چنین بوده است. حضور موسسات عریض وطویل برای بهبود بخشیدن به وضعیت زنان درصورتیکه زنان همچنان فاقد تشکل نیرومند سیاسی، فرهنگی واجتماعی باشند، هیچ گرهی را ازمعضل زنان بازنخواهد کرد وتبعیض وخشونت علیه زنان همچنان سیرصعودی خواهد داشت. همانگونه که درجریان این هشت سال شاهد آن بوده ایم. خشونت وتبعیض علیه زنان زمانی رفع میگردد که زنان ازشان انسانی برخوردار گردیده ودرمدیریت و رهبری جامعه سهیم گردند.به باور این قلم زنان باید بیشتر بر انسان بودن خود باورمند باشند متاسفانه در فرهنگ و سنت های جوامع سنتی زنان اول خودرازن میدانند بعد یک انسان واما زنان با انسان دانستن خود در گام نخست میتوانند از حس جنس دوم بودن خود رهایی یافته ومساوی با مردان باشند.

کلام آخر اینکه آنچه که میتواند زنان افغانستان را ازمنجلاب سیاه بختی نجات بخشد، اراده، آگاهی وخودباوری آنها نسبت به استعداد وتوانمندیهای خودشان میباشد. تامین حقوق زنان درجوامع مترقی ودموکراتیک ساده وبدون هزینه به دست نیامده است. آنان با مبارزه مستمر وبا آگاهی بخشیدن به جامعه وبا قبول قربانیهای بی شمار به ارزشهای انسانی و انسان برابری دست یافته اند.

7 مارچ 2010 سویدن

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 15:50  توسط فرشته حضرتی  | 

مطالب قدیمی‌تر